ری وجود خارجی نداشته باشد و حکمت الهیه و تدبیر معنوی موجب پنهانی او گردد خدا او را در پشت پرده غیبت نهان کند و مستور نماید تا وقتی مدت غیبت بگذرد چنانچه پس از مطالعه تاریخ همه حجتهای خدا از پیغمبران و اوصیاء پس از وفات حضرت آدم تا این زمان ما همین طور بودند بعضی پنهان بودند و برخی آشکار آثار صحیحه بر طبق این موضوع رسیده و قرآن مجید بر آن گویا است از آن جمله عبد الحمید بن ابی الدیلم گوید امام صادق جعفر بن محمد علیه السلام فرمود ای عبد الحمید برای خدا رسولان بود آشکار و رسولانی پنهان و غائب چون از خدا بحق رسولان عیان درخواستی کنی بحق رسولانی نهان هم درخواست کن تصدیق آن از قرآن مجید در گفته خدای تعالی است (در سوره نساء آیه 164) رسولانی که داستانشان را از پیش برای تو گفتیم و رسولانی که قصه آنها را نگفتیم و خدا با موسی بوضع خاصی سخن گفت حجتهای خدا از هنگام مرگ آدم تا پیدایش ابراهیم چنین بودند اوصیائی عیان و نهان چون ابراهیم بدنیا آمد برای آنکه ظهور حجت در آن وقت امکان نداشت خدا زایش و پایش او را از دیده مردم نهان کرد حضرت ابراهیم در موقع تسلط ظالمانه نمرود در پشت پرده بود و خود را با مقام نبوت ظاهر نمیکرد تا سالها نمرود فرزندان معصوم رعایا و اهالی کشور خود را در جستجوی ابراهیم میکشت تا آنکه مدت غیبت سرآمد و اظهار نبوت واجب گردید و حضرت ابراهیم آنها را بخود دلالت کرد و امر خویش را ظاهر ساخت چون اراده خدا تعلق گرفت که حجت خود را بر مردم ثابت کند و دین خود را کامل نماید از هنگام مرگ حضرت ابراهیم اوصیائی بودند که در روی زمین حجتهای خدای عز و جل بشمار میامدند و دنبال هم مقام وصایت را از یکدیگر ارث میبردند و هم چنان عیان بودند و نهان تا زمان حضرت موسی که چون نام او بلند شد و خبر پیدایش او محقق گردید فرعون بجستجوی وی پرداخت و فرزندان بنی اسرائیل را بیرحمانه میکشت، خدا زایش او را پنهان ساخت و مادرش ویرا در دریا انداخت چنانچه خدای عز و جل در کتاب خود خبر داده که خاندان فرعون او را از آب گرفتند موسی در دامن فرعون بود او را میپرورید ولی نمیشناخت و باز هم در جستن وی بکشتار فرزندان بنی اسرائیل ادامه میداد تا حضرت موسی مامور اظهار دعوت شد و خود را بمردم شناخت بوضعی که خدا در کتاب خود داستانش را یاد کرده چون هنگام درگذشت حضرت موسی علیه السلام رسید او هم اوصیائی داشت که حجتهای خدا بودند و همچنان در عیان بودند و در نهان تا زمان ظهور حضرت عیسی علیه السلام عیسی با دلائل روشن نبوت خود از هنگام زایش آشکارا بجهان آمد و خود را نشان داد و براهین خویش را منتشر ساخت زیرا مانعی از اظهار وجود خود نداشت و پس از وی اوصیائی بودند که بعضی عیان بودند و برخی نهان و حجتهای خدای عز و جل بودند تا هنگام ظهور پیغمبر ما (ص) که خدا در قرآن مجید گوید (سوره سجده آیه 43) گفته نشود بتو مگر همانکه برای رسولان پیش از تو گفته شد، سپس خدای عز و جل فرمود بتو گفته نشود جز آنچه برسولان پیش از تو گفته شده سپس خدای عز و جل گفته است روش کسانیکه پیش از تو فرستادیم از رسولان خود، پیغمبر اسلام طبق دستور بروش پیغمبران پیش لازم بود اوصیاء خویش را معین کند چنانچه پیغمبران گذشته اوصیاء خود را معین کردند، پیغمبر همچنان اوصیاء خود را اعلام داشت و خبر داد که مهدی پایان امامان است و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم گردیده همه امت باجماع خود این خبر را از آنحضرت نقل کرده اند و خبر داد که حضرت عیسی پس از ظهورش فرود آید و پشت سرش نماز گزارد، ولادت اوصیاء و مقامات آنها هر یک پس از دیگری ضبط شد تا هنگام ولادت صاحب الزمان ما علیه السلام که انتظار او برده میشود برای عدل و داد و چنانچه حکمت الهیه در دوره های گذشته اقتضای غیبت حجتهای متعددی مینمود او را هم در پرده غیبت نهان ساخت برای آنکه نزد خاص و عام ملت اسلام معروف و مسلم است که خلیفه ناحق و سرکش معاصر امام حسن عسکری علیه السلام ناظران و پاسدارانی بر آنحضرت گماشته بود که تا موقع وفات او را بدقت تحت نظر داشتند و چون حضرت وفات کرد تمام خاندان و خدمتکاران او را بازداشت نمود و زیر نظر گرفت و کنیزان آنحضرت را زندانی کرد و در دنبال فرزند نوزاد او جستجو و بازرسی دقیقی انجام داد و یکی از بازجویان او همان جعفر برادر خود امام حسن عسکری بود که هوای امامت در سر داشت و بدست آوردن برادزاده خود را وسیله موثر درک مقام امامت بناحق خود میدانست و تلاش بسیاری میکرد و روش غیبت درباره آنحضرت مجری شد چنانچه در حجتهای گذشته مجری گردید که ذکر آنها نمودیم رفع اعتراض در غیبت امام عصر عجل الله فرجه در اینجا مخالفین ما اعتراضی دارند، میگویند چرا پیش آمد غیبت پیغمبران را برای امامان لازم میدانید و چرا نمیگوئید که غیبت برای پیمبران روا بوده ولی برای امامان روا نیست چون ائمه از همه جهت مانند انبیاء نیستند و روا نیست که حال ائمه را بحال انبیاء تشبیه کرد شما باید دلیل قانع کننده ای بیاورید که در موضوع غیبت امام هم مانند پیغمبر است با آنکه امام از نظر حقیقت مقام خود پیغمبر و رسول خدا نیست و تشبیه و قیاس در دو موضوع کاملا همانند جاریست و بنابر این ادعای شما در اینجا ثابت نمیشود و قیاس شما در تشبیه ائمه بانبیاء از نظر غیبت درست نیست مگر دلیل قانع کننده ای بیاورید با خواست رهبری از خدا در پاسخ این شبهه و اعتراض میگویم مخالفین ما از راه نادانی این اعتراض را وارد کردند و اگر قوه تشخیص و تامل و اندیشه و سنجش را بکار میانداختند و عناد و طرفداری از سران موجود و گذشتگان خود را کنار میگذاشتند میدانستند که هر وضعی در انبیاء رواست و عملی شده در امامان واجب و لازمست حذو النعل بالنعل و القذه بالقده چون پیغمبران نسخه اصل امامان و سرچشمه آنانند و امامان جانشین و قائمقام پیغمبرانند و نصب شدند تا بجای آنها حجت خدا باشند و بر مردم تا حجت الهی از میان نرود و شرایع و احکام تا آخرین دوره تکلیف بندگانش بر جا بماند و باید امام از همه جهت بجای پیغمبر باشد، اگر راه اعتراض در اینجا باز باشد رواست کسی بگوید پیغمبران حجت خدا هستند ولی امامان حجت خدا نمیشوند چون در ماهیت پیغمبر از امام جداست و بگوید باز انبیاء پیشوا هستند ولی اوصیاء پیشوا نیستند چون آنها پیغمبرند و اینها اوصیاء و باز بگوید برای اوصیاء جائز نیست که برای جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر و وظائف خاصه نبوت قیام کنند زیرا در مقام رسالت وارد نیستند و در ماهیت خود رسول خدا نباشند و دنبال این اعتراض از این گونه محالات و اباطیل بسیار بشمار میاید و ذکر آنها مایه تطویل کتاب میشود چون این اعتراضات از طرف مخالفین ما فاسد است آن اعتراض هم فاسد است و بعلاوه، ما اکنون ثابت میکنیم که همانندی در اوصاف معنویه و روش زندگی میان انبیاء و ائمه روشن و آشکار است.
1 - بایست ائمه حجت خدا باشند بر خلق چنانچه انبیاء حجت خدایند بر خلق او و بندگانش 
2 - اطاعت ائمه 