ن عبد الرحمن بن قبه رازی جوابشرا گفته است.
سخن علی بن احمد بن بشار بر خلاف ما در این موضوع این است که در کتابش گفته است: من میگویم همه کسانیکه عقیده باطلی دارند و خود را پیرو بناحق میدانند از اثبات وجود پیشوای خود و مورد تمسک و عبادت و توجه خود بی نیازند زیرا وجود آنها ثابت است و خبر آن ها شایع و آنان (مقصودش اصحاب ما امامیه است) محتاج بمطلبی هستند که همه فرق باطله گذشته بان حاجت ندارند و آن اثبات وجود امامی است که مدعی وجوب اطاعت اویند، محتاجند بچیزیکه فرق باطله دیگر بی نیازند ولی یکجهت بطلان زائد مخصوص بخود هم دارند که از سائر فرق باطله پست ترند زیرا زیادی در بطلان مایه انحطاط است و زیادی در خبر باعث سرفرازی و الحمد لله رب العالمین.
سپس گوید من میگویم گفتاری که بیش از حد انصاف بانها ارفاق کنم اگرچه این اندازه ارفاق بر ما واجب نیست میگویم معلوم است که هر مدعی و مدعی له بر حق نیست و اگر محض ادعای بی دلیل خودش مصحح دعوی باشد انصاف میان ما و آنان حکم باشد، این مردم مدعیند که پیرو امامی هستند که پیش خودشان ثابت و درست است و بر همه مردم واجب است انقیاد و تسلیم برای او و گفتیم که بمحض ادعا تسلیم واجب نیست ما ادعای این طائفه را میپذیریم و بطلان آنها را هم بر خود لازم میدانیم بفرض محال ولی بشرط آنکه فقط وجود خارجی امام غائب را بما بنمایند و دیگر مطالبه دلیل امامت از آنها نمیکنیم، اکنون اگر معلوم شد که بیش از حد انصاف با آنها موافقت کردیم بقول خود وفا کرده ایم، اگر میتوانند وجود او را بما بنمایند عقیده خود را بغیبت ابطال کرده اند و اگر نمیتوانند و عاجزاند آنچه ما گفتیم روشن شد که علاوه از اینکه مانند هر فرقه باطله ای از اثبات ادعای خود عاجزند از اثبات موضوع ادعا هم عاجزند و در میان همه فرق باطله مخصوص بیک خصوصیتی هستند که مقام آنها را از همه فرق باطله پست تر کرده است چون همه فرق باطله گذشته میتوانند موضوع ادعای خود را بنمایند و اینها از آنچه هم که هر مبطی بر آن قادر است عاجزاند فقط باین جمله چسبیده اند که باید در هر عصری کسی باشد که وسیله اتمام حجت الهیه باشد آری لابد است از وجود خارجی چنین شخصی علاوه از بودنش شما فقط وجود او را بنمائید و صرف دعوی را کنار بگذارید، برای من نقل شد از ابی جعفر از ابی غانم که در جواب شخصی که باو اعتراض کرده بود اکنون که امامی از اهل بیت نیست با چه دلیل اثبات میکنی گفته کسانیکه میگویند باید یک امام قائمی از اهل بیت باشد؟ گفته بود بان معترض بانان میگویم این جعفر (بن حسن عسکری) اکنون موجود است وا عجبا که مردم بوسیله شخصی که قابل خصومت نیست مجادله میکنند، یک استادی در این نواحی بود، میگفت من این طائفه را لابدیه موسوم نموده ام زیرا مرجع و معتمدی ندارند جز اینکه میگویند این کسیکه در عالم کائنات نیست باید موجود باشد باین خاطر این نام را بانها نهاده و ما هم همین نام را بانها میگذاریم، و باین معنا که اینها پست ترند از هر مطلبی که بتی دارد و آنرا میپرستد زیرا همان بت پرستان هم متوجه بیک موجودی هستند گو اینکه باطل است و اینها بیک عدم چسبیدند که نیست و باطل محض است و بحق آنها لابدیه میباشند یعنی چاره ای ندارند که متوجه او باشند زیرا هر مطاعی معبود است و بدانچه گفتیم روشن شد که اینها در میان فرق باطله خصوصیتی دارند که مزید انحطاط است و الحمد لله، سپس گفته است ما این نوشته را باین مثل پایان میدهیم میگوئیم طرف خطاب و مناظره ما کسانی هستند که اتفاق دارند بر اینکه لابد باید امام قائمی از اهل بیت باشد تا حجت خدا ثابت گردد و فقر و حاجت مردم برطرف شود کسیکه در این عقیده همراه ما نباشد از ملاحظه نوشته ما معذور است و ما مسئول او نیستیم و بکسانیکه در این اصل با ما اتفاق دارند و پیش از این بانها اشاره کردیم میگوئیم ما و شما اتفاق داریم که اطاقهای این خانه هیچکدام بدون یک چراغ فروزنده نیست میانه خانه رفتیم و در آنجا جز یک اطاق نبود در اینجا واجب و درست آمد که چراغ در همان یک اطاق موجود است و الحمد لله رب العالمین ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن بن قبه رازی او را جواب داده و گفته ما بتوفیق خدا میگوئیم ادعا بیجا و افتراء بطرف دلیل نمیشوند و اگر چنین باشد استدلال میان دو طرف مختلف العقیده از میان برداشته شود و هر کس هر بدی را بخاطرش رسید بطرف مخالف میبندد
و او را محکوم میکند ولی استدلال و احتجاج بر خلاف این پایه گذاری شده و انصاف سرمایه معامله اهل دیانت است، گفتار ابی الحسن پناه گاهی نیست که ما بدان رجوع کنیم و نگهبانی نیست که ما بدان توجه کنیم و سندی نیست که بدان متمسک شویم و آنرا حجت دانیم زیرا ادعای او دلیلی ندارد ما بدان توجه کنیم و سندی نیست که بدان متمسک شوم و آنرا حجت دانیم زیرا ادعای او دلیل ندارد و ادعای بی دلیل نزد خرمندان پذیرفته نیست و ما عاجز نیستیم بگوئیم آری بحمد الله ما کسی را داریم که بوی رجوع کنیم و بدستور او باشیم و آن کسی است که حجت وی ثابت است و ادله امامتش آشکار است، اگر بگوئی کجا است ما را بوی رهبری کنید میگوئیم میخواهید چطور شما را بوی رهبری کنیم ما را وادار می کنید که باو دستور دهیم سوار مرکب شود و نزد شما آید و خود را بشما بنماید یا خواستار هستید که خانه ای برای او بسازیم وی را در آنجا بنشانیم و باهل شرق و غرب اعلام کنیم اگر مقصود شما از نمودن او اینست ما بر آن قادر نیستیم و بر ما هم لازم نیست ولی اگر مقصود شما این است که از چه راه پی بوجود او میبرید و حجت او بر شما تمام میشود ما برای شما دلیل میاوریم که او مفترض الطاعه است زیرا ما معترفیم که بناچار باید مردی که فرزند ابی الحسن علی بن محمد عسکریست پس از وی حجت خدا باشد ما شما را بر این موضوع دلالت میکنیم تا در صورت انصاف بناچار بپذیرید ولی آن چیزیکه بما و شما لازمست اینست از روش منطق و استدلال بر کنار نباشیم، کسیکه از آن کناره گیرد روش دانشمندان ندارد، نباید سخن در فرعی گفت که پایه و اصلی ندارد، همین امامی که شما وجودش را منکرید و ما حق امامت را پس از پدرش برای او ثابت میدانیم، شما مردمی هستید که با ما در وجود پدرش و امامت او مخالفتی ندارید، در اینجا نباید از حق پدرش صرف نظر کرد و صرفا در اطراف وجود خودش بحث کرد، چون ثابت شد که حق امامت با پدرش بوده و این خود هم بضرورت و هم باقرار شما ثابت است آری اگر پدرش حق امامت نداشت سخن شما بجائی میرسید ولی این موضوع را ابطال کردیم هیهات که سخن حق نیرو فزاید و باطل را هر چه آرایش کنند سست آید. دلیل بر صحت آمامت پدرش اینست که ما و شما اتفاق داریم که باید مردی از فرزندان ابی الحسن (امام دهم) بجای او امام باشد که حجت خدا بر خلق تمام شود و عذر خلق در مخالفت حق برطرف گردد، و اطاعت این مرد بر همه مسلمانان از دور و نزدیک و حاضر و غائب لازم باشد و بیشتر ما مردم متعهد امامت او هستیم با اینکه او را ندیدیم، اول باید بینیم از چه راه امامت ابی الحسن 