يْكَ يعني ليصدونك. و العاشر شدة المحنة و هو قوله عز و جل- رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا و قوله عز و جل- رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ أي محنة فيفتنوا بذلك و يقولوا في أنفسهم لم يقتلهم إلا دينهم الباطل و ديننا الحق فيكون ذلك داعيا لهم إلى النار على ما هم عليه من الكفر و الظلم. قد زاد علي بن إبراهيم بن هاشم على هذه الوجوه العشرة وجها آخر فقال‏

من وجوه الفتنة ما هو المحبة و هو قوله عز و جل-نَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ

أي محبة و الذي عندي في ذلك أن وجوه الفتنة عشرة و أن الفتنة في هذا الموضع أيضا المحنة بالنون لا المحبة بالباء. و تصديق ذلك- قَوْلُ النَّبِيِّ ص الْوَلَدُ مَجْهَلَةٌ مِحْنَةٌ مَبْخَلَةٌ و قد أخرجت هذا الحديث مسندا في كتاب مقتل الحسين بن علي

ترجمه :

32. اصبغ بن نباته از امام على (عليه السلام) درباره قدر نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: آگاه باشيد كه قدر، رازى از رازهاى الهى و پوششى از پوشش الهى و حرزى از حرزهاى خداوند است. در حجاب خداوند بالا برده شده و از آفريده خداوند برداشته شده است و آنها را بالاتر از شهادتشان و بالاتر از رسيدن به انديشه‏هايشان كرده است، زيرا آنها به حقيقت پروردگار و به قدرت بى‏نيازى و به بزرگى درخشانى و به سربلندى يكتايى قَدَر الهى نمى‏رسند؛ زيرا قَدَر الهى درياى عميق خالصى است كه مخصوص پروردگار مى‏باشد و عمق آن به اندازه ميان آسمان و زمين و عرض آن به اندازه ميان مشرق و مغرب است. قَدَر الهى، مثل شب تاريك، سياه است كه پر از ماران و ماهيان مى‏باشد. يك مرتبه بالا رفته و مرتبه ديگر پايين مى‏روند. در عمق آن، خورشيدى است كه نورافشانى مى‏كند. سزاوار نيست كه به جز خداوند يگانه و يكتا كسى از آن آگاه شود. پس كسى كه به آن آگاه شود، يقينا با خداوند در حكم او مخالفت كرده و در پادشاهى او جنگيد و از پرده و راز او پرده برداشت و به خشم الهى گرفتار شد و جايگاه جهنمى است كه بد بازگشتى مى‏باشد.

شيخ صدوق مى‏گويد: خداوند بر كار بندگان حكم كرده و آنها را مقدر ساخته است و تمام آن چه در دنيا وجود دارد خوب و يا بد است و گاهى قضاء الهى به معناى اعلام كردن است، مثل آن چه خداوند فرموده است: در كتاب (تورات) به قوم بنى اسرائيل حكم كرديم.(223) يعنى قوم بنى اسرائيل را آگاه كرديم. همان طورى كه خداوند فرموده است: او را از آن امر آگاه كرديم كه صبحگاه، ريشه آنها را مى‏بريم.(224) يعنى او با خبر كرده و آگاه ساختيم. پس نمى‏توان اين مسئله را انكار كرد كه خداوند كار بندگان و هر چه از خوبى و بدى وجود دارد، به اين معنا (قضاء) آورده است، زيرا خداوند به تمام آنها آگاه است و صحيح است كه بندگانش را از آن آگاه كرده و با خبر سازد و گاهى نيز (قدر) به معناى كتاب و خبر دادن است، همان طورى كه خداوند فرموده است: مگر زن او كه مقدر كرديم جزء باقى ماندگان مى‏باشد.(225) يعنى نوشتيم و خبر داديم.

عجاج (شاعر) مى‏گويد: و بدان كه خداوند صاحب بزرگى حقيقتا در كتاب‏هاى ابتدايى (نخستين) نوشته است كه نوشته شده مى‏باشد كه (قَدَر) به معناى (نوشت) است. گاهى قضاء به معناى حكم كردن و ملزم ساختن مى‏باشد. خداوند فرموده است پروردگار تو حكم كرده است كه به جز او را نپرستيد و به پدر و مادر خود نيكى كنيد.(226) يعنى به اين كار حكم كرده و بندگان خود را ملزم ساخته است و جايز است گفته شود: خداوند، نسبت به كار بندگان خود (به اين معنا) و آن چه بندگان خود را به آن ملزم ساخته، حكم كرده است و به وسيله آن بر مردم حكم نموده، همان واجبات است نه غير آنها و گاهى نيز جايز است به اين كه خداوند كار بندگان را مقدر سازد، به طورى كه اندازه و وضعيت آنها را از نظر نيكى و زشتى و واجب و مستحب و غير آنها بيان نمايد و دلايلى را كه به وسيله آنها اين حالات براى اين كارها مورد شناسايى قرار مى‏گيرد. پس در حقيقت تقدير كننده آنها مى‏باشد و اندازه‏گيرى آنها براى اين نيست كه اندازه آنها را بشناسد، بلكه براى آن است كه به غير خود، وضعيت آن چه را نمى‏دانند، و خداوند به تقدير آن مقدر ساخته است را روشن نمايد و اين مسئله روشن‏تر از آن است كه مخفى بماند و شفاف‏تر از آن است كه نياز به شاهد آوردن داشته باشد. مگر نمى‏بينى كه ما در شناخت صنعت‏ها براى اندازه آنها به اهل آن مراجعه مى‏كنيم و آگاهى آنها به اندازه صنعت، باعث نمى‏شود كه از روشن ساختن اندازه آنها منع كنند و ما انكار مى‏كنيم اين كه خداوند به آنها بر بندگانش حكم كرده و آنها را از منصرف شدن از كارها منع نمايد. يا اين كه خداوند آن را انجام داده و ايجاد نموده است. پس اين كه خداوند آنها را مانند مقدر ساختن آفريده است، انكار نمى‏كنيم. از بعضى دانشمندان شنيدم كه مى‏گفت: واژه (قضاء) داراى ده معنا است:

1 - به معناى دانش، كه خداوند مى‏فرمايد: مگر نيازى كه در درون يعقوب بود و آن را مى‏دانست.(227)

2 - به معناى بيان كردن، كه خداوند مى‏فرمايد: در كتاب (تورات) به قوم بنى اسرائيل بيان كرديم: و (در جاى ديگر) مى‏فرمايد: و او را از آن كار آگاه كرديم.

3 - به معناى حكم كردن، كه خداوند مى‏فرمايد: و خداوند به حق حكم مى‏كند.

4 - به معناى سخن گفتن، كه خداوند مى‏فرمايد: و خداوند به حق سخن مى‏گويد.(228)

5 - به معناى حتمى و يقينى بودن، كه خداوند مى‏فرمايد: پس زمانى كه مرگ را براى او حتمى كرديم.(229)

6 - به معناى دستور دادن، كه خداوند مى‏فرمايد: پروردگار تو دستور داده است كه به جز او را نپرستيد.

7 - به معناى آفريدن، كه خداوند مى‏فرمايد: خداوند، هفت آسمان را در دو روز آفريد.(230)

8 - به معناى انجام دادن كارى، كه خداوند مى‏فرمايد: آن چه مى‏خواهى انجام دهى را انجام بده.(231)

9 - به معناى به پايان رساندن (كارى)، كه خداوند مى‏فرمايد: زمانى كه موسى، زمان را به پايان رساند. و سخن خداوند از زبان حضرت موسى كه فرمود: هر كدام از آن دو مدت را كه بخواهم به پايان مى‏رسانم و هيچ ستمى بر من نيست و خداوند بر آن چه مى‏گوييم، نگهبان است.(232)

10 - به معناى فارغ شدن از چيزى، و خداوند مى‏فرمايد: كارى كه شما دو نفر از من مى‏خواستيد، انجام گرفت.(233) و مثل سخن كسى كه مى‏گويد: نياز تو را برآورده ساختم. يعنى تو را از نيازى كه داشتى، راحت كردم. پس جايز است كه گفته شود، تمام چيزها به قضاء و قَدَر الهى است، به اين معنا كه خداوند آنها و اندازه‏هايشان را مى‏داند و در مورد تمام آنها چه خوب و چه بد حكم مى‏كند. پس خداوند آن چه خوب است را قضا كرده است يعنى به آن دستور داده و حتمى كرده و حق قرار داده است و اندازه و مقدارش را مى‏داند و نسبت به آن چه بد است، دستور نداده و راضى نشده است، اما خداوند آن را قضا و قَدَر نموده است يعنى مقدار و اندازه‏اش را مى‏داند و بر اساس حكم آن، حكم مى‏كند. و فتنه، داراى ده معنا است:

اول: به معناى گمراهى.

دوم: به معناى امتحان و آزمايش، كه خداوند مى‏فرمايد: چندين بار تو