 حفظ جان خود میکند، اگر بگوئید که پیغمبر بعد از آن آشکار شد و دعوای نبوت کرد، میگوئیم چه فرق دارد منظور اینست که پیش از خروج از استتار در غار و ظهور خود پیغمبر بود و این غیبت مایه نقصی در نبوت او نشد امام هم تا برای حفظ خود در پرده غیبت است امام است و این غیبت موجب نقص امامت او نیست. 
3 - بصاحبان این اعتراض گفته میشود در جواب این پرسش چه میگویند؟ جمعی از افاضل اصحاب پیغمبر و راستگویان آنها با آنحضرت بیک لشگر جرار و خونخوار مشرکین برخورده اند و آن لشگر دشمن در جستجوی شخص پیغمبراند که او را از میان ببرند ولی شخص آنحضرت را نمیشناسند و از همان اصحاب مپرسند که این شخص پیغمبر است و چگونه میشود او را گرفت؟
و کجا است؟ بناچار برای رفع شر دشمن از پیغمبر میگویند ما محل او را نمیدانیم، این شخص پیغمبر نیست آیا در این جواب دروغگو و مورد ملامت هستند و بد کاری کرده اند؟ اگر بگوئید دروغگو هستند بواسطه تکذیب اصحاب پیغمبر (ص) از دین بیرون رفته اید و اگر بگوئید دروغ نگفته اند بلکه برای حفظ جان پیغمبر سخن مبهمی گفته اند و در دل معنی دیگر داشته اند که از دروغ پرهیز کرده باشند اگر چه ظاهر گفتارشان دروغ باشد و ملامتی بدانها متوجه نیست بلکه کارشان پسندیده و بجا است زیرا از جان پیغمبر دفاع کرده اند در اینصورت بانها گفته شود اگر امام هم در برابر دشمنان خود بگوید من امام نیستم و جواب پرسشهای آنها را ندهد امامت او زائل نگردد زیر از جان خود ترسیده، اگر انکار امامت در برابر دشمن در حال ترس سبب بطلان امامت باشد باید اصحاب پیغمبر (ص) که در جواب دشمن انکار نبوت او را کنند راستگو و مسلمان نباشند و اگر اینگونه انکار خلل براستگوئی و اسلام صحابه ندارد پنهان کردن امام شخص خود را خللی در امامت پدید نکند و در این میان فرقی نیست و اگر مسلمانی بدست کفاری گرفتار شد که هر مسلمانی را بدست آرند میکشند و از او پرسیدند تو مسلمانی؟ گفت نه، این انکار اضطراری او را از اسلام بیرون نمیبرد اگر امام هم در برابر دشمنان جانی خود انکار امامت خود کند از امامت خارج نشود اگر بگویند یک مسلمان در عالم وظیفه تربیت مردم و اقامه حدود ندارد، از اینراه یک مسلمان با یک امام فرق دارد و لازمست که امام خود را پنهان نکند تا مردم از او استفاده کنند جواب گوئیم که امام خود را پنهان نکرده برای آنکه خدای عز و جل او را بامامت نصب کرده و مقام او را بمردم معرفی کرده بگفته امام صادقی که پیش از او بوده او را بخلافت خود برگزیده ما میگوئیم امام برای ترس از اینکه دشمنانش او را بکشند پیش دشمنانی جانی خود اقرار بامامت ندارد ولی اینطور نیستکه از همه خلق پنهان باشد و هیچکس او را نشناسد برای آن که اگر همه مردم از امام طائفه امامیه پرسش کنند که کیست گفته شود فلان بن فلان است و نزد همه امت اسلامی معروف است و سخن ما در این بود که امام وظیفه دارد نزد دشمن خود اقرار بامامت کند یا نه و با شما معارضه کردیم باینکه پیغمبر هم یک وقت از ترس دشمن خود را در غار پنهان کرد با اینکه صاحب معجزات بود و شریعت تازه آورده و شریعت پیش را نسخ کرده و مردم از همه راه محتاج مراجعه باو بودند و گفتیم چون از جان خود بترسد حق دارد پیش دشمنان خود انکار امامت کند و جواب سئوالات آنها را ندهد و این معنی او را از امامت خارج نکند و فرقی میان غیبت پیغمبر در غار و غیبت امام زمان نیست در اینجا از طرف مخالفین سئوال دیگری پیش میاید باین مضمون. شما که برای امام جائز میدانید از ترس دشمنان انکار امامت کند برای پیغمبر هم جائز میدانید از ترس دشمن انکار نبوت کند. جواب - در اینجا دو عقیده است اول آن که پیغمبر و امام در اینمورد با هم فرق دارند، پیغمبر چون تنها وسیله میان خدا و خلق است و او خودش باید دعوی رسالت کند و مقام خود را برای مردم بیان کند اگر از روی تقیه هم انکار نبوت خود کرد حجت از میان میرود و دیگری نیست که مقام او را بیان کند و بمردم اتمام حجت نماید ولی امام جانشین پیغمبر است و پیغمبر او را تعیین کرده و بمردم معرفی نموده و اتمام حجت شده و اگر خاموش باشد یا انکار مقام خود کند پیغمبر بجای او وضع او را روشن کرده و اشکالی ندارد ولی ما اینطور جواب ندهیم ولی میگوئیم حکم پیغمبر (ص) و حکم امام در حال تقیه یکسان است پیغمبر هم در صورتیکه بامر الهی قیام کرده و تبلیغ رسالت نموده و معجزه آورده باشد و سپس گرفتار دشمن گردد برای حفظ خود میتواند تقیه کند ولی پیش از آن نمیتواند دلیلش آنستکه پیغمبر اسلام (ص) در صلح حدیبیه عنوان نبوت خود را از صلحنامه محو کرد چون سهیل بن عمرو و حفص بن احنف نمایندگان مشرکین منکر نبوت او شدند حضرت بعلی بن ابیطالب فرمود کلمه نبی را پاک کن و بنویس هذا ما صالح علیه محمد بن عبد الله این قرار صلح محمد بن عبد الله است و این موضوع ضرری بمقام نبوت او نداشت زیرا نشانه و دلائل نبوتش پیش از آن برای مردم روشن شده بود. خدای عز و جل عذر عمار را پذیرفت آنگاه که مشرکین او را بدشنام و بدگوئی پیغمبر واداشتند و میخواستند او را بکشند و بد گفت و نجات یافت و چون نزد پیغمبر هجرت کرد باو فرمود چهره رستگاری داری عرض کرد رستگار نیست که بشما بد گفته فرمود مگر دلت ایمان پا بر جا نداشت؟ عرض کرد چرا یا رسول الله خدای تبارک و تعالی (در سوره نحل آیه 106) نازل کرد مگر کسیکه اکراه شود و دلش مطمئن بایمان باشد و حق این موضوع همان شرع استکه این کار در موقی جایز است و در موقعی ممنوع است و چون برای امام جائز استکه برای تقیه امامت خود را انکار کند و مقام خود را پنهان دارد جائز است که باقتضای مصلحت شخص خود را هم پنهان نماید اگر غیبت یک روز جائز باشد برای حکمتی باقتضای حکمت غیبت یک سال هم جائز باشد اگر یکسال جائز شد صد سال هم جائز است و بیش از آن هم باقتضای حکمت جائز است تا وقتی فرا رسد که مصلحت در ظهور باشد و لا قوه الا بالله تا اینجا برای جواب مخالفین بود ولی عقیده مذهبی ما اینست که امام هر وضعی بخود گیرد از غیبت و ظهور و غیر آن طبق دستوری است که از رسول خدا باو رسیده و باید عمل کند چنانچه اخباری از ائمه ما در اینموضوع وارد شده. امام هشتم از قول پدرش از قول پدرانش بازگو کرده است که پیغمبر (ص) فرمود بانکه مرا به مژده دادن فرستاده هر آینه امام قائم از فرزندان من طبق دستور معینی از طرف من غائب شود تا آنکه بیشتر مردم گویند خدا را در خاندان محمد حاجتی نیست و دیگران در اصل ولادت او شک کنند هر کس زمان او را درک کند باید بدین او متمسک شود و شیطان را بخود راه ندهد تا او را بوسوسه از ملت من براند و از دین من بیرون برد او پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد پیش از این و خدای عز و جل شیاطین را دوستان کسانیکه ایمان ندارند قرار داده.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1723.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:1724.txt">بخش دوم</a></body></html>ابوالحسن علی بن بشار در موضوع غیبت امام عصر بر خلاف مذهب شیعه سخنی دارد که ابوجعفر محمد ب