ليه السلام -
لو يعلم المصلى ما يغشاه من الرحمة لما رفع راءسه من السجود 
اگر نمازگزار بداند كه چقدر از رحمت (خداوند تعالى ) او را فراگرفته است ، سرش را از سجده برنميدارد. (غررالحكم ، ص 261).
 1924 - سجده شكر به پاس توفيق الهى
قال الصادق - عليه السلام -
انما يسجد المصلى سجدة بعد الفريضة ليشكر الله تعايل فيها على ما من به عليه من اداء فرضه و ادنى ما يجزى ء فيها شكرالله مرات 
سزاوار است كه نمازگزاز به پاس توفيق خدايى در به جاى آوردن نماز واجب ، سجده شكر به جاى آورد و حداقل ذكر سجده ، گفتن سه بار ((شكرالله )) است . (المحجة البيضاء، ج 1، ص 348).
 1925 - ثواب سجده شكر
قال الصادق - عليه السلام -
ايما مؤ من سجد لله سجدة لشكر نعمة فى غير صلاة ، كتب الله به بها عشر حسنات و محا عنه عشر سيئات و رفع له عشر درجات فى الجنان 
هر مؤ منى در غير از حال نماز سجده شكرى جهت نعمتى به جاى آورد، خداوند به آن خاطر ده حسنه براى او بنويسد و ده گناه از نامه عملش پاك كند و ده درجه براى او در بهشت بالا ببرد. (ثواب الاعمال ، ص 83).
1926 - سجده پيامبر (ص ) بعد از خواب 
قال الباقر - عليه السلام -
ما استيقظ رسول الله -صلى الله عليه وآله - من نوم قط الا خر لله - عزوجل - ساجدا 
هيچ گاه رسول خدا (ص ) از خواب برنخاست ، جز آن كه در پيشگاه خداوند به سجده مى افتاد. (بحارالانوار، ج 16، ص 253).
 1927 - نهايت فروتنى و خضوع
قال الصادق - عليه السلام -
ولسجود على الارض افضل ، لانه ابلغ فى التواضع و الخضوغ لله - عزوجل - 
سجده كردن بر زمين برتر است زيرا اين عمل در فروتنى و اظهار خضوع در پيشگاه حق تعالى بليغ ‌تر مى باشد. (علل الشرايع ، ص 164).1. از جابربن عبداله انصاری نقل شده که گفت: مردم یمین به مدینه آمدند که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله برسندف آن حضرت( به حاضران) فرمود: یمنی ها با شتاب بسیار(یا با روش خوش) بر شما وارد می شوند، و هنگامی که آنان بر رسول خدا صلی اله علیه و اله وارد شدند فرمودند: گروهی هستند که دلهایشان نرم و ا یمانشان استوار است منصور از میان آنان است که با هفتاد هزار تن قیام می کند جانشین من و جانشین وصی مرا یاری خواهد کرد بند شمشیرهایشان از چرم است. آنان پرسیدند ای رسول خدا وصی شما کیست؟فرمود : آن کسی که خداوند ملازمت راه او را به شماامر کرده و فرموده: همگی به ریسمان خدا چنگ بزنید و متفرق نشوید و متفرق نشوید پس عرض کردند ای رسول خدا برای ما روشن فرما که این ریسمان چیست؟ فرمود: آن عبارت از گفته خداونداست دراین آیه: الا بحبل من الله و حبل من الناس: ( مگر به ریسمانی از خدا و ریسمانی از مردم) اما ریسمان خدا کتاب او (قرآن) است و ریسمانی ازمردم منظور وصی من است، پرسیدند ای رسول خدا وصی تو کیست؟ پاسخ داد: کسی است که خدای تعالی درباره او این آیه را فرورستاده: ان تقول نفس یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب ا لله ( که کسی بگوید ای دریغ و افسوس بر آنچه در راه قرب خدا (دستور خدا) کوتاهی کردم) آنان عرض کردند: ای رسول خدا مراد از این قرب خدا چیست؟ فرمود: همان است که خداوند درباره اش می فرماید: یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یالیتین اتخذت مع الرسول سبیلا (  روز که ستمکار دستهای خود به دندان گزیده گوید ای کاش با پیامبر راهی را در پیش گفته بودم او همان وصی من است و پس از من راه رسیدن به من است. پس گفتند: ای رسول خدا بحق آنکه تو را به راستی و پس از من راه رسیدن به من است. پس گفتند : ای رسول خدا بحق آنکه تو را براستی به پیامبری برگزیده او را به ما نشان بده که ما به دیداراو مشتاق شدیم، پس آن حضرت فرمود: او همان کسی است که خدا او را برای مومنین چهر شناس و با فراست نشانه ای قرار داده، اگر شما صاحبدل یا ناظر آگاهی که گوش فرا می دارد به او بنگرید خود خواهید دانست همان گونه که من پیامبر شما هستم او نیز وصی من ا ست، حال به میان صفها بروید و چهره ها را از نظر بگذرانید پس هر کس که دلهای شما به جانب او گرایش پیدا کند حتماً خود اوست، زیرا خدای عز و جل در کتاب خود می فرماید: فاجعل افئدۀ من الناس تهوی الیهم (دلهای پاره ای از مردم را به جانب آنان بگرایان) یعنی به جانب او(اسماعیل) و تبارش علیهم السلام
سپس راوی می گوید: پس ابوعامل اشعری از میان اشعریان برخاست، و در میان خولانیان ابوغره خولانی، و درمیان بنی قیس، ظبیان و عثمان بن قیس، و درمیان دوسیان عرنه دوسی و لاحق بن علاقه برخاستند و به میان صفها رفتند و چهر ها را از نظر گذرانیده و بعد دست مردی را گرفتند که دو طرف پیشانی و جلو سرش بیمو بود و شکمی بزرگ داشت و بعد دست مردی را گرفتند که دو طرف پیشانی و جلو سرش بی مو بود و شکمی بزرگ داشت و گفتند: ای رسول خدا دلهای ما به جانب این شخص گرائید، پس همه در حالیکه به صدای بلند گریه می کردند گفتند: ای رسول خدا ما به جمعیت نگاه کردیم، دلهای ما به هیچدام از آنان تمایل نشان نداد، ولی وقتی او را دیدیم دلهای ما به طپشافتاد و سپس آرامشی درما پدید آمد و کبدهایمان تکان خورد و اشکل از دیدگانمان سرازیر شد و قلب هایمن آرامش یافت تا آنجا که گویی او پدر ما است و ما فرزندان اوییم.
پس پیامبر صلی الله علیه و آله این آیه را تلاوت کرد که  و ما یعلم تأویله الا ا له الآیۀ( تأویل قرآن را جز خدا و آنان که در دانش ثابت قدمند کسی نمی داند و فرمود شما از آن جمله (ثابت قدمان در علم) محسوب می شوید به جهت جایگاه ومقامی که از قبل برای شما به نکوئی مقدر فرموده و شما از آتش بدور خواهید بود.
 راوی گوید: گروه یاد شده همچنان درمدینه ماندند تا در رکاب امیرالمومنین علیه السلام در جنگهای جمل و صفین حاضر شدند و بالاخره در صفین کشته شدند، خدایشان رحمت کند. رسول خدا صلی الله علیه و آله به آنان بشارت بهشت داده و به آنان خبر داده بود که در رکاب امیرالمومنین علیه السلام به شهادت می رسند.
2. محمدبن الحسین از پدر خود و پدرش از جدش نقل کرده که گفت: حضرت علی بن الحسین علیهما السلام فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و اله با اصحاب خود در مسجد نشسته بود پس فرمود: مردی از اهل بهشت ازاین در بر شما وارد می شود و درباره مسائیلکه به او مربوط است پرسش می کند، در ا ین هنگام مرد بلند قامتی که به مردان قبیله مضر می ماند نمایان شد نزدیک آمده و به رسول خدا علیه السلام سلام کرد و نشست  بعد گفت: ای رسول خدا من شنیدم ا م خداوند در کتابی که فروفرستاده می فرماید: همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و ازهم جدا نشوید این ریسمانی که خداوند  چنگ زدن بهآن و متفرق نشدن از گردآن را به ما امر فرموده چیست؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و اله مدیت سر به زیر افکند و خاموش ماند. سپس سربرداشت و با دست خویش به علی بن ابیطالب علیه السلام اشاره فرمود و گفت: این همان ریسمان خدا است که هر کس چنگ بدان زد در دنیا محفوظ و در آخرت از گمراهی مصون ا ست، پس آن مرد به ع لی نزدیک شده و او را از پشت سر در آغوش گرفته و می گفت : من به ریسمان خدا و رسولش آویختم، سپس برخاست و پشت کرده بیرون رفت، پس زا رفتن او مردی به پا خا