طُ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ إِنَّكَ لَبَعْدُ فِي الْمَشِيَّةِ أَمَا إِنِّي سَائِلُكَ عَنْ ثَلَاثٍ لَا يَجْعَلُ اللَّهُ لَكَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْهَا مَخْرَجاً أَخْبِرْنِي أَ خَلَقَ اللَّهُ الْعِبَادَ كَمَا شَاءَ أَوْ كَمَا شَاءُوا فَقَالَ كَمَا شَاءَ قَالَ ع فَخَلَقَ اللَّهُ الْعِبَادَ لِمَا شَاءَ أَوْ لِمَا شَاءُوا فَقَالَ لِمَا شَاءَ قَالَ ع يَأْتُونَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كَمَا شَاءَ أَوْ كَمَا شَاءُوا قَالَ يَأْتُونَهُ كَمَا شَاءَ قَالَ ع قُمْ فَلَيْسَ إِلَيْكَ مِنَ الْمَشِيَّةِ شَيْ‏ءٌ

ترجمه :

3. در رواتى آمده است كه مردى به نزد امير مؤمنان على (عليه السلام) آمد و عرض كرد: اى امير مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: قدر، درياى عميقى است، پس در آن قدم مگذار (كه غرق مى‏شوى). دوباره پرسيد: اى امير مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: راه تاريكى است، در آن مسير مرو.

دوباره پرسيد: اى امير مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: راز الهى است، خود را به زحمت نينداز. (و براى بار چهارم پرسيد:) اى امير مؤمنان! به من از قَدَر خبر بده؟ آن حضرت فرمودند: الان كه اين سؤال را رها نمى‏كنى، من از تو مى‏پرسم كه آيا رحمت خداوند براى بندگان، قبل از اعمال بندگان مى‏باشد و يا اين كه اعمال آنها قبل از رحمت الهى است؟ آن مرد به امام (عليه السلام) عرض كرد: رحمت خداوند به بندگان، قبل از اعمال بندگانش است. آن حضرت (به كسانى كه آن جا حاضر بودند) فرمودند: برخيزيد و با برادر خود سلام كنيد، زيرا بعد از آن كه كافر بود، اسلام آورد. آن مرد، كمى فاصله گرفت و سپس برگشت و به امام عرض كرد: اى امير مؤمنان! آيا به همان خواست اولى مى‏ايستيم، مى‏نشينيم، مى‏بنديم و باز مى‏كنيم؟ حضرت فرمودند: (الان) تو بعد از خواست (الهى) هستى. اما من سه سؤال از تو مى‏پرسم كه خداوند چاره‏اى براى تو نگذاشته است: به من بگو كه آيا خداوند بندگان خود را آن طور كه خواسته است، يا آن طور كه مردم خواستند، آفريده است؟ آن مرد جواب داد: آن طور كه خداوند خودش خواسته است. آن حضرت فرمودند: آيا خداوند براى آن چه خودش خواسته، بندگان را آفريده يا به خاطر آن چه مردم مى‏خواهند؟ آن مرد جواب داد: به خاطر آن چه خداوند خواسته است. و (دوباره) آن حضرت فرمودند: آيا آن طور كه خداوند مى‏خواهد مردم را در روز قيامت مى‏آورد يا آن طور كه مردم مى‏خواهند؟ آن مرد جواب داد: آن طور كه خداوند مى‏خواهد، مردم را مى‏آورد. امام (عليه السلام) فرمودند: برخيز كه هيچ (عملى) از خواست (الهى) در تو نيست.

4 أَبِي رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَصْبَهَانِيِّ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِيِّ عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ عَنِ الزُّهْرِيِّ قَالَ قَالَ رَجُلٌ لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ أَ بِقَدَرٍ يُصِيبُ النَّاسَ مَا أَصَابَهُمْ أَمْ بِعَمَلٍ فَقَالَ ع إِنَّ الْقَدَرَ وَ الْعَمَلَ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ فَالرُّوحُ بِغَيْرِ جَسَدٍ لَا تُحَسُّ وَ الْجَسَدُ بِغَيْرِ رُوحٍ صُورَةٌ لَا حَرَاكَ بِهَا فَإِذَا اجْتَمَعَا قَوِيَا وَ صَلُحَا كَذَلِكَ الْعَمَلُ وَ الْقَدَرُ فَلَوْ لَمْ يَكُنِ الْقَدَرُ وَاقِعاً عَلَى الْعَمَلِ لَمْ يُعْرَفِ الْخَالِقُ مِنَ الْمَخْلُوقِ وَ كَانَ الْقَدَرُ شَيْئاً لَا يُحَسُّ وَ لَوْ لَمْ يَكُنِ الْعَمَلُ بِمُوَافَقَةٍ مِنَ الْقَدَرِ لَمْ يَمْضِ وَ لَمْ يَتِمَّ وَ لَكِنَّهُمَا بِاجْتِمَاعِهِمَا قَوِيَا وَ لِلَّهِ فِيهِ الْعَوْنُ لِعِبَادِهِ الصَّالِحِينَ ثُمَّ قَالَ ع أَلَا إِنَّ مِنْ أَجْوَرِ النَّاسِ مَنْ رَأَى جَوْرَهُ عَدْلًا وَ عَدْلَ الْمُهْتَدِي جَوْراً أَلَا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَةَ أَعْيُنٍ عَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ وَ عَيْنَانِ يُبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دُنْيَاهُ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَتَحَ لَهُ الْعَيْنَيْنِ اللَّتَيْنِ فِي قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْعَيْبَ وَ إِذَا أَرَادَ غَيْرَ ذَلِكَ تَرَكَ الْقَلْبَ بِمَا فِيهِ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَى السَّائِلِ عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ هَذَا مِنْهُ هَذَا مِنْهُ

ترجمه :

4. زهرى مى‏گويد: مردى به امام سجاد (عليه السلام) عرض كرد: خداوند مرا فداى شما گرداند! آيا آن چه به مردم مى‏رسد، به خاطر قَدَر يا به خاطر عمل است؟ حضرت فرمودند: قَدَر و عمل مانند روح و بدن هستند. روح بدون بدن، حسى ندارد و بدن بدون روح (نيز) چهره‏اى بدون حركت است و زمانى كه هر دو در كنار هم باشند، قوى شده و صلاحيت پيدا مى‏كنند. عمل و قَدَر هم اين چنين هستند. پس اگر قَدَر بر عمل واقع نباشد، آفريننده از مخلوق شناخته نمى‏شود و قدر، چيزى خواهد بود كه حس ندارد و اگر عمل همراه با قَدَر نباشد، به وجود نمى‏آيد و به سرانجام نمى‏رسد؛ اما زمانى كه در كنار يكديگر جمع شدند، قوى مى‏شوند و خداوند به بندگان شايسته‏ى خود در اين مورد كمك مى‏رساند. سپس فرمودند: آگاه باشيد! ستمكارترين مردم كسى است كه ظلم خود را عدالت ببيند و عدالت شخص هدايت يافته را ستم به حساب مى‏آورد. آگاه باشيد! براى هر بنده‏اى، چهار چشم وجود دارد: دو چشم كه به وسيله آنها، كارهاى آخرتى را مى‏بيند و دو چشم كه با آن امور دنيايى را نگاه مى‏كند. زمانى كه خداوند خوبى بنده‏اى را بخواهد، آن دو چشمى كه در قلبش وجود دارد را باز مى‏كند، كه به وسيله آن دو، عيب (شايد در اصل غيب باشد) را مى‏بيند و زمانى كه خداوند خوبى كسى را نخواهد، قلب را به همراه آن چه در آن است، رها مى‏كند. سپس آن حضرت رو به سؤال كننده كردند و فرمودند: اين از آن است، اين از آن است. (يعنى اين كه جواب دادم از قَدَر است.)

5 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا الْقَطَّانُ قَالَ حَدَّثَنَا بَكْرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ زِيَادٍ قَالَ حَدَّثَنَا مَرْوَانُ بْنُ مُعَاوِيَةَ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِي حَيَّانَ التَّيْمِيِّ عَنْ أَبِيهِ وَ كَانَ مَعَ عَلِيٍّ ع يَوْمَ صِفِّينَ وَ فِيمَا بَعْدَ ذَلِكَ قَالَ بَيْنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يُعَبِّئُ الْكَتَائِبَ يَوْمَ صِفِّينَ وَ مُعَاوِيَةُ مُسْتَقْبِلُهُ عَلَى فَرَسٍ لَهُ يَتَأَكَّلُ تَحْتَهُ تَأَكُّلًا وَ عَلِيٌّ ع عَلَى فَرَسِ رَسُولِ اللَّهِ ص الْمُرْتَجِزِ وَ بِيَدِهِ حَرْبَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ مُتَقَلِّدٌ سَيْفَهُ ذُو الْفَقَارِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ احْتَرِسْ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّا نَخْشَى أ