 مخصوص بموردی مصلحت خصوصی دارد، ثواب کارهای عمومی بزرگتر است از ثواب کارهای خصوصی مثلا توحید و خداشناسی که بر همه خلق خدا واجبست غیر از حج و زکوه و احکام مخصوص دیگر است پس گفتار خدای عز و جل که - و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه - دلیل باشد که سر توحید در آن نهفته است چون بطور عموم ایراد شده، چون جمله ای در پی جمله آمد و منظور از هر دو یک مقصد است در لوازم معنا با هم مشترک باشند خدا میدانست که در میان بندگانش کسانیند که او را یگانه میشناسند و فرمانش را میبرند و دشمنانی دارند که از آنها عیب جوئی کنند و هتک حرمت خاندان آنان کنند و اگر خدا با جبر و قهر جلود دشمنانرا بگیرد حکمت باطل شود و اختیار از میان برود و ثواب و عقاب و عبادات بیهوده شود و بهمین ملاحطه بایست خدا بوضعی از اولیاء خود دفاع کند که سبب بطلان عبادات و مثوبات نباشد و راه بی عیب دفاع کیفر بدکارانست چون قطع ید و دار زدن و قصاص و حبس و تحصیل حقوق حقه است چنانچه گفته اند (جلوگیریهای سلطان بیشتر از جلوگیریهای قرآنست) خدا هم بهمین معنا نطق فرموده (در سوره حشر آیه 13): هر آینه از شما ترس بیشتری دارند تا از خدا پس لازمست بر خدا نصب خلیفه کند تا شر دشمنانش را از دوستانش بگردانند بشرط عدالت و صحت عمل که ولایت امام بر آن متلی است نه ولایت و ریاست کسیکه از حقوق غافل است و واجبات را ضایع می نماید و مخالفت بر کنار کردن او از نظر عقل لازمست، برتر است خدای تعالی از این کار شرح کار ماهیت و حدود خلافت حقه خلیفه در کسی صادق آید که حائز مقام خلیفه گذار و شغل او باشد از اینرو باید گفت لفظی است که در موارد مختلف اطلاق شود اگر کسی مسجدی بسازد و خود در آن اذان نگفته موذنی بر آن نصب کند این شخص موذن مسجد ساز است و بس چون متصدی او نشده ولی اگر خودش چند روز در آن مسجد اذان گوید و سپس کسی را موذن کند بر او صادق آید که خلیفه او است و شغل او را متصدی است و از نظر عقل و عرف اگر گمرکچی بگوید این شخص خلیفه منست فهمیده شود که در شغل گمرگ خلیفه او است نه در پست و رسیدگی بمظالم و همین طور است اگر پستچی یا حاکم مظالم خلیفه معرفی کنند، از اینجا ثابت شد که خلیفه معانی مختلفی دارد و باید فهمید که خلیفه الله چه معنی میدهد، چون یکی از صفات افعال الهی تعالی ذکره حق خواهی و انتقام برای دوستان خود است نسبت بدشمنانش باین اعتبار برگزیده خود را که مقام نبوت یا امامت دارد خلیفه خود خوانده است یعنی جانشین خدا در اجرای عدالت نه باین معنی که شریک خداست در معبودیت بهمین ملاحظه خدای تبارک و تعالی بابلیس عتاب کرد که ای ابلیس چه تو را بازداشت که برای آنچه آفریدم سجده کنی؟ سپس خدای عز و جل فرمود بیدی استکبرت بنعمت من تکبر ورزیدی - این برای قطع عذر بود که تو هم نشود آدم خلیفه است نسبت بمقام مبعودیت و شریک خداست در مقام وحدت ذاتی و پس از آنکه او را آفریده خود معرفی کرد فرمود چرا بر او سجده نکردی سپس فرمود بیدی استکبرت و ید در لغت عرب بمعنی نعمت آفریده است و براهی خدای عز و جل دو نعمت است که نعمتهای فراوانی در بر دارند چنانچه فرموده او است بر شما فرو بارید نعمت آشکار و نهان را و این دو نعمت باشند که نعمتهای بیشماری در بردارند، سپس خدا عتاب را بر او سخت نمود و فرمود بنعمت خود من تکبر ورزیدی چنانچه گوینده ای در مقام سرزنش خلافکار گوید بشمشیر خودم با من میجنگی و نیزه خودم را بمن فرو میبری این بیشتر زشت است و بدنماتر است پس گفته خدای عز و جل و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه سخنی است مبهم و پر معنا یک معنایش این است که نادانی تصور میکند خدای عز و جل با خلف خود در موضوعی شور میکند تا بر او کشف حقیقی شود ولی شخص منطق منش از نظر بررسی کارهای حکیمانه با عظمت و آشکار حق میفهمد که خدا برتر از آنست که امری بر او شبهه شود یا وضعی پیش از تیره و نامعلوم باشد زیرا هیچ چیزی در آسمان و زمین او را درمانده ننماید - سوره فاطر آیه 44 روش فهم این آیه مبهم مانند آیات مبهم دیگر استکه باید بوسیله آیات روشن قرآن حل بشود بطوری که قطع عذر گردد و وسیله سفاهت و الحاد در مقام ربوبیت نشود و گفته وی که و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه نظر دارد باینکه جانشینی در زمین گذارد که وسیله هدایت آنان باشد بیک اطاعت بلند پایه ای که مقترن بمقام توحید است از حضرت حق شریک و ستمکاری و تضییع حقوق را بر کنار میسازد و مقصود همانی استکه بوسیله او و با او مقام ولایت درست میشود و حجت الهی کامل میگردد و برای کسی عذری در غفلت از حق باقی نمیماند فائده دیگر نصب امام این است که چون آمادگی یکی از بندگان خود را برای یک نوع عبادتی در نظر گیرد بوسیله خلیفه خود او را بدان دعوت مینماید تا توفیق آن عبادت را دریابد و باندازه آن مستحق ثواب گردد و اگر غفلت از آن روا باشد رواست از همه حقوق خلق خود صرفنظر کند خدا از آن بزرگوارتر است برای کسانیکه قیام بحق خدا و حق خلق او کنند یک ثواب و فائده است که چون مفکری در آن اندیشه کند جزئی از آن را درک نماید زیرا نشاید همه را ادراک کرد از بس بزرگ است و پر اندازه و یک جزاش اینست که بوسیله امام عادل مورچه و پشه و هر جانداری هم بسعادت میرسد بدلیل اینکه خدای عز و جل (در سوره انبیاء آیه 107) فرماید ما نفرستادیم تو را مگر رحمت برای جهانیان و دلیل روشنتر آن گفتار خدای عز و جل است در داستان حضرت نوح علیه السلام (در سوره نوح آیه 12 - 10) گفتم آمرزش طلبید از پروردگار خود که او بسیار آمرزنده است، از آسمان باران پی در پی بر شما میفرستد تا آخر. از برکت باران پی در پی آنچه استکه انسان و هر حیوانی بدان بهره مند میشوند و سببش داعیان دین خدا و هادیان بسوی حق میباشند و ثوابش باندازه آنست و عقابش بر معاندین از روی حسابست از اینجا است که میگوئیم برای بقاء عالم نیازمند بوجود امام هستیم تا اصلاح جهان فراهم آید و آنچه خبر در این موضوع وارد است در ضمن همین کتاب در باب عله احتیاج بوجود امام نقل کرده ام.
1 - کلمه جاعل در آیه و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه یعنی نصب خلیفه را خدا بخود اختصاص داده بدلیل آنکه آنرا با تنوین آورده است و هم وزن این کلمه در دلالت بر صفت خاص بخدا گفته دیگر او است (در سوره (ص) آیه 71) خالق بشرا من طین - همانا من بخصوص آفریننده بشرم از خاک در اینجا هم کلمه خالق را با تنوین آورده و خود را بدان ستوده هر کس مدعی است که اختیار تعیین امام با او است لازمست که از خاک بشر بیافریند چون این باطل است موضوع اختیار امام هم باطل میشود زیرا این هر دو موضوع را قرآن در یک سیاق تعلیم داده.
2 - فرشتگان حق با همه فضیلت و مقام عصمتی که دارند شایسته نبودند که امامی انتخاب کنند تا آنکه خدا بذات خود متصدی آن گردید و بانها وانگذاشت و همین را حجت بر خلق نمود که هیچ راهی برای انتخاب امام ندارند زیرا فرشتگان خدا این حق را نداشتند با همه پاکدلی و وفاداری و مقام عصمت از خلافکار