نمیشود و حجت عمومی را دگرگون نمیسازد اول و آخرش یکی است و در حکمت فیض بخشی خدا روا نیستکه هیچ ثوابی را از آنان دریغ دارد و بهیچ فضیلتی در فضائل ائمه که وسیله سعادت آنها میشود بخل ورزد زیرا ائمه همه یک روش دارند مانند رسولان هر کس یکی یا جمعی از آنها را قبول کند و یکی را رد کند ایمانش درست نیست حکم ائمه از اول تا آخر یکی است امام صادق علیه السلام فرمود منکر آخر ما مانند منکر اول ما است و فرمود کسیکه یکی از زنده ها را انکار کند گذشتگان را هم انکار کرده من اخبار این موضوع را با سند در همین کتاب در جای خودش بیرون نویس میکنم انشاء الله بنابراین درست باشد که گفته خدای عز و جل علم آدم الاسماء کلها مقصود از آن اسماء ائمه علیهم السلام است، مقصود از اسماء نمایشات ذاتست و معانی بسیاری دارد که قرینه ای بر تعیین هیچکدام بخصوص نیست و باید همه آنها مقصود باشند، منظور از اسماء نامهای شخصی نیست بلکه مقصود اوصاف است و دلیل بر تعیین وصف مخصوصی نیست و باید همه آنها منظور باشد و معنی تعلیم اسماء این است که خدای سبحانه همه اوصاف ائمه را از آغاز تا انجام بادم آموخت، از جمله صفاتشان دانش، بردباری، پرهیزکاری، شجاعت، عصمت، سخاوت و وفاداری است. کتاب خدای عز و جل هم در اسماء پیغمبران بمانند آن گویا است چون گفته خدای عز و جل در سوره مریم آیه 41 یادآور در این کتاب ابراهیم را بود صدیق پیغمبری آیه 54 یادآور در این کتاب اسماعیل را که او صادق الوعد بود و رسول و پیغمبر بود و بخاندان خود دستور نماز و زکوه میداد و نزد پروردگارش پسندیده بود آیه 56 یاد کن در کتاب ادریس را که او صدیق پیغمبری بود و او را بجای بلندی بالا بردیم آیه 51 یاد کن در کتاب موسی را که اخلاصمند بود و رسول بود و پیغمبر از سوی طور ایمن او را ندا کردیم و بخود نزدیک ساختیم راز گو - و مقام نبوت را ببرادرش هرون بخشش او نمودیم، در این آیات رسولان خود را بشیوه های پسندیده و اخلاق پاکی که داشتند توصیف و تعریف کرده و هم اینها اوصاف و اسماء آنها است همچنین خدای عز و جل همه اسماء را بادم آموخت و نیز حکمتش این بود که هیچ راهی بدرک اسماء امامت و روشهای پرستش و اطاعت نیست مگر شنیدن و سماع از حق و عقل نمیتواند آنرا درک کند، زیرا اگر شخصی از دور یا نزدیک دیده شود دریافت نامش راهی ندارد و طریقی بدان نیست مگر شنیدن و خداوند عمده مطلب را در موضوع خلیفه بسماع حواله کرده و چون چنین است مسلک اختیار و انتخاب مردم درباره امام باطل میشود زیرا انتخاب برای گرفتن است و تعیین خلیفه مربوط باوصاف کمالیه باطنی استکه راهی جز سماع از حق ندارد. انحصار طریق تعیین امام بنص و اشاره و شرح آن اینجا استکه عقیده ما در تحقق امامت درست استکه پایه آن نص است و اشاره، موضوع تعیین امام باشاره مندرج است در گفته خدای عز و جل که میفرماید (ثم عرضهم علی الملائکه سپس عرضه کرد ایشان را بر فرشتگان) موضوع عرض امامان این است که شخص آنها را نموده و با ارائه شخصیت شایسته آنها اشاره بامامت آنها کرده است و موضوع نام بردن آنان این است که باید نص خلافت آنها استماع شود از اینجا استکه نص و اشاره در تعیین امام هر دو صحیح است و عرض ائمه بر فرشتگان که خدا فرموده است دو معنی دارد. 
1 - عرض اشخاص و هیاکل آنها چنانچه در اخبار اخذ میثاق در عالم زر در روایات ما وارد شده است. 
2 - آنکه اوصاف و نژاد آنها را خداوند بفرشتگان نموده باشد چنانچه جمعی از مخالفان ما گویند و بهر دو وجه خدای عز و جل بوسیله ایمان بغیب فرشتگان را بعبادت خویش واداشته.
ذکر اسراری در آیه مبارکه و گفته خدای عز و جل انبئونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین - خبر دهید بمن از نام اینان اگر شما راستگو هستید حکمتهای بسیاری است. 
1- خدای عز و جل حضرت آدم را استاد شایسته ای معرفی کرد که نامهای ائمه را بفرشتگان بیاموزد و فرشتگان را هم شاگردان شایسته ای نشان داد برای یاد گرفتن نامهای ایشان از آدم علیه السلام خدای عز و جل معلم آدم شد و آدم معلم فرشتگان، آدم در زمره استادان برآمد و فرشتگان در زمره شاگردان این تصریح قرآن مجید است. معرفی و توصیف ائمه علیهم السلام موقوف بنص است گفتار فرشتگان در برابر خدا، پاکی تو ما ندانیم جز آنچه تو بما آموختی زیرا تو بسیار دانا و حکمی، دلیل روشن و حجت آشکاریست بر گفته ما که برای کسی جائز نیست که بدون آموزش از خدای جل جلاله بر ائمه نامی نهد یا آنها را بوصفی موصوف نماید و اگر برای کسی این امر جائز بود برای فرشتگان رواتر بود و چون در برابر پرسش خدا او را تسبیح گفتند خود دلیل است بر اینکه اگر از پیش خود ائمه را توصیف میکردند بسا سخنی مخالف توحید صادر میشد زیرا تسبیح تنزیه خدای عز و جل است و موضوع تنزیه در قرآن مجید وارد نشده مگر در برابر گفته منکر یا ملحد یا مخالف توحید و متعرض بدان و چون نمیدانستند چه بگویند بر آنها ناهموار نبود که بگویند ما نمیدانیم هر کس علم ندانسته را بخود بندد خدا به فرشتگان خود بر او احتجاج کند و آنها گواه وی باشند در دنیا و آخرت، خدا همانا ملائکه را اهل دانستکه بزبان آدم بانها اعلام اسماء کند بواسطه همین اعتراف بعجز و نادانی و خطاب بادم فرمود ای آدم خبر ده بانها از نامشان، یکمردی در مدینه السلام (بغداد) با من گفت غیبت امام زمان طول کشیده و حیرت مردم سخت شده و بسیاری از امت شیعه مذهب بواسطه طول مدت از قول بامامت برگشته اند
نظر شما چیست؟ گفتم روش امتهای گذشته در این امت حذو النعل بالنعل حاری است چنانچه از رسول خدا در اخبار بسیاری رسیده استکه حضرت موسی علیه السلام بحساب سی شب بوعده گاه پروردگار خود بیرون رفت خداده شب بدان افزود و وعده گاه چهل شب تمام شد و بهمین جهت که ده روز بیشتر طول کشید همین مدت کم را بسیار شمردند و قساوت قلب گرفتند و از دستور پروردگار خود بیرون شدند و دستور حضرت موسی و خلیفه وی را مخالفت کردند و او را ناتوان شمرده و نزدیک بود بکشندش و یک مجسمه گوساله ای که بانگی کرد پرستیدند و دست از پرستش خدای عز و جل کشیدند و سامری بانها گفت اینست خدا شما و موسی و با اینکه هرون آنها را پند داد و از عبادت گوساله بر حذر داشت و میگفت ای مردم همانا باین گوساله آزمایش شدید و فریفته گردیدید براستی پروردگار شما رحمن است، پیرو من باشید و فرمان مرا ببرید، گفتند ما بپرستش گوساله بمانیم تا موسی نزد ما برگردد، چون موسی خشمناک و اندوهگین بسوی قومش برگشت گفت بسیار بد پس از من بجای من کار کردید آیا شتاب داشتید برای دستور خدای خود؟ الواح توریه را دور انداخت و سر بردار را گرفت و بجانب خود کشید داستان او مشهور است و عجب نیست که نادانان این امت مدت غیبت صاحب الزمان را طولانی شمارند و از مذهب خود برگردند بدون اساس و بصیرت و از گفته خدا عبرت نگیرند که در سوره حدید آیه 16 فرماید وقت نشده است برای آنانکه گرویدند تا دلشان از یاد خدا بلرزد و مانند آنان نباشند که کتاب بانها داده شد (یهود و نصاری) و مدت ر