وَصَلَنَا وَ مَنْ جَفَاهُمْ فَقَدْ بَرَّنَا وَ مَنْ بَرَّهُمْ فَقَدْ جَفَانَا وَ مَنْ أَكْرَمَهُمْ فَقَدْ أَهَانَنَا وَ مَنْ أَهَانَهُمْ فَقَدْ أَكْرَمَنَا وَ مَنْ قَبِلَهُمْ فَقَدْ رَدَّنَا وَ مَنْ رَدَّهُمْ فَقَدْ قَبِلَنَا وَ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهِمْ فَقَدْ أَسَاءَ إِلَيْنَا وَ مَنْ أَسَاءَ إِلَيْهِمْ فَقَدْ أَحْسَنَ إِلَيْنَا وَ مَنْ صَدَّقَهُمْ فَقَدْ كَذَّبَنَا وَ مَنْ كَذَّبَهُمْ فَقَدْ صَدَّقَنَا وَ مَنْ أَعْطَاهُمْ فَقَدْ حَرَمَنَا وَ مَنْ حَرَمَهُمْ فَقَدْ أَعْطَانَا يَا ابْنَ خَالِدٍ مَنْ كَانَ مِنْ شِيعَتِنَا فَلَا يَتَّخِذَنَّ مِنْهُمْ وَلِيّاً وَ لَا نَصِيراً

ترجمه :

12. حسين بن خالد مى‏گويد: به امام رضا (عليه السلام) عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! مردم به خاطر رواياتى كه از پدران بزرگوار شما روايت شده است، به ما نسبت جبر (مجبور شدن مردم به كار) و تشبيه (خداوند به چيزى ديگر) مى‏دهند. آن حضرت فرمودند: اى فرزند خالد! به من بگو آيا رواياتى كه از پدران من در مورد تشبيه و جبر آمده است، بيشتر است، يا رواياتى كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شده است؟

عرض كردم: رواياتى كه از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) وارد شده، بيشتر است. فرمودند: پس بايد مردم بگويند كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به تشبيه و جبر اعتقاد داشتند. (زيرا آن چه ما مى‏گوييم، از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) است.) عرض كردم: مردم مى‏گويند: رسول خدا، روايتى در اين زمينه نفرموده است و هر چه هست، به دروغ به ايشان نسبت داده‏اند. آن حضرت فرمودند: پس بايد در مورد پدران من هم بگويند كه آنها چنين سخنانى را نفرموده‏اند، بلكه به آنها نسبت دروغ داده‏اند. سپس فرمودند: كسى كه به تشبيه و جبر معتقد باشد، كافر و مشرك است و ما (اهل بيت رسول خدا) در دنيا و آخرت از چنين اعتقادى بيزار هستيم. اى فزند خالد! غلو كنندگان به ما (كه ما را خدا مى‏دانند) همان كسانى كه بزرگى خداوند را كوچك مى‏كنند، اين روايات را در مورد تشبيه و جر به دروغ به ما نسبت داده‏اند. پس كسى كه آنها را دوست داشته باشد، با ما دشمن است و كسى كه با آنها دشمن است، با ما دوست مى‏باشد. كسى كه به آنها علاقمند باشد، نسبت به ما دشمن و كسى كه نسبت به آنها جدا شده باشد، با ما ارتباط برقرار كرده است، كسى كه به آنها ستم كند، به ما خوبى كرده و كسى كه به آنها خوبى كند، به ما ظلم كرده است، و كسى كه آنها را گرامى بدارد، به آنها توهين كرده و كسى كه به آنها توهين كند، ما را گرامى داشته است، كسى كه (سخن) آنها را بپذيرد، (سخن) ما را رد كرده و كسى كه (سخن) آنها را رد كند، (سخن) ما را پذيرفته است، و كسى كه به آنها خوبى كند، با ما بدى كرده و كسى كه به آنها بدى كند، به ما خوبى كرده است و كسى كه (اعتقاد) آنها را راست بداند، (اعتقاد) ما را دروغ پنداشته و كسى كه اعتقاد آنها را دروغ بداند، اعتقاد ما را صحيح دانسته است و كسى كه به آنها چيزى بدهد، ما را محروم ساخته و كسى كه آنها را محروم سازد، به ما داده است.

اى فرزند خالد! كسى كه شيعه ما است، نبايد آنها را دوست و ياور خود بداند.
گزیده ای از زندگانی نویسنده کتاب
نام او محمد فرزند ابراهمین و کنیه ایش ابوعبدالله و ملقب است به کاتب نعمانی یک زا بزرگان محدثین شیعه امامیه قرن چهام هجری ومعروف به ابن ابی زینب است او نویسنده ای است برخوردار از دید و استنباط نیکو که در شناخت رجال و احادیث آنان بهره فراوان دارد.
وی نزد ثقۀ الاسلام محمد بن یعقوب کلینی رحمه الله صاحب کتاب ارزشمند و گرانقدر کافی به آ موختن حدیث پرداخت و بخش عمده دانش را ازاو گرفت و کاتب استاد خود ( شیخ کلینی ) گردید و به همین عنوان( کاتب) شهرت یافت و نزد او از برتری چشمگیر و مقامی بلند برخوردار گردید، پیوسته همراه با شیخ در مجالس پر فیض او شرکت می جست، همچون تشنه ای به سرچشمه حیات بخش شیخ وارد و سیراب و کامیاب از آن خارج گردید تا جائی که در علم به پایه ای بلند نائل آمد و به ویژه حدیث و دریافت از آن وشناخت رجال و راویان آن و تشخیص احادیث صحیح او روایات ساختگی و بی اساس بدان پایه که فرزانه این فن وصاحب نظر درآن گردید او از جمله دانشمندانی است که در همه دوران جوانی و کهولت و پیری در پی دانش اندوزی از فرزانگان به مسافرت و پیوسته به فراگیری گوش داشته اند. وی در سال 313 سفری به شیراز کرد و در آنجا از عالم بزرگوار ابی القاسم موسی بن محمد اشعری نوه دختری سعد بن عبدالله اشعری احادیثی فراگرفت سپس به بغداد روی نمود و در آنجا نیز از جماعتی همچون احمدبن محمدبن سعید ابن عقده کوفی اختر درخشان آسمان حدیث و پرچمدار و پیر دانش ونیز در سال 327 زا محمدبن همنام بن سهیل همچنین از ابی علی احمدبن محمدبن یعقوب بن عمار کوفی و سلامۀ بن محمد بن اسماعیل ارزانی و دانشمندانی دیگر اخذ حدیث نمود که ما نامهای ایشان را در زمره اسامی مشایخ وی خواهیم آورد سپس رهسپار بلاد شام گردید و در سال 333 در سبریه از شهرهای ا ردن به مجلس محمدبن عبدالله بن معمر طبرانی و ابی الحارث عبدالله بن عبدالملک بن سهل طبرانی راه یافت آنگاه به دمشق رفت و درآنجا به فراگیری حدیث از محمدبن عثمان بن علان دهنی بغدادی پرداخت و سپس در اواخر عمر خود آنجا به مقصد شهر حلب ترک گفت پس آنگاه خداوند سایه پرشکوه او را برآنجا گسترد و او را بر نشر معارف یاری فرمود و از باران رحمت خویش سیراب ساخت و جامه پربهای فضلف را بر او در پوشید و همانجا بدر دانش او درخشیدن گرفت و مقام و پایه اش بلند گردید و هم در آنجا بود که کتاب غیبت را روایت نموده بر ابی الحسن محمد بن علی شجاعی بر خواند و او را در این خصوص اعطای اجازه نمود.
شیخ ما نعمانی همواره در حضر و سفر مشمول عنایات خاصه خداوندی بود تا آنگاه که قضای الهی فرا رسید و در شهر شام دعوت حق را لبیک  گفت و کبوتر مرگ بر بام  او نشست و تراب تیره او را از دیده ها پنها داشت( ظاهراً وفات وی پس از سال 342 اتفاق افتاد است) از خداوند تعالی که او را مشمول نعمات خود قرار دارد می خواهیم که پیوسته باران رحمت خوش را بر او ببارد تا آنجا که در غرفه های بهشت خیوش در کنار پیامبرش محمد(ص) و اهل بیت طاهرینش علیهم السلام او را قرار دهد.
آنچه ذکر شد اطلاعاتی است که که ما توانسته ایم از اخبار مربوط به شخصیت علمی آن بزرگوار گردآوری کنیم.
اساتید نعمانی:
1. احمدبن محمدبن سعید  ابوالعباس کوفی معروف به ابن عقده
2. احمدبن نصر بن هوذۀ ابوسلیمان باهلی
3. احمدبن محمد یعقوب بن عمار ابو علی کوفی
4. حسین بن محمد باوری که کنیه ایش ابوالقاسم می باشد
5. سلامۀ بن محمد بن اسماعیل ارزنی ساکن بغداد
6. عبدالعزیز بن عبدالله بن یونس موصلی
7. عبدالله بن عبدالملک بن سهل ابوالحارث طبرانی
8. عبدالواحد بن عبدالله بن یونس برادر عبدالعزیز موصلی
9. علی بن حمد بندنیجی
10. علی بن الحسین[مسعودی] که در قم برای او حدیث گفته ا ست 