 ديگر روايت كرده است از حضرت صادق عليه السلام مثل اين دوا را جبرئيل براى حضرت رسول صلّى اللّه عليه آله وسلّم آورد، وفرمود كه چهار رطل از سير مقشر بگيرند، در پاتيل كنند، چهار رطل شير گاو بر آن بريزند بپزند آنقدر كه شير نماند باز چهار رطل روغن گاو بر آن بريزند، آنقدر بجوشانند كه روغن نماند، پس بقدر دو درهم بابونه بر آن بپاشند و برهم بزنند تا خوب بقوام آيد و در كوزه كرده سرش را ببندند، در ميان جو ياخاك پنهان كنند، در مدت ايام تابستان و در زمستان بيرون آورند، در بامداد بقدر يك گردكان بخورند، براى هر دردى منفعت داشته باشد.
كلينى در حديث معتبر روايت كرده است كه اسمعيل بن الفضل شكايت كرد بخمت حضرت صادق عليه السلام از قراقر معده و اينكه طعام در معده هضم نميشود، حضرت فرمود كه چرا نمگيرى آن نبيذيرا كه ما ميخوريم و باعث هضم طعام ميشود و قراقر و بادهاى شكم را دفع ميكند؟ پس فرمود كه يكصاع از مويز بگير و دانه اش را بيرون كن و پاك بشوى و در ظرف كن و آنقدر آب بر آن بريز كه همه رابپوشاند، و در زمستان سه شبانه روز بگذرد و در تابستان يك شبانه روز پس صاف كن و آب صافش را در ديگ كن و آنقدر بجوشان كه دو حصه برود و يك حصه بماند، پس نيم رطل عسل در ديگ بريز و آنقدر بجوشان كه آنقدر شود كه پيش از عسل ريختن شده بود، پس زنجبيل و خولنجان و دارچينى و زعفران و قرنفل و مصطكى را بگير و همه را بكوب و درميان ديگر بينداز كه چند جوشى بزند، پس ديگ را پائين گذار تا سرد شود، صاف كن و هر صبح و پسين قدرى از آن بخور. رواى گفت چنان كردم و آزارم بر طرف شد.خلیفه نافذ در هر عصری یکی است و قابل تعدد نیست کلمه خلیفه در گفته خدای عز و جل اشاره است باینکه در هر عصری ریاست و خلافت الهیه با یکی است و گفته کسانیکه گمان کرده اند ممکن است در یک عصر خلیفه های متعدد بر مردم حکومت کنند باطل است و خدا بیک خلیفه اکتفاء کرده و اگر حکمت خدا اقتضای خلفاء متعدد داشت چنانچه این طائفه گفته اند و تعبیر کرده اند خدا اکتفاء بیک خلیفه نمیکرد ادعای ما در برابر ادعای آنها است و قرآن گفتار ما را ترجیح میدهد نه گتفار آنها را و چون دو عقیده برابر هم باشند و قرآن یکی از آن دو را ترجیح دهد همان شایسته و درست باشد.
چون خدا در آیه و اذ قال ربک للملائکه خطاب را متوجه پیغمبر ساخت و فرمود پروردگار تو بفرشتگان خود چنین اعلام کرد اینخود دلیل بسیار روشنی است بر اینکه خدای سبحان تا روز قیامت کار خلافت را بنفع امت او ادامه خواهد داد زیرا زمین هیچگاه خالی از حجت الهی نسبت بمردم نماند و اگر مقصود ادامه خلافت نباشد تعبیر ربک - پروردگارت - حکمتی نخواهد داشت و بایست ربهم گفته شود یعنی پروردگار ایشان بعلاوه حکمت الهی در مردمان دیرین و اقوام سلف همان حکمت الهی است درآیندگان و درگذشت ایام و روش اعوام تفاوت پذیر نیست برای آنکه خدای عز و جل عدل است و حکیم و با هیچ کدام از آفریدگان خود پیوند خویشاوندی و خصومت خاندانی ندارد برتر است از این موضوع.
خلیفه الهی باید امین و پاکدل باشد و برای گفته خدای عز و جل و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه الایه مقصد دیگری است و آن این است که خدای عز و جل بخلافت نمیگمارد مگر کسی را که پاکدل و امین باشد تا از خیانت برکنار باشد زیرا که اگر شخص آلوده ای را که وجدان پاکی ندارد بخلافت بر خلق خود اختیار کند نسبت بخلق خویش خیانتکار باشد زیرا اگر شخص دلالی یک حمال خیانتکاری را بشخص تاجری معرفی کند و آن تاجر بوسیله آن حمال باری حمل کند و حمال در آنخیانت نماید آن دلال معرف هم خائن محسوب باشد و چگونه خیانت بر خدای عز و جل روا باشد؟ که بدرستی میفرماید (در سوره یوسف آیه 52) بدرستیکه خدا نیرنگ خیانتکاران را رهبری نمیکند و پیغمبر خود محمد (ص) را ادب آموخته است بگفته خود (در سوره نساء آیه 105) مباش طرفدار خیانتکاران چگونه و از کجا رواست که آنچه دیگران را از آن نهی کرده خود مرتکب شود با اینکه قوم یهود را باین روش نکوهیده نفاق انگیز سرزنش نموده (در سوره بقره آیه 44) فرموده آیا مردم را بنیکوکاری فرمان کنید و خود را فراموش کنید با آنکه کتابخوان و کتابدان باشید آیا خردمندی ندارید؟ سابقه غیبت امام علیه السلام از بدو آفرینش در گفتار خدای عز و جل و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه دلیل نیرومندی است برای غیبت امام علیه السلام برای آنکه چون خدای عز و جل اعلام بنصب خلیفه خود در روی زمین نمود با این جمله تکلیفی بفرشتگان متوجه ساخت و آن اینست که باید عقیده مند بفرمانبری آن خلیفه باشند، در این میان ابلیس پیرو این سخن عقیده نفاقی اتخاذ کرد و آنرا در دل گرفت و از همان هنگام این خطاب منافق شد چون دل بر آن نهاد که هنگام صدور فرمان باطاعت خلیفه حق مخالفت او کند و این زشت ترین نفاق است زیرا نفاق با یک فرمانده غائب است و از اینرو شیطان رسواتر همه منافقانست و چون خداوند این خلیفه آینده را بفرشتگان خود معرفی کرد طاعت ویرا در دل گرفتند و مشتاق وی شدند و خلاف آنچه را شیطان تصمیم گرفته بود تصمیم گرفتند و مستحق ده برابر درجه گردیدند نسبت بانچه دشمن خدا مستحق رسوائی و عذاب گردید و البته طاعت و دوستی غائبانه ثواب بیشتر و مدح بیشتری دارد چون در معرض اشتباهکاری و نیرنگ نیست از اینرو از پیغمبر (ص) روایت شده که فرمود هر کس دو غیاب برادر دینی خود در حق وی دعا کند فرشته ای از آسمان آوازش دهد که برای تو در برابر آن درخواست محقق باشد و خداوند تبارک و تعالی دین خود را بوسیله ایمان بغیب تاکید فرمود و گفته است (در سوره بقره آیه 2) هدایت برای پرهیزکارانست آنانکه ایمان بغیب آرند - ایمان بغیبت ثواب بزرگتری برای مومن بدان دارد چون از هر عیب و ریبی بر کنار است اگر کسی با خلیفه حاضر دست بیعت دهد این گمان پیش آید که اظهار اطاعت برای جلب منفعت و ثروت یا ترس از قتل و غارتست چنانچه شیوه دنیا پرستانست در اطاعت پادشاهان خود ولی ایمان بغیب از همه این آلودگیها بر کنار است و از همه این عیوب محفوظ است و دلیل بر این گفته خدای عز و جل است (در سوره مومن آیه 84) چون سختی عذاب ما را دیدند گفتند بخدای یگانه ایمان آوردیم بدانچه شرک میورزیدیم کافر شدیم و سودی از ایمان خود نبردند چون عذاب را معاینه کردند و چون پرستندگان حق حظ وافری از ایمان بغیب دارند خدا فرشتگان خود را از این ثواب بزرگ محروم نساخت در خبر آمده است که خدای سبحان هفتصد سال پیش از آفرینش آدم این اعلام را بفرشتگان نمود و در این مدت ثواب این طاعت عاید آنان گردید و اگر کسی این خبر و این مدت مدید را انکار کند بناچار گو باندازه یک ساعت هم باشد باید اعلام را بر آفرینش آدم مقدم داند همین یک ساعت هم باید حکمتی داشته باشد و حکمت یک ساعت در ظرف دو ساعت دو حکمت است و در ساعتهای متعدد حکمتهای چند و هر چه مدت بیشتر باشد ثواب بیشتر است و کشف از مزید رحمت است و دلیل بر عظمت و درست آید که این خبر موید حکمت است و تبلیغ حجت و در