 را بردارد، بگويد: حَسْبِىَ اللّهُ وَكَفى سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ دَعا لَيْسَ وَراءَ اللّهِ مُنْتَهى . 
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه آله وسلّم منقول است كه براى درد سر روغن گشنيز را در بينى بچكاند، خوب شود و شخصى بخدمت حضرت صادق عليه السلام شكايت كرد، از دردسر فرمود كه بحمام برو وپيش از آنكه داخل آب شوى هفت جام آب گرم بر سر بريز ودر هر مرتبه بِسْمِ اللّهِ بگو.
منقول است كه شخصى بحضرت امام رضا عليه السلام شكايت كرد كه سردى عظيم در سر خود مييابم ، بحديكه اگر باد بر آن بوزد بيم آنست كه غش كنم ، فرمود كه روغن عنبر و روغن زنبق بعد از طعام خوردن بدماغ بچكان .
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هيچيك از فرزندان آدم نيست مگر آنكه در او دو رگ هست يك رگ بر سرش كه خوره را بحركت ميآورد، ديگرى در بدنش كه پيسى را بحركت مى آورد، پس چون آن رگ سركه بحركت ميآيد خدايتعالى زكام را بر او مسلط ميگرداند، كه دردهاى سر را ميكشد و اگر آن رگ بدن بحركت ميآيد، حق تعالى دمل را بر آن مسلط مى گرداند كه دردهاى بدنرا ميكشد، پس كسيكه دمل و زكام بهم رساند خدا را شكر كند.
در روايت ديگر فرموده است كه زكام لشكرى است از لشكرهاى خدا مى فرستد كه دردهاى بدن را برطرف كند.
در چند روايت ديگر وارد شده است كه زكام را علاج نبايد كرد.
در روايت ديگر از آنحضرت وارد شده است ، در معالجه زكام كه پنبه را بروغن بنفشه آلوده كند، در وقت خواب بر مقعد خود گذارد، در روايت ديگر فرمود، كه يك دانك سياه و نيم دانك دانه كندس را نرم بكوبند، در دماغ بدمند زكام را برطرف ميكند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1711.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:1712.txt">بخش دوم</a></body></html>راه دیگری برای استدلال بر حقانیت آنچه ما شرح دادیم راجع بمشابهت انبیاء و اوصیاء علیهم السلام این است که خدای تبارک و تعالی در کتاب خود (در سوره احزاب آیه 21) میفرماید هر آینه برای شما است نسبت برسول خدا پیروی نیکو و پسندیده و در (سوره حشر آیه 7) میفرماید آنچه رسول خدا بشما داد بگیرید و آنچه شما را از آن بازداشت وانهید خدا بما دستور داده که برهبری رسول خدا رهبری شویم و همه کارها را در حدود اجراءات رسول خدا مجری داریم چه گفتار و چه کردار و یکی از گفته های رسول خدا که دلیل است بر مشابهت کامل انبیاء و ائمه این است که فرمود مقام و منزله علی نسبت بمن چون مقام و منزله هرونست نسبت بموسی (ع) جز اینکه پس از من پیغمبری نیست و رسول خدا بما اعلام کرده که علی پیغمبر نیست و با این وصف شبیه هرونست که هم پیغمبر بود و هم رسول و بهمین وضع آنحضرت را بجمعی از پیغمبران تشبیه کرده است. عبد الله بن عباس گوید ما نزد رسول خدا نشسته بودیم که فرمود هر که خواهد بادم بنگرد در علمش و بنوح در صلح جوئیش و بابراهیم در بردباریش و بموسی در زیر کیش و بداود و در زهدش باید بنگرد باین شخص که میاید ما همه خیره شدیم بناگاه علی بن ابیطالب پیش آمد و با کمال وقار قدم بر میداشت، چون استوار باشد که رسول خدا یکی از ائمه را بانبیاء و رسول شبیه شمارد برای ما استوار باشد که همه ائمه را بانبیاء و رسل شبیه دانیم و این دلیل قانع کننده است و بتحقیق ثابت شده که صاحب الزمان ما در غیبت بحضرت موسی و انبیاء دیگر که غیبت داشته اند همانند گردیده برای آنکه غیبت امام زمان برای خاطر سرکشان و طاغیانست بملاحظه مصلحتی که در فصل اول آنرا یادآورد کردیم و از ملاحظاتی که گفتار مخالفان ما را در شبیه نبودن ائمه بانبیا و رسل باطل میکند این است که رسولانی که پیش از عصر پیغمبر (ص) ما بودند اوصیائشان مقام نبوت داشتند و هر وصی پیغمبری که پیش از زمان پیغمبر ما قائمقام حجت پیش از خویش بود از وفات آدم تا عصر پیغمبر ما (ص) پیغمبر بود چون وصی حضرت آدم شیث فرزند او که هبته الله است در علم آل محمد (ع) و خود پیغمبر بود و مثل وصی حضرت نوح فرزندش سام که پیغمبر بود و مثل حضرت ابراهیم که اسحق پسرش وصی او بود و پیغمبر هم بود و مثل حضرت موسی که وصیش یوشع بن نون پیغمبر بود و مثل حضرت عیسی که وصیش شمعون الصفاء پیغمبر بود و مثل حضرت داود که وصیش سلیمان پسرش پیغمبر بود ولی اوصیاء پیغمبر ما (ص) پیغمبر نبودند چونکه خدای عز و جل محمد (ع) را خاتم انبیاء نمود و امتش را خاتم همه امم برای کرامت و برتری او پس انبیاء و ائمه از نظر مقام وصایت هم شکل باشند چنانکه در اوصافی که پیش گفتیم هم شکل باشند پیغمبر وصی است و وصی امام است و بنی امام است و بنی حجت است و امام هم حجت است در میان هم شکلان هم شکلتر از ائمه و پیغمبران نخواهد بود و همچنین پیغمبر بما خبر داده است که اوصیاء گذشته و اوصیاء او هم در کارهای خود و پیش آمدها شبیه هستند چنانچه در داستان یوشع بن نون وصی حضرت موسی و صفوره دختر شعیب زن موسی ملاحظه میشود با داستان امیرالمومنین وصی رسول خدا و عایشه دختر ابی بکر و در اینکه غسل دادن هر پیغمبری بر وصی او بخصوص لازمست.
عبد الله بن مسعود گوید بپیغمبر عرض کردم وقتی از دنیا بروی کی تو را غسل میدهد؟ فرمود هر پیغمبری را وصی او غسل میدهد عرض کردم وصی شما کیست یا رسول الله؟ فرمود علی بن ابیطالب عرض کردم یا رسول الله بعد از شما چند زنده باشد فرمود سی سال زیرا یوشع بن نون وصی موسی پس از او سی سال زنده بود و صفوراء دختر شعیب زن حضرت موسی بر او شورید و گفت من بخلافت از تو شایسته ترم یوشع با وی جنگید و طرفدارانش را کشت و خودش را اسیر کرد و با او خوشرفتاری نمود دختر ابی بکر هم بزودی بر علی بشورد با چند هزار از امتم و با او بجنگد و طرفدارانش را بکشد و خودش را اسیر کند و با او خوشرفتاری کند و درباره او است که خدای عز و جل (در سوره احزاب آیه 32) فرماید در خانه های خود بمانید و مانند زمان جاهلیت نخست خودنمائی نکنید مقصود از آن صفوراء دختر شعیب است پس همانندی پیغمبران و ائمه ثابت شد در نام و وصف و نعت و کار و هر چه برای پیغمبران روا باشد برای ائمه رواست و مجری میشود طبق النعل بالنعل و اگر روا باشد که امامت صاحب الزمان بخاطر غیبت او انکار شود بعد از وجود امامان گذشته و ظهور آنها لازم آید که نبوت موسی بن عمران هم انکار شود بخاطر انکه غایب شد چون همه پیغمبران غیبت نداشتند و چون غیبت موسی باعث سقوط نبوتش نیست و با غیبت نبوتش برجا است مانند همان پیغمبرانی که آشکار بودند و غیبت نداشتند هم چنین امامت صاحب الزمان ما هم با غیبت او صحیح است چنانچه امامت امامانی که پیش از او بودند و غیبت نداشتند صحیح است و چنانچه روا باشد حضرت موسی در دامن تربت فرعون باشد و او را نشناسد و فرزندان بنی اسرائیل را در طلبش بکشد همچنین جائز است صاحب الزمان ما بشخصه در میان مردم موجود باشد، در مجالس آنها درآید پا روی فرش آنها بگذارد و در بازارهای آنها راه برود و او را تا گذشت مدت مقرر نشناسند از امام ششم صادق جعفر بن محمد روایت شده که فرمود در حضرت قائم روشی است از موسی و روشی است از یوسف و روشی است از 