 به پروردگار خود كفر ورزيدند. و مؤمنان را ياد كرده است: كسانى كه گمان مى‏كنند كه آنها با پروردگارشان ديدار كردند. و به غير مؤمنان فرموده است: در مقابل آنچه كه با خداوند خلف وعده كردند، تا روزى كه با او ديدار نمايند.(188) و فرموده است: پس كسى كه به ديدار پروردگارش اميد داشته باشد، بايد كار شايسته انجام دهد. اما سخن خداوند كه فرمود: بلكه آنها به ديدار پروردگارشان كافر شدند. منظور، روز قيامت است كه خداوند آن را روز ديدار با خود ناميده است و در ياد مؤمنان مى‏فرمايد: كسانى كه گمان مى‏كنند كه پروردگارشان را ملاقات مى‏كنند. يعنى يقين دارند كه برانگيخته مى‏شوند، محشور مى‏گردند، پاداش و كيفر مى‏بينند. پس منظور از گمان در اين جا يقين مخصوص است و همين طور خداوند مى‏فرمايد: كسى كه به ديدار پروردگار خود اميد دارد، بايد كارهاى شايسته انجام دهد. و نيز فرموده است: كسى كه اميد به ديدار پروردگار دارد، زمان (مرگ از سوى) خدا خواهد آمد. منظور در اين آيه كسى است كه به خداوند ايمان دارد و (و در روز قيامت) بر انگيخته خواهد شد، زيرا وعده خداوند در مورد پاداش (به اهل ايمان) و عذاب (به گنهكاران) خواهد رسيد. پس منظور از ديدار خداوند در اين آيات، به معناى (نفس) ديدار نيست، بلكه به معناى برانگيخته شدن است و خوب بفهم هر چه در قرآن پيرامون ديدار خداوند آمده است، منظور از آن برانگيخته شدن مى‏باشد و منظور كلام خداوند كه مى‏فرمايد: درود آنها در روز ملاقاتشان (با خداوند) سلام است. يعنى اين كه ايمان از درون آنها در روزى كه برانگيخته مى‏شوند، از بين نمى‏رود. آن مرد عرض كرد: اى امير مؤمنان! مشكل مرا حل كردى، خداوند مشكل شما را برطرف نمايد و گره از كار من باز كردى، خداوند گره از كار شما باز كند. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرموده است: انسان‏هاى گنهكار جهنم را ديدند و گمان كردند كه در آن قرار خواهند گرفت. منظور از (گمان كردن) يعنى اين كه يقين كردند كه در آن داخل مى‏شوند و مى‏فرمايد: من گمان كردم كه ديدار كننده حساب او هستم. يعنى من يقين دارم كه (روز قيامت) بر انگيخته خواهم شد و مورد سؤال و جواب قرار مى‏گيرم. و سخن خداوند كه فرمود: در آن روز (قيامت) خداوند جزاى شايسته آنها را به طور كامل مى‏دهد و مى‏فهمند كه خداوند همان حقيقت روشن است. نيز به همان معنا مى‏باشد و در مورد سخن او به منافقين كه فرموده است: و بر خداوند گمان‏هايى مى‏برند. كلمه گمان به معناى شك مى‏باشد و معناى يقين منظور نيست.

دو نوع گمان وجود دارد: به معناى شك و به معناى يقين. گمانى كه در مورد جهان پس از مرگ است، به معنى يقين و گمانى كه در مورد امور دنياى است، به معناى شك است. پس آن چه تفسيرش را به تو گفتم، خوب درك كن. آن مرد عرض كرد: اى امير مؤمنان، مشكل مرا برطرف كردى، خداوند مشكل تو را برطرف سازد. آن حضرت فرمودند: اما سخن خداوند كه فرموده است: در روز قيامت، ترازوى عدالت بر پا مى‏كنيم و به كسى ظلمى نخواهد شد. منظور از اين ترازو، ترازوى عدالت و انصاف است كه مردم در روز قيامت به وسيله آن مورد مؤاخذه قرار مى‏گيرند و خداوند به وسيله اين ترازو، حق افراد را از يكديگر مى‏گيرد. و اما سخن خداوند كه فرمود: در روز قيامت براى آنان ارزشى نمى‏گذاريم. معناى خاصى دارد و مى‏فرمايد: آنها وارد بهشت مى‏شوند و بودن حساب در آن جا روزى داده مى‏شوند. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) فرمودند: خداوند فرموده است: بزرگى من (يا اين كه فرمود: محبت من) براى كسى كه مرا در نظر داشته و به بزرگى من علاقه داشته باشد، واجب خواهد شد. صورت‏هايشان در روز قيامت از نور است كه بر منبرى از نور قرار دارند و لباس سبز پوشيده‏اند. از ايشان سؤال شد: اى رسول خدا! اين‏ها چه كسانى هستند؟ فرمود: آنها گروهى هستند كه از پيامبران و شهيدان نيستند، اما همديگر را به خاطر بزرگى خداوند دوست دارند و بدون حساب وارد بهشت مى‏شوند و از خداوند مى‏خواهيم كه ما را به رحمت خود از آنان قرار دهد. و اما اين كه خداوند فرموده است: كسى كه ترازوى عمل او سنگين باشد. و كسى كه ترازوى عمل او سبك باشد. منظور از آن حساب است كه خوبى‏ها و بدى‏ها وزن مى‏شوند و خوبى‏ها قسمت سنگين و بدى‏ها قسمت سبك ترازو مى‏باشند. امام على (عليه السلام) (در ادامه) فرمودند: اما اين كه خداوند فرموده است: اى پيامبر! بگو: فرشته‏هاى مرگ كه بر شما گماشته شده است، روح از بدنتان مى‏گيرند و سپس به سوى پروردگارتان برگردانده مى‏شويد. و مى‏فرمايد: خداوند! هنگام مرگ جسم‏هاى آنها را مى‏گيرد. و فرمود: فرستادگان ما، جان او را مى‏گيرند و در اين كار زياده روى نمى‏كنند. و فرموده است: فرشتگان، جان هايشان را مى‏گيرند، در حالى كه نسبت به خودشان ظالم بودند. و مى‏فرمايد: كسانى كه فرشتگان پاكيزه، جان‏هايشان را مى‏گيرند، مى‏گويند: سلام بر شما. پس به طور يقين خداوند كارها را آن گونه كه مى‏خواهد، سامان مى‏دهد و از آفريده‏هايش هر كدام را كه به هر كارى كه بخواهد، مأمور مى‏كند. فرشته مرگ را به قسمت ويژه‏اى از بندگانش كه مى‏خواهد مأمور مى‏سازد و فرستادگان از ميان فرشتگان خود را به كسانى از بندگانش كه مى‏خواهد و دستور مى‏دهد و فرشتگانى كه خداوند نام برده و به افراد خاصى از بندگانش كه مى‏خواهد مأمور مى‏كند و خداوند كارها را به هر صورتى كه بخواهد سامان مى‏دهد. دانشمند نمى‏تواند دانش را براى تمام مردم تفسير كند، زيرا در ميان آنها انسان‏هاى قدرتمند و ناتوان وجود دارند، از اين جهت كه بعضى از دانش‏ها قابل تحمل بوده ولى بعضى قابل تحمل نيستند، مگر از سوى كسانى مخصوص كه جزء دوستان خدا هستند كه خداوند بر دوش كشيدن آن علم را بر او آسان كرده و نسبت بر آن كار يارى مى‏كند و براى تو همين بس كه بدانى خداوند زنده كننده و مرگ دهنده است و جان‏ها را به دست كسانى از مخلوقات خود كه جزء فرشتگان يا غير آنان است مى‏دهد. آن مرد عرض كرد: اى امير مؤمنان! مشكل مرا بر طرف كردى، خداوند مشكل شما را رفع كند و به وسيله شما به مسلمانان سود برساند. امام على (عليه السلام) به آن مرد فرمودند: اگر به وسيله سخنانى كه به تو گفتم، خداوند سينه تو را وسيع نمايد، قسم به كسى كه دانه را شكافت و مرد را آفريد، جزء مؤمنان واقعى شده‏اى. آن مرد عرض كرد: اى امير مؤمنان! از كجا بدانم كه جزء مؤمنان واقعى شده‏ام؟ آن حضرت فرمودند: آن را كسى نمى‏داند مگر كسى كه خداوند آن را به زبان پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آگاه كرده است و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) براى او به بهشت شهادت داده و يا درون او را باز كرده است تا آن چه را كه خداوند بر پيامبران و رسولان خود فرستاده است، بداند.

آن مرد عرض كرد: اى امير مؤمنان! چه كسى طاقت اين مسئله را دارد؟ آن حضرت فرمودند: كسى كه خداوند سينه او را گشاد نموده و نسبت به آن كار توفيق داده است. پس بر تو لازم است كه در پنهانى و آشكار برا