لو كان كيف كان يكون و لو كان ذلك لكان لا يكون‏

ذلك الرجل إلا حجة الله تعالى ذكره على نفسه كما في الأنبياء ع منهم من بعث إلى نفسه و منهم من بعث إلى أهله و ولده و منهم من بعث إلى أهل محلته و منهم من بعث إلى أهل بلده و منهم من بعث إلى الناس كافة و أما استدلال إبراهيم الخليل ع بنظره إلى الزهرة ثم إلى القمر ثم إلى الشمس و قوله فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ فإنه ع كان نبيا ملهما مبعوثا مرسلا و كان جميع قوله بإلهام الله عز و جل إياه و ذلك قوله عز و جل- وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى‏ قَوْمِهِ و ليس كل أحد كإبراهيم ع و لو استغنى في معرفة التوحيد بالنظر عن تعليم الله عز و جل و تعريفه لما أنزل الله عز و جل ما أنزل من قوله فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و من قوله قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إلى آخرها و من قوله بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ إلى قوله وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ و آخر الحشر و غيرها من آيات التوحيد

ترجمه :

10. هشام بن حكم مى‏گويد: ابو شاكر ديصانى به من گفت: سؤالى دارم، براى من از مولاى خود (امام صادق (عليه السلام)) اجازه بگير، زيرا من اين سؤال را از جمعى از دانشمندان پرسيدم و جواب قانع كننده‏اى به من ندادند. به او گفتم: آيا مى‏توانى آن سؤال را از من بپرسى، شايد جوابى داشتم كه تو را راضى كند؟ او گفت: دوست دارم كه آن سؤال را از امام صادق (عليه السلام) بپرسم. من براى او از آن حضرت اجازه گرفتم و او داخل شد و عرض كرد: آيا اجازه مى‏فرماييد سؤالى بپرسم. آن حضرت فرمودند: هر چه مى‏خواهى بپرس. عرض كردم: چه دليلى وجود دارد كه شما آفريدگارى داريد؟ آن حضرت فرمودند: خودم را از دو حالت بيرون نمى‏بينم: يا خودم، خودم را ساخته‏ام و يا ديگرى مرا ساخته است. اگر خودم، خودم را ساخته‏ام از يكى از دو معنا خارج نيست: يا من آن را ساخته‏ام و من موجود بودم و يا آن كه نبودم و ساخته‏ام. اگر بودم و آن را ساخته‏ام كه با بودنم از ساخته شدن بى‏نياز بودم و اگر نبودم و ساخته‏ام كه تو خودت مى‏دانى نابود چيزى را به وجود نمى‏آورد. پس معناى سوم ثابت مى‏شود كه من داراى سازنده‏اى هستم و او همان پروردگار جهانيان است. ابو شاكر ديصانى برخاست و از جواب آن حضرت سرگردان شده بود.

(شيخ صدوق مى‏نويسد: سخن درست در اين زمينه آن است كه گفته شود: ما خدا را به وسيله خدا مى‏شناسيم، زيرا اگر خداوند را با عقل خود بشناسيم، پس خداوند بخشنده آن است و اگر خداوند را به وسيله پيامبران، رسولان و حجت‏ها بشناسيم، خداوند آنها را انتخاب كرده است و اگر او را به وسيله خودمان بشناسيم، باز خداوند آن را به وجود آورده است و به وسيله او خودش را شناخته‏ايم. امام صادق (عليه السلام) فرمود: اگر خداوند نبود ما شناخته نمى‏شديم و اگر ما نبوديم، خداوند شناخته نمى‏شد. منظور اين است كه اگر حجت‏ها نبودند، خداوند به دوستى معرفى نمى‏شد و اگر خداوند نبود، حجت‏ها شناخته نمى‏شدند. از دانشمند علم كلام شنيدم كه مى‏گفت: اگر كسى در بيابانى به دنيا آمده و كسى را نديده باشد، خداوند او را هدايت و ارشاد مى‏كند و آن زمانى است كه وقتى او بزرگ شد و خوب فهميد و به آسمان و زمين نگاه كرد، او هدايت مى‏كند به اين كه آسمان و زمين داراى ايجاد كننده‏اى است. به او گفتم: چنين مسئله‏اى اتفاق نيفتاده است و چيزى كه نيست نمى‏توان گفت كه اگر بود چه شكلى بود؟ و اگر چنين رخ بدهد فقط حجت براى خودش خواهد بود. مانند بعضى از پيامبران كه فقط براى خودشان و بعضى براى همسر و فرزندان خود و بعضى براى محله خود، بعضى براى شهرشان و بعضى براى تمام مردم مبعوث شده‏اند. اما دليل حضرت ابراهيم (عليه السلام) زمانى كه به زهره، ماه و خورشيد نگاه كرد و بعد از غروب خوشيد فرمود: اى مردم! من از آن چه شما نسبت به آن شرك مى‏ورزيد، بيزارم. و اين به آن دليل بود كه او پيامبر، الهام شده، مبعوث و فرستاده شده بود و تمام سخنانش به الهام خداوند بر او بود و معناى سخن خداوند كه فرمود: اين‏ها حجت‏ها بود كه به ابراهيم بر ضد قومش داديم.(201)

همين است كه بيان كرديم. هر كسى كه مانند ابراهيم نيست و اگر در شناخت توحيد به وسيله تفكر، از تعليم الهى بى‏نياز بود، آن چه را كه خداوند نازل كرده است را نازل نمى‏كرد مثل اين كه فرموده است: پس بدان كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست.(202) و اين كه فرموده است: بگو كه او همان خداى يگانه است. و يا اين كه مى‏فرمايد: او به وجود آوردنده آسمان و زمين و كجا فرزندى دارد در حالى كه همسرى ندارد تا اين كه فرموده است: او لطيف و آگاه است.(203) و آيات ديگر مثل سوره حشر و ديگر آياتى كه در مورد يكتا پرستى آمده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:88.txt">فـصـل اول : دربـيـان ظـرفـهـائى كه در خوردن و آشاميدن وساير استعمالات مى تواناستعمال نمود و آنچه نهى از آن وارد شده است </a><a class="text" href="w:text:89.txt">فـصـل دوم : در تـجـويـز خـوردن طـعـامـهـاى لذيـذ و مـذمـت حـرص و افـراط در آن</a><a class="text" href="w:text:90.txt">فصل سوم : در بيان بعضى از آداب و اوقات طعام خوردن </a><a class="text" href="w:text:91.txt">فصل چهارم : در ساير آداب طعام خوردن </a><a class="text" href="w:text:92.txt">فصل پنجم : در بيان دعاى وقت طعام خوردن </a><a class="text" href="w:text:93.txt">فصل ششم : در آداب بعد از طعام </a><a class="text" href="w:text:94.txt">فـصـل هـفـتـم : در فـضـيـلت نـان و سـويـق و گـوشـت و روغـن و سـايـر آنـچه از حيوانحاصل ميشود و سركه و شيرينيها</a><a class="text" href="w:text:95.txt">فصل هشتم : در فوائد سبزى ها و ميوه ها و ساير ماءكولات </a><a class="text" href="w:text:96.txt">فصل نهم : در فضيلت ضيافت مؤ منان و آداب آن </a><a class="text" href="w:text:97.txt">فصل دهم : درفضيلت خلال و آداب آن </a><a class="text" href="w:text:98.txt">فصل يازدهم : در فضيلت آب وانواع آن </a><a class="text" href="w:text:99.txt">فصل دوازدهم : در آداب آب خوردن</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:871.txt">1</a><a class="text" href="w:text:872.txt">2</a><a class="text" href="w:text:873.txt">3</a></body></html>42. باب اثبات حدوث العالم‏
42. درباره اثبات حادث بودن جهان هستى

1 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ مَنْصُورٍ قَالَ سَمِعْتُ هِشَامَ بْنَ الْحَكَمِ يَقُولُ دَخَلَ أَبُو شَاكِرٍ الدَّيَصَانِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُ إِنَّكَ أَحَدُ النُّجُومِ الزَّوَاهِرِ وَ كَانَ آبَاؤُكَ بُدُوراً بَوَاهِرَ وَ أُمَّهَاتُكَ عَقِيلَاتٍ عَبَاهِرَ وَ عُنْصُرُكَ مِنْ أَكْرَمِ الْعَنَاصِرِ وَ إِذَا ذُكِرَ الْعُلَمَاءُ فَبِكَ تُثْنَى الْخَنَاصِرُ فَخَبِّرْنِي أَيّ