دهانرا خوشبو مى كند و فرزند را خوش رو ميگرداند و از حضرت امام موسى عليه السلام منقولستكه هر زنى كه علت حيضش قطع شده باشد بحنا خضاب كند تا حيضش برگردد.
در حديث ديگر منقول است كه حضرت امام حسين وامام محمد باقر خضاب بحنا و وسمه با هم ميكردند.
از حـضـرت رسـول صـلّى اللّه عـليـه وآله وسـلّم منقول است كه بهترين خضابها نزد خدا رنگ سياه است .
در حـديـث ديـگـر از حـضـرت صـادق عـليـه السـلام مـنـقـولسـتـكـه حـضـرت رسـول صـلّى اللّه عـليـه وآله وسلّم رخصت فرمود زنانرا كه سر خود را بسياهى خضاب كـنـنـد و بدانكه مشهور ميان علماءِ آنستكه جنب را خضاب كردن مكروه است و همچنين مكروه است در حـال خـضـاب جـنب شدن و از بعضى اخبار معتبره ظاهر ميشود كه چون حنا رنگ خود را داده باشد بعد از آن جنب شود باكى نيست و همچنين مكروهست زن حايض را خضاب كردن .
 و بعضى از آنها سخنانى است كه رسولان آسمان به رسولان زمين مى‏رسانند. آن مرد عرض كرد: اى امير مؤمنان! مشكلم را حل كردى و گره از كارم گشودى،، خداوند گره از كار شما بگشايد. آن حضرت فرمودند: اما اين كه خداوند فرمود: آيا براى او هم نامى مى‏شناسى؟ تفسيرش اين است كه آيا كسى را به جز خداوند مى‏شناسى كه نام او (الله) باشد. پس بترس از آن كه قرآن را به نظر خود تفسير كنى، تا آن كه آن را از دانشمندان بياموزى، زيرا خيلى مواقع اتفاق مى‏افتد كه كلام وحى، مانند سخن بشر است، در حالى كه كلام خداوند است، اما تفسير آن مانند سخن بشر نمى‏باشد، همان طورى كه چيزى از آفريده‏هاى خداوند مانند خودش نيست و كارهاى خداوند نيز شبيه كارهاى بشرى نمى‏باشد و چيزى از سخنان او مانند سخن بشر نيست. كلام خداوند، صفت او است و كلام بشر كار او مى‏باشد، بنابراين سخن خداوند را به سخن بشر تشبيه مكن، زيرا گمراه و نابود خواهى شد. آن مرد عرض كرد: اى امير مؤمنان! مشكل مرا گشودى، خداوند مشكل شما را بگشايد و گره از كار من باز كردى، خداوند گره از كار شما باز كند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرموده است: ذره‏اى از آن چه در آسمان و زمين است از پروردگار تو پوشيده نيست. بله پروردگار ما اين چنين است و هيچ چيز از او پنهان نيست. چگونه كسى كه اشياء را آفريده و آفريدگار دانايى مى‏باشد نداند كه چه چيزى آفريده است؟ اما اين كه مى‏فرمايد: خداوند در روز قيامت به آنها نگاه نمى‏كند. با اين آيه خبر مى‏دهد كه خيرى به آنان نمى‏رسد. عرب زبانان مى‏گويند: قسم به خدا كه فلانى به ما نگاه نمى‏كند و منظورشان اين است كه از او خيرى به ما نمى‏رسد. در اين جا نيز، نظر خداوند بر بندگان است. پس منظور از نگاه خداوند، يعنى خداوند با رحمت به آنها نگاه مى‏كند.

و اما اين كه فرموده است: هرگز اين گونه نيست، حقيقتا آنها در روز (قيامت) از پروردگار خود دور هستند. يعنى در روز قيامت از ثواب پروردگارشان دور مى‏باشند. آن مرد عرض كرد: مشكل مرا گشودى خداوند مشكل تو را بگشايد و گره از كار من باز كردى، خداوند به تو پاداش بزرگ بدهد و آن حضرت فرمودند: اما اين كه خداوند فرموده است: آيا از كسى كه در آسمان است اطمينان داريد، كه شما را در زمين فرو برد و ناگهان زمين به لرزه افتاد. و نيز فرموده است: خداوند مهربان بر عرش تسلط دارد. و مى‏فرمايد: هر كجا كه باشيد، خداوند با شما است. و فرمود: ما به او از رگ گردن نزديك‏تر هستيم. بلكه، خداوند چنين است، پاكيزه و مقدس است. منزه از آن است كه آن چه بر مخلوقاتش جارى است بر خود او جارى باشد و او لطيف و آگاه است و برتر از آن است كه سختى‏اى به بندگانش مى‏رسد، به او هم برسد. دانش او بر عرش تسلط پيدا كرده است، شاهد هر بيان كننده راز و نگهبان همه چيزها است و هر چيزى را به راه مى‏اندازد و سامان دهنده هر چيزى است. خداوند برتر از آن است كه بر روى عرش قرار بگيرد و آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرموده است: پروردگار تو و فرشتگان صف به صف آمدند. و مى‏فرمايد: همان طورى كه شما را بار اول آفريديم، فقط به سوى ما مى‏آييد. و فرموده است: مگر انتظارشان غير از اين است كه فرشتگان به سوى آنها بيايند، يا بعضى از نشانه‏هاى پروردگارت بيايد. اين آن گونه است كه خداوند فرموده است بر حق است و آمدن او مانند آمدن مردم نيست. به تو ياد دادم كه تفسير قرآن بر خلاف ظاهر آن باشد و مثل سخن انسان نيست. اميدوارم همين مقدار براى تو كافى باشد، مانند سخن حضرت ابراهيم كه فرمود: من به سوى پروردگار خود حركت مى‏كنم و او مرا هدايت مى‏كند.(184) پس رفتن او به سوى خداوند، رو آوردن به سوى خداوند از نظر عبادت و تلاش و نزديك شدن به خداوند است. مگر نمى‏بينى كه تفسير آن غير از نازل شدن آن مى‏باشد و خداوند فرموده: ما آهن را فرستاديم كه در آن براى مردم خطرى سخت است. و منظور اسلحه و غير از آن مى‏باشد. و فرموده است: آيا غير از اين انتظار دارند كه فرشتگان به سوى آنها بيايند. و به حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) از مشركان و منافقانى خبر مى‏دهد كه خدا و رسول او را نپذيرفتند، مى‏فرمايد: آيا غير از اين است كه فرشتگان به سوى آنها بيايند. زيرا آنها به خدا و رسولش پاسخ مناسب ندادند. و يا آن كه پروردگارت و يا بعضى از نشانه‏هاى او بيايد. و منظورش از نشانه‏ها عذاب است كه در دنيا بر آنان نازل مى‏شود همان طورى كه در مراحل اول عذاب شدند. اين خبرى است كه خداوند از آنان به پيامبر خبر مى‏دهد. سپس فرمود: روزى كه قسمتى از نشانه‏هاى پروردگارت مى‏آيد، كسى كه قبلا ايمان نياورده و يا خيرى در ايمان آوردن خود به دست نياورده، ايمان آوردنش سودى نمى‏دهد. يعنى قبل از فرستادن اين نشانه است و اين نشانه، طلوع خورشيد از مغرب است. انديشمندان و اهل فكر و هوشمندان مى‏دانند. زمانى كه پرده بيفتد، آن چه را كه وعده داده شده‏اند، مى‏بينند. و ديگر فرموده است: خداوند از آن جا كه گمان نداشتند به نزدشان آمد.(185) يعنى بر آنها عذاب فرستاد. بر آوردن بنيانشان هم به همين معنا مى‏باشد كه خداوند مى‏فرمايد: و خداوند از ريشه، بنيانشان را از بين برد.(186) پس كندن بنيان از ريشه به معناى فرستادن عذاب بر آنان است و همين طور آن چه كه خداوند در توصيف آخرت آورده است و در آن روز كه مقدار آن پنجاه هزار سال است، كارهايش را همان طورى كه در دنيا به جلو مى‏برد، به پيش خواهد برد نه اين كه پنهان باشد و يا به همراه نابود شدگان از بين برود. در مورد آن چه كه در دل خود از آن چه كه خداوند در كتابش توصيف كرده، مى‏گذرد. به آن چه توصيف كردم، اكتفا كن و سخن خداوند را مثل سخن بشر قرار نده. او بزرگ‏تر، برتر، بزرگوارتر و عزيزتر از آن است كه توصيف كنندگان مى‏گويند. و خود را توصيف كرده و فرمود: چيزى مثل او نيست و او شنوا و بينا است.(187) آن مرد گفت: اى امير مؤمنان! مشكل مرا بر طرف كردى، خداوند مشكل تو را بر طرف سازد و گره از كار من باز كردى، خداوند گره از كار تو بگشايد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرمود: بلكه آنها نسب