یسی و روشی است از محمد (ع) اما روش موسی این است که ترس دارد و انتظار میکشد، روش یوسف اینست که برادرانش با او سخن گویند و خرید و فروش کنند و وی را نشناسند روش عیسی گردش در زمین است و روش محمد (ص) شمشیر است. جواب اعتراض دیگری راجع بغیبت امام زمان عجل الله فرجه در اینجا ممکن است مخالفین ما باعتراض خود بیفزایند و بگویند، بر شما ثابت شد که امام زمان مانند حضرت موسی و دیگر پیغمبران غایب است و کسی او را نمی شناسد ولی حجتهای غائب چون موسی بن عمران تا غائب بودند اثری نداشتند و اطاعت آنان واجب نبود تا آنکه اظهار دعوت کردند و خود را معرفی نمودند و امام زمان شما هم تا مکانش نهان و شخصش پنهانست حجت بر مردم نیست مگر آنکه ظهور کند و قیام بدعوت نماید. بتوفیق خدا در پاسخ آنان میگویم مخالفین ما غافلند از آنچه لازمست بر خلق نسبت بحجتهای خدا در حال ظهور و غیبت با اینکه خدا در کتاب خود حجت را بر آنها تمام کرده و آنها را در اشتباه و نادانی وانگذاشته ولی آنها در قرآن مجید تدبر نمیکنند و حقایق آنرا نمی فهمند چنانچه خدای عز و جل (در سوره محمد آیه 24 فرماید) آیا تدبر نمیکنند در قرآن یا قفل بر دل آنها زده شده است، خدا در داستان موسی برای ما بیان کرده که وجود او در حال غیبت و قبل از قیام رسمی بدعوت بی اثر نبوده وظائف ممکنه را انجام می داده و مردم را بمناسبت همان موقعیت غیبت رهبری می کرده و در همان حال پیروانی داشتند که او را میشناختند و باو وابسته بودند و پیش از اظهار دعوت و معرفی خود انتظار او را داشتند آنجا که (در سوره قصص آیه 105) می فرماید. وارد شهر شد هنگامی که مردمش غافل بودند دو مرد را یافت که با هم قتال میکردند این از شیعیانش بود و این از دشمنانش آنکه از شیعیانش بود از او کمک خواست بر علیه دشمنش و خداوند در بیان حال شیعیانش در سوره اعراف آیه 129 فرماید قوم موسی گفتند پیش از اینکه بنجات ما بیائی در آزار بودیم و بعد هم که آمدی تا آخر آیه، خدا در قرآنش بما خبر داده که موسی پیش از آنکه اظهار نبوت خویش کند و قیام بدعوت نماید شیعیانی داشته که او را میشناختند و آنها را می شناخته و طرفداران خود می دانسته و اگرچه آنها در آنوقت نمی دانستند این شخص همان موسی است که منتظر اویند زیرا ظهور نبوت موسی پس از آن بود که از پیش شعیب برگشت و پس از سالها که گله چرانی او کرد و تسلط بر خانواده خود یافت با خانواده خود بسمت مصر آمد و داستان ملاقات آن دو نفر که موقع ورود بی خبر خود در شهر مصر دارد پیش از رفتن او نزد شعیب بوده است و همچنین راجع بشخص محمد (ع) هم مردمانی بودند که پیش از ولادتش و بعد از آن قبل از بعثتش از کار او خبر داشتند خروج او و دار الهجره او مدینه را میدانستند با آنکه هنوز خود را بنبوت معرفی نکرده بود و اظهار دعوت ننموده بود و اشخاص نامبرده.
- سلمان فارس رضی 
2 - قس بن ساعده ایادی 
3 - تبع پادشاه حمیر از اهل یمن 
5 و 4 - حضرت عبد المطلب و ابیطالب (جد و عم بزرگوار خود پیغمبر) 
6 - سیف بن ذی یزن از ملوک یمن 
7 - بحیراء راهب ساکن شامات 
8 - بسیاری از راهبان راه مدینه بشام 
9 - ابی مویهب رهب
10- سطیح کاهن 
11 - یوسف یهودی 
12 - ابن حواش دانشمندی که از شام میامد 
13 - زید بن عمرو بن نفیل از اهالی خود شهر مکه و اشخاص بسیار دیگر مانند اینها بودند که پیغمبر (ص) را بصفت و مشخصات و نام و نسب چه پیش از ولادت او و چه پس از ولادت او می شناختند و اخبار آن پیش عامه و خاصه موجود است و من آنها را با ذکر سند در مواضع مناسب در همین کتاب بیرون نویس کرده ام، هیچکدام از حجتهای خدای عز و جل از پیغمبر و امام نبوده است مگر آنکه اهل ایمان وقت پیدایش و زایش او را ضبط کرده و پدر و مادر و نژادش را در هر عصر و زمانی می شناختند برای آنکه امر حجتهای خدای عز و جل بر آنها اشتباه نشود چه در حال ظهور و چه در حال غیبت ولی اهل انکار و گمراهی و عناد بهیچوجه وضعیت آنها را نمی دانستند وضعیت امام زمان ما علیه السلام هم همین طور است، دوستان مئمنش که اهل معرفت و دانش هستند وقت و زمانشرا ضبط کردند و نشانه های او را شناختند و گواه ایام و پیدایش او و هنگام زایش او را و نژاد او رامی دانند و ایشان درباره او چه در حال غیبت و چه در حال حضور یقین دارند خدای عز و جل فرماید روزی که بیاید بعضی از آیات پروردگار هیچکس را ایمان آن روز سود ندهد در صورتی که پیش از آن بی ایمان بوده امام صادق از تفسیر این آیه پرسش شد فرمود آیات امامانند و آیت منتظر همان قائم مهدی است علیه السلام چون قیام کند ایمان هیچکس که پیش از قیام او با شمشیر ایمان نداشته سود ندهد اگر چه بپدران گذشته او هم ایمان داشته و تصدیق اینکه مقصود از آیات حجج هستند از قرآن مجید قول خدای عز و جل است (در سوره مومنون آیه 50 و قرار دادیم پسر مریم و مادرش را آیه یعنی حجت و گفته خدای عز و جل برای ارمیا هنگامی که پس از صد سال مرگ او را زنده کرد (در سوره بقره آیه 259 نگاه کن بخر خود و برای آنکه تو را برای مردم آیت قرار دهیم، یعنی حجت، خدا او را حجت بر خلق ساخت و آیه نامید و چون نزد عموم مردم مسلمان امر غیبت امامی بعد از پیغمبر بوده بعض در موضوع آن باشتباه رفته و آنرا عوضی تطبیق کرده اند.
نخست اشتباهکار عمر بن خطاب بود که چون پیغمبر (ص) وفات کرد گفت محمد (ص) نمرده بلکه چون موسی غایب شده از امت خود و بزدوی میان آنها ظاهر می شود چنانچه محمد بن قیس، محمد بن کعب قرظی، عماره بن غریه، سعید بن ابی سعید مقری. عبد الله بن ابی ملیکه و دیگران از مشایخ مدینه گفته اند که چون رسول خدا (ص) وفات کرد عمر بن خطاب پیش آمد و می گفت بخدا محمد نمرده و همانا چون موسی از میان قوم خود غائب شده و پس از غیبت خود محققا ظهور می کند و پی در پی این گفتار را تکرار می کرد تا مردم گمان کردند دیوانه شده ابوبکر در حالی که همه مردم دور عمر جمع شده و از گفتارش در شگفت بودند پیش او آمد و گفت ای عمر بخود باز آی از این سوگندی که میخوری نگران باش براستی خدای عز و جل در کتاب خود بما خبر داده (در سوره زمر آیه 30) خطاب بپیغمبرش فرموده تو میمیری و ایشانهم میمیرند، عمر گفت ای ابوبکر راستی این آیه در قرآن هست؟ گفت آری من خدا را گواه می گیرم که محمد (ع) مرده است، عمر همه قرآن را حفظ نکرده بود.
بعد از عمر طائفه کیسانیه در این اشتباه افتادند و ادعا کردند که موعود غائب محمد بن حنفیه است و سید محمد حمیری هم که در آغاز امر پیرو این مذهب بود باین عقیده بود و درباره آن در شعر خود گفته است. 
1 - هلا بدرستی که امامان از نژاد قریشند چهار تن مانند هم امامان بر حق بودند. 
2 - علی بود و سه تن از فرزندانش که آنان اسباط ما و اوصیاء ما بودند. 
3 - یکی حسن سبط بود که ایمان و نیکی داشت و دیگر حسین سبط بود که در کربلا مدفون شد. 
4- و دیگر محمد سبط بود که نمیرد تا آنکه فرمانده قشونی گردد که پرچم در جلو آن کشیده شود. 
5 - غایب است و مدتی از نظر ما پنهان است در کوه رضوی زنده است و عسل و آب نزد او است. و باز سید رحمه الله علیه درباره