بر ما ثابت شده سپس ملاحظه کنیم آن دو مردیکه جز آنها بجای ابی الحسن نمانده کدامشان شایسته است حجت و امام باشند و محتاج بطول کلام نیست باید اول بدانیم که از چه راه حجت رسولان و امامان بر کسانی که دورند و از حضورشان محروم ثابت میشود البته راهی ندارد و جز اخبار قطعی که ناقلان آنها متهم به تبانی و توافق بر جعل و کذب نباشند با این ملاحظه از وضعیت بررسی کردیم و معلوم شد بعد از امام دهم دو دسته مختلف وجود دارد یکدسته معتقدند که امام گذشته تصریح بامامت حسن علیه السلام نموده و شخص او را بخلافت خود معرفی کرده و روایت وصیت آنان بعلاوه از آنکه پسر ارشد را معرفی میکند ادله ای هم دارد و علماء و دانشمندان آنرا ثبت کرده اند و پذیرفته اند و دسته دیگر وصیت را بنام جعفر برادر کوچکتر امام حسن نقل کرده اند و جز این چیزی ندارد ما ملاحظه کردیم که ناقلین اخبار وصیت جعفر جماعتی اندکی هستند و ممکن است با هم ساخته باشند و ملاقات و مکاتبه کرده باشند و تبانی بر دروغ نموده باشند و نقل آنها موجب شبهه است و حجت نیست و امامت امامان باخبار مشکوک ثابت نمیشود ولی چون باخبار و دسته دیگر مراجعه کردیم دیدیم جمعیتهای بسیاری هستند در سرزمینهای دور و اقطار مختلف بگو محمد بن عبد الرحمن میگوید ما بدلیل قطعی وجود امام مورد ادعا را بتو ثابت کردیم چه گریز گواهی داری؟ آیا چنان چه ضمانت کردی ببطلان خود اقرار میکنی یا باز خود را براه باطل میکشانی؟ آیا هوای نفس تو را از اعتراف بحق مانع میشود و چنان میباشی که خدایتعالی (در سوره انعام آیه 191) فرماید بسیاری از مردم از روی هوای نفس بنادانی گمراه میشوند، اما اینکه اهل حق را برای آنکه میگویند لابد باید کسی باشد که حجت خدا باو تمام شود آنها را لابدیه نام داده اند بسیار مورد تعجب است مگر ابوالحسن خودش نمیگوید لابد ممن تجب به حجه الله چگونه نمیگوید با اینکه در ضمن آن که این جمله را از ما نقل کرده و ما را بدان سرزنش کرده گفته است آری لابد استکه باشد اگر هم باینجمله معتقد است پس با اصحابش لابدیه میباشند این نام را روی خود گذاشته و یاران خود را عیب کرده، در صورتیکه خودش هم اینجمله را میگوید دیگر مثلی که بعنوان خانه و چراغ آورده موردی ندارد اینست حال کسیکه با دوستان خدا عناد میورزد و خود را نکوهش میکند بحساب عیب گوئی از طرفش الحمد لله الموید للحق بادلته ما هم اینها را بدیه مینامیم زیرا پرستنده گان بداند و روی دل بسوی چیزی دارند که نمیشنود و نمیبیند هیچ حاجتی از آن ها بر نمیاورد و آنان هم چنین باشند اکنون ای ابوالحسن میگوئیم این امام غائب حجت خدا است بر جن و انس و کسیکه حجت او بر خلق تمام نشود مگر بعد از دعوت و آشکار کردن دلیل چون خود محمد (ص) در غار مخفی شد و از مردمی که بر آن ها حجت بود جز پنج تن کسی جای او را نمیدانست اگر بگوئی این غیبت مسبوق بظهور بود و مقرون بقائم مقام
او (علی بن ابیطالب) که در بستر او خوابیده بود، میگوئیم منظور حال ظهور او و قائم مقام او نیست در قبل و بعد میگوئیم شخص پیغمبر در حال غیبت هم حجت بر مردمی بود که جایش را نمیدانستند برای مصلحتی شما هم باید بگوئید آری میگوئیم حجت امام هم که برای مصلحتی دیگر غائب است بر خلق تمام است چه فرق دارد؟ بعلاوه میگوئیم امام هم بی سابقه غائب نشده است بلکه پدرانش در طول تاریخ خود گوش شیعیان را پر کردند که او غائب میشود و بان ها دستور زمان غیبت را دادند، اگر بگوئی زایش او هم پنهانی بود آن موسی است که با جستجوی سخت فرعون از او و آنچه نسبت بزنان و نوزادان مرتکب شد مخفی بود تا خدا اجازه ظهورش داد حضرت رضا علیه السلام در وصف او فرمود پدر و مادرم قربان او که شبیه منست و هم نام جد من است و شبیه موسی بن عمران است دلیل دیگر آنکه ای ابوالحسن ما بتو گوئیم میگوئی که شیعه درباره غیبت اخباری روایت کردند یا نه؟ اگر گوید نه ما اخبار را باو مینمائیم و اگر گوید آری گوئیم پس تکلیف مردم در حال غیبت امام چیست؟ اگر گوید باید جانشین معین کند جواب گوئیم بعقیده ما و شما جانشین امام امام است و اگر امام بجای او ظاهر باشد غیبت موضوع ندارد و اگر او حجتی برای غیبت جانشین آورد ما هم در اینوقت بهمان تمسک کنیم، فرقی ندارد و جدائی نیست دلیل دیگر بر فساد کار جعفر برادر امام عسکری اینست که فارس بن حاتم را دوست
خود گرفت او را عادل شمرد با اینکه پدرش از او بیزاری جست اخبار بیزاری او شیوع پیدا کرد تا بعلاوه از دوستان دشمنان هم میدانند. 
2 - آنکه از خلیفه جائر وقت کمک خواست وارث عصبه از مادر امام حسن عسکری دریافت کرد با آن که شیعه اتفاق دارند که پدران امام عسکری اجماع دارند که برادر با وجود مادر ارث نمیبرد 
3 - گفته خود او است که من بعد از برادرم محمد امام هستم کاش میفهمیدم با اینکه برادرش پیش از پدرش مرده کی امامت او را ثابت کرده تا امامت جانشینش درست باشد واعجبا که محمد پس از خود امامی نصب کند با آنکه هنوز پدرش زنده است و قائم بامر است و امام و حجت است در اینصورت پدرش چه میکرد؟ کجا میان ائمه و فرزندانشان این رویه بوده است تا از شما قبول کنیم شما دلیل بیاورید که محمد امام بوده است تا امامت خلیفه او ثابت شود و الحمد لله رب العالمین که حق را تائید کرد و باطل را سست و نابود ساخت اما آنچه از ابی غانم رحمه الله نقل شده مقصودش این نبوده که امامت جعفر نزد ما ثابت است مقصودش جواب سائل بوده و اظهار آنکه اهل بیت ائمه تمام نشده اند بطوریکه هیچکس از آنها باقی نباشد. اینکه گفته است هر مطاعی معبود است خطائیست بزرگ زیرا معبودی جز حق ندانیم و ما همه مطیع رسول خدا (ص) هستیم و او را نمی پرستیم اما گفتار او در پایان کتابش که گفته میگوئیم طرف مناظره و خطاب کسانی هستند که اجماع دارند بر آنکه باید امام قائمی از اهل بیت باشد که حجت خدا بوجود او بر خلق تمام شود تا آنجا که گوید درست است که در این خانه چراغی هست ولی ما حاجت بدخول آن نداریم ما در اینجا با او خلافی نداریم که لابد از اهل این بیت باید امامی باشد که حجت خدا بر خلق باشد اختلاف ما در وضع قیام و ظهور و غیبت او است مثلی که بعنوان خانه و چراغ زده است آرزو است و گفته اند آرزو راس المال مفلسان است ما از روی حقیقت یک مثلی میاوریم که برخوردی بطرف نداشته باشد و ستمی بر او نباشد بلکه منظور درستی باشد. میگوئیم ما و مخالفین خود اتفاق داریم که فلان در گذشته و دو پسر دارد و یک خانه مستحق خانه از دو پسران یک است که با یکدست هزار رطل بردارد و خانه تا روز قیامت اختصاص بنسل او خواهد داشت و میدانیم یکی از آن دو می تواند حمل کند و دیگری نمی تواند محتاج شدیم آن حامل هزار رطل را بشناسیم بمحل آنها شتافتیم مانعی از دیدار آنها رخ داد ولی دیدیم جمعیتهای بسیار در شهرهای دور از هم گواهند که بچشم خود دیده اند پسر بزرگتر حامل هزار رطل است و در یک محله جمع اندکی گواهند
که پسر کوچک حامل بوده و خصوصیت فوق العاده ای هم در این جمع اندک نیست 