رد: ديدم كه خداوند مى‏فرمايد: اى پيامبر! بگو: فرشته مرگى كه نگهبانتان است شما را مى‏ميراند، سپس به سوى پروردگار خود بر مى‏گرديد.(173) و فرموده است: خداوند، جان‏ها را به هنگام مرگ مى‏گيرد.(174) و فرمود: فرستادگان ما، جان‏ها را بدون هيچ زياده روى مى‏گيرند.(175) و مى‏فرمايد: كسانى كه فرشتگان پاكيزه جانشان را مى‏گيرند.(176) و فرموده است: كسانى كه فرشتگان جانشان را مى‏گيرند در حالى كه به خود ستم مى‏كنند.(177) پس اى امير مؤمنان! چه طور اين ممكن است؟ و چگونه نسبت به آنها شك نكنم؟ و اگر به من ترحم نفرماييد و سينه‏ام را گشاده نسازيد كه اميدوارم اين كار به دستان شما انجام بگيرد، پس اگر پروردگار، قرآن و پيامبران بر حق هستند، (با اين سخنان و عقائدى كه دارم،) نابود شده و زيان كرده‏ام و اگر پيامبران باطل باشند، هيچ اشكالى بر من نيست و نجات يافته‏ام. حضرت فرمودند: پروردگار ما مقدس، والا تبار و بزرگ است. شهادت مى‏دهم كه او هميشگى بوده و از بين نمى‏رود و هيچ شكى در او نداريم و مانند او چيزى نيست و او شنواى بينا است. قرآن، پيامبران، پاداش و عذاب حق است. پس اگر نسبت به ايمان، فراوانى و محروميت به تو برسد، همه به دست خداوند است كه اگر بخواهد به تو روزى داده و اگر بخواهد محروم مى‏سازد. ولى تو نسبت به آن چه شك دارى، آموزش مى‏دهم و هيچ نيرويى به جز خداوند وجود ندارد كه اگر او خير تو را بخواهد، علمش را به تو مى‏آموزد و تو را ثابت قدم نگه مى‏دارد و اگر بدى بخواهد، تو را گمراه كرده و نابود مى‏سازد. اما سخن خداوند كه فرمود: آنها خداوند را فراموش كردند و خداوند آنها را فراموش كرد. به اين معنا است كه آنها در دنيا خدا را فراموش كردند و از او اطاعت نكردند، و خداوند آنها را در آخرت فراموش مى‏كند، يعنى از ثواب خود، چيزى براى آنها قرار نمى‏دهد و از نيكى جزء فراموش شدگان مى‏گردند و تفسير اين سخن خداوند نيز همين است كه فرمود: امروز آنها را فراموش مى‏كنيم، همان طورى كه آنها ديدار امروز (روز قيامت) را فراموش كردند. يعنى خدا را فراموش كردند و آن گونه ثوابى كه به دوستان الهى كه در دنيا جزء ياد آوران الهى و اطاعت كنندگان بودند، به آنها نمى‏رسد، زيرا دوستان الهى به او و پيامبرانش ايمان آورند و از غيب (جهان پس از مرگ) مى‏ترسند. اما اين كه فرموده است: پروردگار تو فراموش كار نيست. يعنى او بزرگ‏تر از اين است كه فراموش كند و غفلت بورزد، بلكه او نگه دار و آگاه است. گاهى عرب زبانان در مورد فراموشى مى‏گويند: فلانى ما را فراموش كرده است يعنى براى ما كار خيرى انجام نمى‏دهد و ما را به خوبى ياد نمى‏كند. آيا آن چه خداوند فرموده است را فهميدى؟ عرض كرد: بله، مشكل مرا حل كردى، خداوند گره از كار شما باز كند و گره از كار گشودى، خداوند به شما پاداش فراوان بدهد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرمود: روزى كه روح و فرشتگان به صف مى‏ايستند و به جز كسى كه از سوى خداى مهربان اجازه دارد و راست مى‏گويد، كسى ديگر حرف نمى‏زند و اين كه فرمود: قسم به خدا كه پروردگارمان است، ما مشرك نبوديم. و اين كه فرمود: در روز قيامت بعضى نسبت به بعضى كافر شده و بعضى به ديگرى نفرين مى‏كند. و اين كه فرمود: به طور يقين آن حق است و اهل آتش (جهنم) با يكديگر دشمنى مى‏كنند. و ديگر فرموده است: نزد من دشمنى نكنيد، زيرا از قبل به شما هشدار داده بودم. و ديگر اين كه فرمود: امروز بر دهانشان مهر مى‏زنيم و دستهايشان با ما حرف مى‏زند و پاهايشان به آن چه انجام دادند، شهادت مى‏دهد. اين موارد هر كدام در جاهايى غير از مكان‏هاى ديگر قيامت است كه مقدار آن پنجاه هزار سال است كه خداوند بندگان را در آن روز در مكان‏هاى گوناگون دور هم جمع مى‏كند. به طورى كه گروهى با گروهى ديگر سخن مى‏گويند و بعضى از آنان نسبت به بعضى ديگر در خواست بخشش مى‏كنند. آنها كسانى هستند كه در دنيا از بزرگان (پيامبران و امامان) پيروى مى‏كردند و گنهكارانى كه كينه ورزيده و در دنيا بر اساس ظلم و دشمنى از يكديگر حمايت مى‏كردند، (در جهنم) به همديگر نفرين كرده و مستكبران و مستضعفان نيز همديگر را كافر كرده و نفرين مى‏كنند و منظور از كفر در اين آيه، بيزارى (از يكديگر) است، كه مى‏گويد: بعضى از بعضى ديگر بيزارى مى‏جويند و مانند آن در سوره ابراهيم از قول شيطان آمده است: من از قبل نسبت به آنچه شما شريك قرار مى‏دادى، بيزارى جستم. سپس در جاى ديگر جمع مى‏شوند و در آنجا گريه مى‏كنند و اگر آن صداها براى اهل دنيا آشكار گردد همه مردم از زندگى خود دست مى‏كشند و دلهايشان مى‏لرزد مگر كسى كه خدا بخواهد و هميشه خون گريه مى‏كنند. سپس در جاى ديگر جمع مى‏شوند و مى‏گويند: قسم به خدا كه پروردگارمان است، ما مشرك نبوديم. پس خداوند بر دهانشان مهر زده و دست‏ها، پاها و پوست‏ها را به سخن مى‏گيرد و به هر گناهى كه از آنان سر زده گواهى مى‏دهند.

سپس مهر از زبانشان برداشته مى‏شود و آنان به پوست خودشان مى‏گويند: چرا بر ضد ما شهادت داديد. گفتند: خداوندى كه هر چيزى را به سخن مى‏آورد ما را به سخن خواهد آورد.(178) سپس آنها را در جاى ديگر جمع مى‏كند و مورد باز خواست قرار مى‏گيرند و در آن جا بعضى از بعضى ديگر فرار مى‏كنند و اين همان معناى سخن خداوند است كه فرموده است: روزى كه شخص از برادرش، مادر، پدر، همسر و فرزندانش فرار مى‏كند.(179) آنها به سخن گفتن دعوت شدند و جز آن كه خدا به او اجازه داده سخن نمى‏گويد و او درست مى‏گويد و فرستادگان الهى در اين جايگاه توقف مى‏كنند و بر آن شهادت مى‏دهند و اين تفسير سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: پس چگونه است زمانى كه از هر امتى شاهدى مى‏آوريم و تو را بر آنان شاهد قرار مى‏دهيم.(180) سپس در جاى ديگر جمع مى‏شوند كه آن مقام محمد است كه همان مقام محمود مى‏باشد. در آن جا پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آن گونه ستايش مى‏كند كه قبل از ايشان كسى اين چنين خداوند را ستايش نكرده است و سپس بر همه فرشتگان درود مى‏فرستد و فرشته‏اى نمى‏ماند مگر اين كه آن حضرت بر او درود فرستاده باشد. و سپس بر پيامبران درود مى‏فرستد و از صديقين و شهيدان شروع كرده و بعد به انسان‏هاى شايسته درود مى‏فرستد. اهل آسمان و زمين او را مورد ستايش قرار مى‏دهند و اين تفسير سخن خداوند است كه مى‏فرمايد: اميد است كه پروردگارت، تو را به مقام و جايگاهى ستايش شده بر انگيزاند.(181) خوشا به حال كسى كه در آن مقام بهره‏اى داشته باشد و واى به حال كسى كه هيچ بهره‏اى از آن ندارد. سپس در جاى ديگرى جمع مى‏شوند و بعضى از بعضى ديگر چنين بهره‏اى را دريافت مى‏كنند و همه اين‏ها قبل از حساب مى‏باشد و زمانى كه براى حساب برده مى‏شوند، همه به فكر خود هستند و از خداوند بركت آن روز را در خواست مى‏كنيم. آن شخص عرض كرد: اى امير مؤمنان! مشكلم را حل كردى كه خداوند مشكل تو را نيز حل كند و گره از كارم گشودى كه خداوند پاداش تو را زياد كند