 طاعت و قبول و تسلم پذیرفت و از من خواست که در این موضوع کتابی تالیف کنم من خواهش او را پذیرفتم و باو وعده دادم که چون خدا برگشت مرا بوطن و قرار گاهم شهر ری فراهم سازد آنچه خواسته او است جمع آوری مینمایم در این میانه یک شبی که درباره خانواده و فرزندان و برادران و زندگی پر نعمتی که در شهر ری باز گزاردم اندیشه میکردم بناگاه خواب بمن غلبه کرد، در خواب دیدم گویا در مکه ام و گرد خانه محترم خدا طواف میکنم و در دور هفتم نزد حجر الاسود آمده ام آنرا میسایم و میبوسم و میگویم (امانتی ادیتها و میثاقی تعاهدته لتشهد لی بالموافات 2) درین وقت مولای خود قائم صاحب الزمان (ع) را دیدم که بر در خانه کعبه ایستاده من دلباخته و پریشان خاطر باو نزدیک شدم آنحضرت از رخساره من بفراست خود راز درونم را دانست بر او سلام دادم و بمن جواب داد و
فرمود چرا درباره غیبت کتابی تالیف نمیکنی تا اندوه دلت را ببرد؟ عرض کردم یابن رسول الله درباره غیبت چیزهائی تالیف کرده ام، فرمود آنها بدین روش مطلوب نیستند که من دستور آنرا میدهم اکنون مستقلا کتابی درباره غیبت تالیف کن و غیبت پیغمبران را در آن درج کن سپس آنحضرت صلوات الله علیه رفت و من از خواب هراسان برخاستم و تا طلوع فجر بدعا و گریه و درد دل کردن و شکایت نمودن بدرگاه خدا گذرانیدم و چون صبح کردم آغاز بتالیف این کتاب نمودم برای امتثال امر ولی خدا (ع) و حجت او در حالیکه از خدا کمک جویا بودم و بر او توکل کردم و از تقصیرات خود آمرزش خواستم و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب (سوره هود آیه 88).
اما بعد - خدای تبارک و تعالی در کتاب محکم خود فرماید در سوره بقره آیه 30 - و آنگاه که پروردگارت بهمه فرشتگان اعلام کرد که محققا من در زمین خلیفه ای میگذارم الخ خدا نخست خلیفه آفرید و سپس خلق جهان را و این خود دلیل است که حکمت وجود خلیفه پا برجاتر است از وجود مردم از اینرو خدا بدان آغاز کرد زیرا که خدای سبحان حکیم است و حکمتدار کسی است که موضوع مهمتر را بر امر عمومی مقدم دارد و این خود درستی فرمایش امام صادق جعفر بن محمد را برساند که میفرماید - حجت خدا پیش از خلق است و با خلق است و پس از خلق - اگر خدا مردمی بی خلیفه و رهبر آفریند آنانرا در معرض تباهی افکنده و وسیله برای
جلوگیری بیخردان از کارهای ناروا نیست باعتبار دستوراتی که حکمت او اقتضا میکند از قبیل اقامه حدود بر تبهکاران و براه آوردن تبهکاران در صورتیکه حکمت الهیه اجازه نمیدهد یک چشم بهمزدن از اصلاح مردم صرف نظر شود حکمت تدبیر اجتماع در همه حال لازمست چنانچه طاعت حق در همه حال واجبست کسیکه گمان برد جهان یک ساعت بی امام مییاید بایده بعقیده برهمنان گراید که بعثت و پیغمبران را لازم نمیدانند بلکه زشت میشمارند. اگر در قرآن آیه نیامده بود که محمد (ص) خاتم پیغمبرانست بایستی در هر زمانی پیغمبری باشد ولی چون ختم نبوت بصحت پیوست یک صورت معقول برای اداره بشر میماند که وجود خلیفه حق باشد چون خدای تقدس ذکره وضعی را پیش نمیاورد مگر آنکه حقیقت عقل پسندی باشد و اگر وجود خلیفه حق تصور نگردد دعوت الهیه پیوست نباشد و حجت بر بشر تمام نشود، هر چیزی با همانند خود الفت جوید و از مخالف خویش درگریز باشد، اگر چنانچه براهمه گویند عقل بعثت پیغمبران را زشت میفهمید خدا هرگز پیغمبری نمی انگیخت فی المثل طبیب بیمار را با داروئی که بمزاجش بسازد درمان کند و اگر داروی ناسازش دهد او را بهلاکت رساند ثابت است که خدا از همه حکیمان حکمت شعارتر است و دعوتش طبق دستورات ثابت عقول است همیشه وضع خلیفه دلیل است بر خلیفه گذار، همه مردم از خاص و عام بر این شیوه اند در عرف مردم اگر پادشاهی قائمقام ستمکاری بجای خود مقرر کرد ظلم خلیفه دلیل است بر ظلم خلیفه گزار و اگر خلیفه عادل باشد دلیل شود که خلیفه گزار وی عادل است، از اینجا است که خلافت از طرف خدا ملازم مقام عصمت است و خلیفه جز معصوم نشاید.چون خدا آدم را در زمین بخلافت خود برگزید بر اهل آسمانها طاعتش واجب شد تا چه رسد باهل زمین و چون خدا واجب دانست ایمان بفرشتگان خود را و بر فرشتگان واجب دانست سجده بر خلیفه خدا را و در این میان یک تن جن (شیطان) از سجده بر آدم سرباز زد و خدا خواری و پستی و راندگی بر او فرود آورد و رسوایش کرد و تا قیامت دچار لعنتش ساخت ما مرتبه امام و فضل او را دانستیم نصب خلیفه با خدا است و باختیار مردم نیست چون خدای تبارک و تعالی بفرشتگان اعلام کرد که خلیفه در زمین مقرر میدارد آنها را گواه این موضوع گرفت زیرا علم اساس گواهی است کسیکه مدعی است خلیفه را مردم انتخاب میکنند بایست همه فرشتگان حق گواه این انتخاب باشند و بحکم عادت شهادت در گواه بزرگ برای کار بزرگ است، کسیکه بناحق خلیفه انتخاب کند چگونه از عذاب خدا وارهد در صورتیکه همه فرشتگان گواه او باشند و چگونه کسیکه بنص خدا و پیغمبر خلیفه حق را بشناسد و طاعت کند عذاب شود؟ با اینکه همه فرشتگان گواه او باشند دفع شبهه خلافت ائمه حق و حکمت امر بسجده بر آدم بعضی گمان کرده اند مقصود از این خلیفه که در آیه مبارکه است همام مقام نبوتست، این درست نیست از یک نظر و آن اینست که خدای عز و جل در قرآن وعده داده که از این امت اسلامی خلیفه های بر حقی انتخاب کند و بگمارد چنانچه حضرتش جل و تقدس فرماید (سوره نور آیه 55) خدا وعدده داده بانانکه از میان شما بگروند و کارهای شایسته کنند که آنها را در روی زمین بخلافت گمارد چنانکه آنانکه پیش از آنها بودند گماشت و پابر جا کند برای آنها همان کیش را که پسند او است و بجای ترسیکه دارند امنیت خاطر بانها بخشد تا مرا بس بپرستند و با من هیچ چیزیرا شریک نگیرند و اگر مقصود از خلافت همان نبوت باشد لازم آید بحکم این آیه که خدای عز و جل بعد از محمد (ص) پیغمبری فرستد و گفته او که خاتم پیغمبرانست درست نباشد از اینجا ثابت شد که موضوع این وعده ثابت است و منظور خلافت جدا از نبوتست و خلافت از نظری غیر از نبوتست و ممکن است خلیفه مقام نبوت نداشته باشد اگر چه هر پیغمبری مقام خلافت دارد مطلب دیگر این است که خدا خواست با دستور سجده بر آدم خلق خود را بیازماید و نفاق منافق و اخلاص مخلصان را آشکار سازد چنانچه گذشت روزگار و بررسی و اختبار پرده از واقعیت آنها برگرفت مقصودم امتیاز میان ملائکه و شیطانست و اگر خدا انتخاب امام را باختیار بددلان گزارد گذشت روزگار پرده از سوء نیت آنان بر ندارد زیرا مردم بی ایمان هم جنس خود را انتخاب کنند و با او بسازند و بر او سجده کنند در اینصورت چگونه بباطن مردم از منافق و مومن پی توان برد و حسد دردهای درونی را توان شناخت پیوست امامت با توحید و سر عصمت امامان بر حق بوجه دیگر سخن از نظر گویند و شنونده بسیار تفاوت کند: گفتار مردی با بنده خود غیر از گفتار شخصی است با آقای خود، اینجا گوینده خدای عز و جل است و شنونده فرشتگان خدا از اول تا آخر، سخنی که بطور کلی و عموم باشد مصلحت کلی و عمومی دارد چنانچه سخ