گر حرف نمى‏زند.(132) و فرموده است: سخن بگوييد و آنها مى‏گويند: قسم به خدايى كه پروردگارمان است، از مشركان نبوديم.(133) و فرموده است: در روز قيامت بعضى از شما نسبت به بعضى ديگر كفر مى‏ورزيد و بعضى از شما بعضى ديگر را نفرين مى‏كنيد.(134) و فرموده است: حقيقتا آن حق است و اهل آتش با يكديگر دشمنى مى‏كنند.(135) و فرموده است: نزد من با يكديگر نجنگيد و از قبل به شما هشدار داده بودم.(136) و فرموده است: بر دهانشان مهر مى‏زنيم و دست‏هايشان با ما سخن مى‏گويند و پاهايشان نسبت به آن چه انجام مى‏دهند، شهادت مى‏دهند.(137) در اين آيات نيز بك بار مى‏گويد: آنها مى‏گويند، در جاى ديگر مى‏گويد: به جز با اجازه از خداوند و كسى كه سخن راست مى‏گويد، سخن نمى‏گويند و بار ديگر خبر مى‏دهد كه مخلوقات حرف نمى‏زنند و از زبان آنها مى‏گويد: قسم به خدايى كه پروردگارمان است، ما مشرك نبوديم. و بار ديگر خبر مى‏دهد كه اهل جهنم با هم دشمنى مى‏كنند. اى امير مؤمنان! اين چگونه ممكن است؟ و چگونه در آن چه شنيديد، شك نكنم. آن حضرت فرمودند: واى بر تو! ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: ديدم كه خداوند مى‏فرمايد: در آن روز چهره‏هايى خوشحال است و به پروردگار خود نگاه مى‏كنند.(138) و در جاى ديگر فرموده است: چشم‏ها او را نمى‏بينند و او چشم‏ها را مى‏بيند و لطيف و دانا است.(139) و مى‏فرمايد: بار ديگر هم او را نزد سدرة المنتهى ديده است.(140) و مى‏فرمايد: روزى كه شفاعت كسى نفعى ندارد، مگر كسى كه خداوند به او اجازه دهد و از سخن او راضى باشد و آن چه در مقابل و پشت سر دارند را مى‏داند در حالى كه آنها دانشى به آن نداشتند.(141) و كسى كه چشم‏ها او را مى‏بينند، نسبت به آن علم به دست مى‏آورند. اى امير مؤمنان اين چگونه ممكن است؟ و چگونه شك نكنم؟ آن حضرت فرمودند: واى بر تو ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كردم: ديدم كه خداوند مى‏فرمايد: هيچ بشرى نيست كه خداوند با او سخن گفته باشد مگر از پشت پرده يا به وسيله فرستاده‏اى كه مى‏فرستد و با اجازه او هر چه مى‏خواهد وحى مى‏كند.(142) و فرموده است: و خداوند با موسى به خوبى سخن گفت.(143) و فرمود: پروردگارشان آنها را صدا زد.(144) و فرموده است: اى پيامبر! به زنان و دخترانت بگو.(145) و مى‏فرمايد: اى پيامبر! آن چه از سوى پروردگارت به تو رسيده است را بيان كن.(146) اى امير مؤمنان! چگونه ممكن است به آياتى كه شنيدى شك نكنم؟ حضرت فرمود: واى بر تو! ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: خداوند مى‏فرمايد: آيا براى خداوند هم نامى مى‏شناسى؟(147) و گاهى انسان را شنوا، بينا، پادشاه و پرورش دهنده ناميده است و يك بار خبر داده است كه خداوند داراى نام‏هاى زياد و مشترك (بين خدا و انسان) مى‏باشد و ديگر مى‏گويد: آيا براى خداوند هم نامى مى‏شناسى؟ اى امير مؤمنان! چگونه در اين شك نكنم؟ حضرت فرمود: واى بر تو! ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: خداوند مى‏فرمايد: از پروردگار تو ذره‏اى در زمين و آسمان چيزى مخفى نمى‏ماند.(148) و مى‏فرمايد: روز قيامت به آنها نگاه نمى‏كند و آنها را پاك نمى‏سازد.(149) و مى‏گويد: اين گونه نيست، آنها در آن روز از پروردگارشان دور هستند.(150) چگونه كسى كه از او به دور هستند، به سوى آنها نگاه مى‏كند؟ اى امير مؤمنان! اين چگونه ممكن است؟ و چگونه در آياتى كه شنيديد شك نكنم؟ حضرت فرمودند: ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: خداوند مى‏فرمايد: آيا از كسى كه در آسمان است، اطمينان پيدا كرديد كه شما را در زمين فرو برد و ناگهان زمين لرزيد.(151) و فرموده است: خداوند مهربان بر عرش تسلط دارد.(152) و فرمود: او در آسمان‏ها و زمين پروردگار است و راز آشكار شما را مى‏داند.(153) و فرموده: خداوند) آشكار و پنهان است.(154) و فرمود: و او هر جا كه باشيد، با شما است.(155) و فرمود: ما از رگ گردن به او نزديك‏تر هستيم.(156) پس اى امير مؤمنان! اين چطور ممكن است؟ و چگونه در آياتى كه شنيديد شك نكنم حضرت فرمودند: واى بر تو! آيا آيات ديگر هست كه در آنها شك كنى؟ عرض كرد: خداوند مى‏فرمايد: پروردگار تو و فرشته‏ها صف به صف مى‏آيند.(157) و فرموده: همانطور كه شما را براى اولين بار آفريد، براى مرتبه ديگر هم مى‏آفريند.(158) و فرمود: آيا غير از اين است كه فرشتگان، در سايبان‏هايى از ابر سفيد به سوى آنها بيايند.(159) و فرموده: آيا غير از اين كه فرشتگان به سوى آنها بيايند يا پروردگار تو خود بيايد يا تعدادى از نشانه‏هاى پروردگار تو بيايد؟ روزى كه بعضى از نشانه‏هاى پروردگار تو بيايد، كسى كه قبلا ايمان نياورده يا خيرى در ايمان آوردنش نيست، ايمان آوردن او سودى نخواهد داشت.(160) پس يك بار مى‏گويد: روزى كه پروردگار تو مى‏آيد. و مى‏گويد: روزى كه بعضى از آيات پروردگار تو بيايد. پس اى امير مؤمنان! چه طور اين ممكن است؟ و چگونه در آياتى كه شما شنيديد شك نكنم؟ آن حضرت فرمودند: واى بر تو! آيا آيات ديگرى هست كه در آن شك دارى؟ عرض كرد: خداوند مى‏فرمايد: بلكه آنها نسبت به ديدار پروردگارشان كافر شدند.(161) و از مؤمنان ياد كرده و فرموده: كسانى كه گمان مى‏كنند با پروردگار خود ديدار كرده و به سوى او بازگشت مى‏كنند.(162) و فرمود: درود آنها در روزى كه او را ملاقت مى‏كنند، سلام است.(163) و فرموده: كسى كه به ديدار خداوند اميد دارد (مى‏داند) كه زمان مرگ از طرف خداوند آمدنى است.(164) و مى‏فرمايد: كسى كه به ديدار پروردگار خود اميدوار است، بايد كار نيك انجام دهد.(165)

پس يك مرتبه خبر مى‏دهد كه خدا را ديدار مى‏كنند و ديگر بار مى‏گويد: چشم‏ها او را نمى‏بينند ولى او چشم‏ها را مى‏بيند و بار ديگر مى‏فرماييد: هيچ دانشى بر او تسلط ندارد. پس اى امير مؤمنان! اين چه طور ممكن است و چگونه شك نكنم. آن حضرت فرمودند: واى بر تو! ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: ديدم كه خداوند مى‏فرمايد: گنهكاران آتش جهنم را مى‏بينند و مى‏فهمند كه در آن داخل مى‏شوند.(166) و فرموده است: در آن روز خداوند پاداش كارهايشان را مى‏دهد و مى‏دانند كه خداوند بر حق و آشكار است.(167) و فرمود: نسبت به خدا گمان‏ها مى‏برند.(168) پس يك بار خبر مى‏دهند كه گمان مى‏كنند و بار ديگر خبر مى‏دهد كه يقين دارند و گمان همان شك است. پس اى امير مؤنان! چه طور اين ممكن است و چگونه شك نكنم؟ آن حضرت فرمودند: ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض كرد: ديدم كه خداوند مى‏فرمايد: ترازوهاى عدل را در روز قيامت مى‏گذاريم و ذره‏اى به كسى ظلم نمى‏شود.(169) و فرموده است: در روز قيامت براى آنها ترازوهايى قرار نمى‏دهيم.(170) و مى‏فرمايد: نيكو كاران وارد بهشت مى‏شوند وبدون حساب روزى داده مى‏شوند.(171) و فرموده است: ترازو در روز قيامت حق است، پس كسانى كه كارهاى خوبشان سنگين باشد، رستگاران هستند و كسانى كه كارهايشان سبك باشد، خودشان زيان كرده‏اند، زيرا نسبت به آيات ما ستم كردند.(172) پس اى امير مؤمنان! اين چه طور ممكن است؟ و چگونه نسبت به آنها شك نكنم؟ حضرت فرمودند: ديگر در چه آياتى شك دارى؟ عرض ك