ه سوى ايشان آمدند. و ديگر اين كه حضرت موسى عرض كردند: شما پروردگار خود را ديده‏اى، پس به ما نشان بده تا او را ببينيم. در نهايت صاعقه‏اى آمد و همه آتش گرفتند. تنها حضرت موسى ماند. سپس ايشان عرض كردند: پروردگارا! من هفتاد نفر از بنى اسرائيل را انتخاب كردم و به سوى تو آمدم. اما الان بايد تنها برگردم. چگونه قوم بنى اسرائيل سخن مرا مى‏پذيرند؟ اى كاش مرا نيز همراه آنها از دنيا مى‏بردى.

پروردگارا! آيا ما را به خاطر كار افراد نادان نابود مى‏كنى؟ خداوند دوباره بعد از مرگ، آنها را زنده ساخت و تمام اين داستان‏ها را نمى‏توانى انكار كنى، زيرا در تورات، انجيل، زبور و قرآن آمده است. پس اگر قرار باشد هر كسى كه مردگان را زنده مى‏كند، بيماران جذامى، پيسى و ديوانگى را شفا مى‏دهد، خدا باشد، پس تمام پيامبرانى كه نام بردند بايد خدا باشند؟ اى مرد مسيحى! درباره اين سخن چه مى‏گويى؟ او در جواب عرض كرد: حرف، همان حرف شما است و خدايى جز خداى يگانه وجود ندارد. سپس آن حضرت به رأس الجالوت فرمودند: اى مرد يهودى! به من نگاه كن. از تو درباره ده آيه‏اى مى‏پرسم كه بر حضرت موسى نازل شد كه آيا خبرى از آمدن پيامبر اسلام و امت او داده است يا خير؟ در تورات آمده است: زمانى كه امت آخر زمان بيايند كه پيروان شتر سوار هستند، و پروردگار خود را در معبدهاى جديد به صورت نو، فراوان تسبيح مى‏كنند، بنى اسرائيل بايد به سوى آنها و پادشاهشان برود تا دلهايشان آرام گردد، زيرا در دستشان شمشيرهايى است كه به وسيله آن از امت‏هاى كافر در سر تا سر زمين انتقام مى‏كشد. آيا در تورات چنين جمله‏اى آمده است؟

رأس الجالوت عرض كرد: آرى، آن را پيدا كرده‏ام. سپس آن حضرت به جاثليق فرمودند: اى مرد مسيحى! تا چه اندازه به كتاب اشياء آگاهى دارى؟ او عرض كرد: كلمه به كلمه آن را مى‏دانم. امام رضا (عليه السلام) به آن دو (رأس الجالوت و جاثليق) فرمودند: آيا اين كلام را خوانده‏اى: اى قوم من! صورت كسى را ديدم كه بر الاغى سوار است و لباس‏هايى از نور پوشيده است و شتر سوارى را ديدم كه نورش مانند نور ماه بود. آنها در جواب گفتند: درست است، اين سخن را اشعياء گفته است. امام رضا (عليه السلام) فرمودند: آيا مى‏دانى كه عيسى در انجيل فرموده است: به سوى پروردگار من، شما و فارقليطا (كه همان حضرت محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) است.) برويد و او همان كسى است كه به حقانيت من شهادت مى‏دهد، همان طورى كه من به ايشان شهادت دادم و او همان كسى است كه همه چيز را براى شما توضيح مى‏دهد و زشتى‏هاى هر قومى را آشكار مى‏سازد و تير كفر را مى‏شكند. جاثليق عرض كرد: هر چه از انجيل خوانديد، ما آن را خوانده‏ايم. امام (عليه السلام) فرمودند: آيا آن چه گفتم، در انجيل آمده است؟ در جواب عرض كرد: آرى. امام رضا (عليه السلام) فرمودند: اى جاثليق! به من بگو شما اولين انجيل را گم كرديد، دوباره نزد چه كسى پيدا كرديد؟ و اين انجيل را چه كسى براى شما آورده است؟ او عرض كرد: ما فقط يك روز انجيل را گم كرديم و تازه پيدا كرديم، اما يوحنا و متى آن را براى ما آوردند. آن حضرت فرمودند: تا چه اندازه آگاهى شما نسبت به انجيل و دانشمندان آن اندك است. اگر جريان آن گونه باشد كه شما خيال مى‏كنيد، پس چرا درباره انجيل اختلاف داريد؟ به طورى كه درباره انجيلى كه الان نزد شما اختلاف داريد. پس اگر اين انجيل بر اساس همان انجيل اول بود، ديگر در مورد آن اختلاف نمى‏كرديد. اما من جريان آن را براى شما توضيح مى‏دهم. زمانى كه اولين انجيل گم شد، مردم مسيحى به نزد دانشمندان خود رفتند و به آنها گفتند: حضرت عيسى كشته شده و ما نيز انجيل را گم كرديم و شما دانشمندان ما هستيد. آيا چيزى از انجيل نزد شما وجود دارد؟ لوقا و مرقس گفتند: انجيل در سينه ما وجود دارد و هر روز يكشنبه آن را براى شما به صورت قسمت قسمت بيان مى‏كنيم. هيچ غصه‏اى نداشته باشيد و كليساها را خالى مكنيد و ما هر يكشنبه بخش‏هايى از انجيل را مى‏گوييم تا تمام شود. سپس لوقا، مرقس، يوحنا و متى به دور هم جمع شدند و بعد از گم شدن انجيل (واقعى) اين انجيل را ساختند و به مسيحيان تحويل دادند. (البته اين چهار نفر جزء حواريون نبودند بلكه) شاگردان آنها به حساب مى‏آمدند. آيا شما اين موضوع را مى‏دانستيد؟ جاثليق عرض كرد: اين موضوع را نمى‏دانستيم و اينك فهميديم و معلوم شد كه نسبت به انجيل دانا هستيد و از شما مسائلى را شنيدم كه قلبم به من شهادت مى‏دهند كه آنها بر حق هستند و در مجموع مسائل زيادى را ياد گرفتم. امام رضا (عليه السلام) فرمودند: (اى جاثليق) اگر اين گروهى كه حضور دارند، شهادت بدهند، چه مى‏گويى؟ جواب داد: اين گروه نسبت به انجيل آگاهى دارند و به هر چيزى شهادت بدهند، حق خواهد بود. امام رضا (عليه السلام) به مأمون و ساير خاندان او و افراد ديگرى كه حاضر بودند، فرمودند: شما بر سخنان جاثليق و رأس الجالوت شهادت دهيد. آنها نيز گفتند: ما شهادت مى‏دهيم. سپس آن حضرت به جاثليق فرمودند: شما را به حق پسر (عيسى) و مادر (مريم) قسم مى‏دهم كه آيا آگاهى دارى كه متى گفت: مسيح فرزند داوود، پسر ابراهيم، پسر اسحاق، پسر يعقوب، پسر يهود، پسر حضرون است و مرقس در مورد سلسله نسب عيسى مى‏گويد: او كلمه خدا مى‏باشد و از درجه انسانى خارج شده و به شكل انسان در آمدند. و لوقا مى‏گويد: مسيح و مادرش، دو انسان از گوشت و خون بودند كه روح القدس در آن دو داخل شد و علاوه بر اين سخنان از حضرت عيسى هم نقل مى‏كنند كه فرموده است: اى حواريون! بر حق به شما مى‏گويم: كسى به آسمان بالا نمى‏رود مگر اين كه از آن جا فرود آمده باشد و ديگر الاغ سوار كه خاتم پيامبران است و از آسمان به زمين مى‏آيد. امام رضا (عليه السلام) (به جاثليق) فرمودند: در اين مورد چه مى‏گويى؟ جاثليق عرض كرد: اين از سخنان عيسى است و نمى‏توانيم آن را انكار كنيم. امام رضا (عليه السلام) فرمودند: درباره شهادت لوقا، مرقس و متى پيرامون عيسى و سلسله نسب ايشان بيان كردند، چه نظرى دارى؟ جواب داد: آنها بر عيسى دروغ بستند. جاثليق جواب داد: آنها بر عيسى دروغ گفتند. آن حضرت (به حاضرين جلسه) فرمودند: اى حاضرين! مگر خود اين جاثليق نگفت كه آنها دانشمندان انجيل هستند و سخنانشان بر حق است. جاثليق عرض كرد: اى مرد داناى مسلمانان! مى‏خواهم مرا درباره اين افراد معاف بدارى. امام رضا (عليه السلام) هم فرمودند: تو را نسبت به آنها معاف مى‏دانيم. حال اى مردم مسيحى! هر چه مى‏خواهى سؤال كن. جاثليق عرض كرد: اجازه دهيد كه ديگران از شما بپرسند. به مسيح قسم مى‏خورم كه خيال نمى‏كردم در ميان دانشمندان مسلمان، شخصى مثل شما باشد. امام رضا (عليه السلام) رو به رأس الجالوت كردند و فرمودند: آيا تو از من مى‏پرسى يا من سؤال كنم؟ او جواب داد: من از شما مى‏پرسم. البته من حجتى از شما قبول نمى‏كنم مگر اين كه از تورات، انجيل، زبور، يا صحف ابراهيم و موسى باشد. امام رضا (عليه السلام) نيز فرمودند: 