ر نساخت؟ من در جواب میگویم پیغمبران و حجج الهی طبق دستور خدای عز و جل دلیل و برهان میاورند بوجهیکه خدا مصلحت خلق را می داند و در صورتیکه بگفته پیغمبر حجت بر اهل شوری ثابت شده بود و او را بامامت نصب کرده بود از اظهار معجزه بی نیاز بود مگر آنکه کسی گوید اقامه معجزات در آن موقع اصلح بود ما هم میگوئیم چه دلیلی دارد؟ ممکن است طرف بگوید اقامه معجزه مصلحت نداشت و بسا بود اگر خدای عز و جل در آن موقع معجزه ای بدست او ظاهر میکرد بیشتر کافر میشدند و او را ساحر و شعبده باز میخواندند با این احتمال معلوم نیست اظهار معجزه اصلح بوده. اگر معتزله گویند از کجا می دانید که اظهار معجزه برای معرفی پسر حسن بن علی علیه السلام اصلح است می گوئیم ما نمی دانیم که حتما باید در آن حال اظهار معجزه شود میگوئیم جائز است مگر آنکه دلیلی جز آن نباشد پس برای اثبات حجت لازمست و واجب و هر چه واجب شد صلاح است نه فساد ما می دانیم پیغمبران هم گاه و گاه اظهار معجزه کردند نه هر روز و هر ساعت و هر آن و برای هر کس که دلیل از آن ها بر صحت اسلام می خواست بلکه یکوقتی اظهار معجزه میکردند که خدا مصلحت میدانست، خدای عز و جل از مشرکین حکایت کرده (در سوره اسراء) که آن ها از پیغمبر درخواست کردند که باسمان بالا رود، ابری بر سر آن ها فرود آورد، کتابی نوشته بر آن ها نازل کند که آن را بخوانند و معجزات دیگر که در آیه (93 - 89) سوره اسراء) ذکر شده است حضرت اجابت نکرد از او خواستند که قصی بن کلاب را زنده کند، کوه های تهامه را از آن ها بگرداند اجابت نکرد و اگر چه آنحضرت معجزات دیگری برای آن ها اقامه کرد و چنین است حکم آن چه معتزله بپرسند و آن چه بما جواب دهند بان ها گوئیم چرا اوضح حجج و ابین ادله و تکرار معجزات و استظهار بکثرت دلالات از طرف خدا ترک شده. معتزله درباره شوری سخن دیگری دارند گویند امیرالمومنین استدلال باخباری کرده که قابل تاویل هستند و دلالت قطعی ندارند. در جواب باید گفت بعقیده ما استدلال او بنصوصی بوده که اهل شوری از زبان خود پیغمبر شنیده بودند و معنای آن را میدانستند چون بزرگانی که اصحاب شوری بودند حقیقت را می دانستند و مانند پیروان جاهل دیگر نبودند. بعلاوه ما اشکال را بخود معتزله متوجه میکنیم، می گوئیم برای تبلیغ کامل بشر چرا خدا 
1 - شماره پیغمبران را دو چندان نکرد و در هر شهر و دهی و عصر و زمانی تا روز قیامت یک یا چند پیغمبر نفرستاد. 
2 - چرا معانی آیات قرآن را بطوری روشن نساخت که هیچکس در آن شک و تردید نکند و چرا آن ها را قابل تاویل و تردید واگذاشت این سئوالات آن ها را بجواب وامیدارد پایان گفتار ابی جعفر بن قبه دیگری از متکلمین مشایخ امامیه گفته است در باب غیبت امام زمان از ما پرسشهائی دارند و لازمست بدانند که عقیده بغیبت امام زمان بر اساس عقیده بامامت پدران او است علیهم السلام و عقیده بتصدیق پیغمبر است در امامت او و امامت پدرانش علیهم السلام و این برای آنستکه این موضوع یک دستور شرعی است و بعقل تنها ثابت نمیشود و کلام در امور شرعی بر اساس کتاب و سنت است چنانچه خدای عز و جل (در سوره نساء آیه 59) فرموده: اگر در چیزی نزاع دارید یعنی در امور شرعیه آنرا بخدا و رسول مراجعه دهید - پس هر گاه کتاب خدا و رسول و قضاوت عقل برای ما گواه باشد گفته ما پسندیده است ما میگویم همه طوائف زیدیه و امامیه اتفاق دارند که رسول خدا (ص) فرموده است من دو ثقل در میان شما میگذارم کتاب خدا و نژاد خود که اهل بیت منند و این دو خلیفه منند پس از من و از هم جدا نشوند تا سر حوض بر من وارد شوند و خود هم این حدیث را قبول دارند و لازمستکه همیشه یکی از عترت پیغمبر همراه قرآن باشد که تنزیل و تاویل قرآن را بداند و بطور یقین مانند خود رسول (ص) مقصود خدای عز و جل را بیان کند و در فهم قرآن روش اجتهادی نداشته باشد چنانچه رسول خدا نداشت و استفاده او از قرآن صرفا روی لغت فهمی و قواعد ادبی گفتگو نباشد بلکه مراد خدا را با الهام مخصوص خدا بیان کند تا بگفته او حجت بر مردم تمام شود و باید معرفت عترت رسول (ص) بقرآن روی یقین و معرفت و بصیرت باشد خدای عز و جل (در سوره یوسف آیه 108) در وصف رسول الله (ص) گوید بگو این راه منستکه دعوت بخدا میکنم از روی بصیرت خودم و هر که مرا پیروی کند - پیروان او از اهل نژاد و عترت همان کسانند که از روی یقین و معرفت و بصیرت مقصود قرآن را از طرف خدای و عز و جل بیان میکنند، در صورتی که مراد خدای عز و جل ظاهر و آشکارا نباشد لازم معتقد باشیم که قرآن تنها نیست و کسی از عترت پیغمبر علیه السلام با او همراه است و تاویل و تنزیل او را می داند زیرا حدیث ثقلین موجب آنست. دلیل دیگر بر امام غائب از روی قرآن علماء امامیه گفته اند خدای عز و جل) در سوره آل عمران آیه 33) فرماید بدرستیکه خدای عز و جل برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر همه جهانیان ذریه ای که بعضی از نسل بعضی بودند طبق عموم این آیه باید همیشه در خاندان حضرت ابراهیم یک برگزیده الهی باشد زیرا خداوند در این آیه مردم را دو دسته کرده یکدسته را برگزیده و آنها انبیاء و رسول و امامان علیه السلام هستند و دسته دیگر را امر کرده پیرو آنها باشند و تا هر وقت که در روی زمین کسی باشد که محتاج به مدبر و مربی و معلم و نگهبانست لازمست در برابر او یک برگزیده از خاندان ابراهیم باشد و این برگزیده خاندان ابراهیم فرزند نسل اندر نسل باشد برای گفته خدای عز و جل ذریه بعضها من بعض و بصحت پیوسته که رسول خدا (ص) و امیرالمومنین و حسن و حسین (ع) برگزیدگان از خاندان ابراهیمند و باید پس از امام حسین امام برگزیده از او باشد برای قول خدای عز و جل که ذریه بعضها من بعض و اگر ذریه از او نباشد ذریه بعضها من بعض نیست مگر در جائی که چند امام از یک بطن باشند مانند امام حسن و امام حسین ولی امامت از امام حسن منتقل بامام حسین شد و لازمست که از او و از پشت او کسی باشد که بجای او باشد و اینست معنی قول خدای تعالی ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم پس این هم دلالت دارد بر همان معانی که سنت (حدیث ثقلین دلالت داشت)
یکی از علماء امامیه گوید بر ما و بر هر عاقلی که ایمان بخدا و رسول و قرآن و پیغمبران پیش از پیغمبر ما محمد (ص) دارد لازمست تامل کند در حال امتهای گذشته و قرنهای از میان رفته و با این تامل دریابیم که وضع رسولان و امتهای گذشته شبیه وضع امت ما بوده است از اینرو که نیرومندی هر دینی در زمان پیغمبران گذشته وابسته پذیرائی و قدردانی امتها بوده است از رسولان خود که سبب کثرت پیروان او میشده در آن عصر و زمان و هیچ امتی بعد از شیوع اسلام چون امت اسلامی مطیع پیغمبر خود نبوده زیرا پیغمبران بزرگی که پیش از پیغمبر ما مدار شریعت گذاری وحی بودند همان نوح است و ابراهیم و موسی و عیسی علیهم السلام هم آنانند که آثار و اخبارشان در دست امتها است و با مراجعه بتاریخ درک میکنیم که دین آنها در دست متدینین بان دچار سستی و پستی گردید چون در زمان خود پیغمبرا