 را آزمايش كرديم.(234) و سخن خداوند كه مى‏فرمايد: الم، آيا مردم گمان مى‏كنند كه اگر گفتند ايمان آورديم، آزمايش نمى‏شوند.(235)

سوم: به معناى حجت، كه خداوند مى‏فرمايد: سپس عذر آنها اين نيست مگر اين كه مى‏گويند: به خدا كه پروردگار ما مى‏باشد. قسم مى‏خورم كه ما مشرك نبوديم.(236)

چهارم: به معناى شرك، كه خداوند مى‏فرمايد: شرك از كشتن (انسان بى‏گناه) شديدتر است.(237)

پنجم: به معناى كافر شدن، كه خداوند مى‏فرمايد: آگاه باشيد كه در كفر افتاديد.(238)

ششم: به معناى سوزاندن به وسيله آتش، كه خداوند مى‏فرمايد: كسانى كه مردان و زنان مؤمن را در آتش سوزاندند.(239)

هفتم: به معناى عذاب، كه خداوند مى‏فرمايد: روزى كه آنها را آتش معذب مى‏شوند.(240)

و در جاى ديگر مى‏فرمايد: عذاب (جهنم) را بچشيد كه آن را دروغ مى‏پنداشتند.(241)
و فرموده است: كسى كه خداوند او را در عذاب وارد سازد، هرگز از سوى خداوند چيزى را مالك نمى‏شود.(242)

هشتم: به معناى كشتن، كه خداوند مى‏فرمايد: اگر مى‏ترسيديد كه كافران شما را بكشند.(243) و در جاى ديگر فرموده است: كسى به موسى ايمان نمى‏آورد، مگر فرزندان قوم او (بنى اسرائيل) كه مى‏ترسيدند فرعون و سپاهيانش، آنها را بكشند.(244) نهم: به معناى بستن، خداوند مى‏فرمايد: نزديك بود كه راه تو را نسبت به آن چه به سوى تو وحى كرديم، ببندد. دهم: به معناى شدت گرفتارى، كه خداوند فرموده است: پروردگارا! ما را براى كسانى كه كافر شده‏اند، گرفتارى قرار مده.(245) و در جاى ديگر مى‏فرمايد: پروردگارا! ما را براى گروه ستمكار، در سختى قرار مده.(246) يعنى در گرفتارى قرار مده تا به وسيله آن مورد امتحان قرار بگيرند. آنها نزد خود مى‏گويند: دين باطل، آنها را كشت، در حالى كه دين ما بر حق است. پس اين مسئله، آنها را به خاطر كفر و ستمى كه داشتند، به سوى آتش مى‏كشاند. على بن ابراهيم بن هاشم بر اين معناى ده گانه، معناى ديگر اضافه كرده و گفته است: يكى از معانى فتنه، محبت است كه خداوند مى‏فرمايد: ثروت و فرزندان شما فته هستند.(247) اما چيزى كه من فكر مى‏كنم است كه معانى فتنه، ده چيز است و معناى فته در اين جامعناى سختى است نه محبت.

آنچه گفتيم، با سخن پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) تأييد مى‏شود كه آن حضرت فرمودند: فرزند باعث نادانى، سختى و خسيسى است و من اين حديث را با سند در كتاب مقتل امام حسين (عليه السلام) آورده‏ام.

33 حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ غِيَاثِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ ع قَالَ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ ص بِالْمُحْتَكِرِينَ فَأَمَرَ بِحُكْرَتِهِمْ أَنْ يُخْرَجَ إِلَى بُطُونِ الْأَسْوَاقِ وَ حَيْثُ تَنْظُرُ الْأَبْصَارُ إِلَيْهَا فَقِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ قَوَّمْتَ عَلَيْهِمْ فَغَضِبَ ع حَتَّى عُرِفَ الْغَضَبُ فِي وَجْهِهِ وَ قَالَ أَنَا أُقَوِّمُ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا السِّعْرُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ يَرْفَعُهُ إِذَا شَاءَ وَ يَخْفِضُهُ إِذَا شَاءَ وَ قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ ص لَوْ أَسْعَرْتَ لَنَا سِعْراً فَإِنَّ الْأَسْعَارَ تَزِيدُ وَ تَنْقُصُ فَقَالَ ع مَا كُنْتُ لِأَلْقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِدْعَةٍ لَمْ يُحْدِثْ لِي فِيهَا شَيْئاً فَدَعُوا عِبَادَ اللَّهِ يَأْكُلْ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ

ترجمه :

33. امام صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش و ايشان از اجداد طاهرينشان روايت مى‏كنند كه (روزى) رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به احتكار كنندگان عبور كردند و دستور دادند كه اموال احتكار شده آنها به وسط بازار آورده و در ميان چشمان مردم قرار دهند. به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) گفته شد: اگر اين اموال را قيمت گذارى مى‏كرديد، خوب بود. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) خشمگين شدند، به طورى كه خشم در صورتشان نمايان شد. آن حضرت فرمودند: آيا من بر اموال احتكارى قيمت گذارى كنم؟ قيمت گذارى در دست خداوند است، هر زمان بخواهد بالا برده و هر زمان بخواهد پايين مى‏آورد.

به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) عرض شد: اگر براى اموال قيمتى مى‏گذاشتيد، بهتر بود، زيرا قيمت‏ها بالا و پايين مى‏روند. آن حضرت فرمودند: نمى‏خواهم خداوند را با بدعتى كه ايجاد كرده‏ام و درباره آن چيزى به من نرسيده است، ملاقات كنم. پس بندگان خدا را رها كنيد تا بعضى از آنها از بعضى ديگر بخورند. (بهره بگيرند معامله كنند.)

34 حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى وَكَّلَ بِالسِّعْرِ مَلَكاً يُدَبِّرُهُ بِأَمْرِهِ وَ قَالَ أَبُو حَمْزَةَ الثُّمَالِيُّ ذُكِرَ عِنْدَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع غَلَاءُ السِّعْرِ فَقَالَ وَ مَا عَلَيَّ مِنْ غَلَائِهِ إِنْ غَلَا فَهُوَ عَلَيْهِ وَ إِنْ رَخُصَ فَهُوَ عَلَيْهِ‏

قال مصنف هذا الكتاب رضي الله عنه الغلاء هو الزيادة في أسعار الأشياء حتى يباع الشي‏ء بأكثر مما كان يباع في ذلك الموضع و الرخص هو النقصان في ذلك فما كان من الرخص و الغلاء عن سعة الأشياء و قلتها فإن ذلك من الله عز و جل و يجب الرضا بذلك و التسليم له و ما كان من الغلاء و الرخص بما يؤخذ الناس به لغير قلة الأشياء و كثرتها من غير رضى منهم به أو كان من جهة شراء واحد من الناس جميع طعام بلد فيغلو الطعام لذلك فذلك من المسعر و المتعدي بشرى طعام المصر كله- كَمَا فَعَلَهُ حَكِيمُ بْنُ حِزَامٍ كَانَ إِذَا دَخَلَ الطَّعَامُ الْمَدِينَةَ اشْتَرَاهُ كُلَّهُ فَمَرَّ عَلَيْهِ النَّبِيُّ ص فَقَالَ يَا حَكِيمَ بْنَ حِزَامٍ إِيَّاكَ أَنْ تَحْتَكِرَ

ترجمه :

34. ابو حمزه ثمالى از امام سجاد (عليه السلام) نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمودند: حقيقتا خداوند براى قيمت (اموال) فرشته‏اى قرار داده است تا به وسيله او كارها را تدبير كند.

ابو حمزه ثمالى مى‏گويد: نزد امام سجاد (عليه السلام) از بالا بودن قيمت‏ها ياد شد، آن حضرت فرمودند: بالا بودن قيمت اموال، به من مربوط نيست، اگر بالا برود يا پايين بيايد، از طرف او است.

(شيخ صدوق، نويسنده اين كتاب مى‏گويد: گرانى، بالا بودن قيمت چيزها است، تا اين كه چيزى به بيشتر از همان نوع جنس در آن جا كه به فروش مى‏رسد، بفروشد و ارزانى همان پايين آمدن قيمت است. پس آن چه از ارزانى و گرانى قيمت‏ها با زيادى و كمى اجناس، از سوى خداوند است و راضى شدن و تسليم در برابر خداوند لازم است و آن چه نسبت به گرانى و ارزانى