 شكايت كردند، فرمود كه وضو بسازيد و دو ركعت نماز بكنيد، حمد و ثناى الهى بجا آوريد وصلوات بر محمد و اهل بيت او بفرستيد، بگوئيد يااَللّهُ يااللّهُ يااللّهُ يارَحْمنُ يارَحْمنُ يارَحْمنُ يارَحيمُ يارَحيمُ يارَحيمُ ياواحِدُ ياواحِدُ ياواحِدُ يااَحَدُ يااَحَدُ يااَحَدُ ياصَمَدُ ياصَمَدُ ياصَمَدُ يااَرْحَمَ الرَّاحِمينَ يااَقْدَرَ الْقادِرينَ يااَقْدَرَ الْقادِرينَ يااَقْدَر الْقادِرينَ يارَبَّ الْعالَيمنَ يارَبَّ الْعالَمينَ يارَبَّ الْعالَمين ياسامِعَ الدَّ عَواتِ يامُنَزِّلَ الْبَرَكاتِ يامُعْطِىَ الْخَيْراتِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَعْطِنى خَيْرِ الدُّنْيا وَاْلاخِرَةِ وَاصْرِفْ عَنّى شَرَّ الدُّنْيا وَاْلاخِرَةِ وَاءَذْهِبْ مابى فَقَدْ غاظَنِى اْلاَمْرُ وَاَحْزَنَنى .
در روايت ديگر فرمود كه سوره يس را با عسل بنويس و بشوى و بخور تا برطرف شود.
در روايت ديگر فرمود كه سوره انعام را با عسل در ظرفى بنويس و بآب بشوى و بخور و در مكارم الاخلاق مذكور است ، كه براى پيسى و خوره اين آيات را بنويس و بشوى و بخور و با خود نگاه دار بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ يَمْحُوااللّهُ مايَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ اُمُّ الْكِتابِ اَلْحَمْدُلِلّهِ فاطِر السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً اوُلى اَجْنِحَةٍ مَثْنى وَثُلاثَ وَرُباعَ بِاسْمِ فُلانِ بُنِ فُلانٍ و نام او و مادرش را بنويسد، از براى بهق بر آن موضع بنويسد، وَاِنْ مِنْ شَيْئىٍ اِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ اِذْتَدْعُونَ اَوْ يَنْفَعُونَكُمْ اَوْيَضرُّوُنَ.
در روايتى منقول است كه حضرت امام محمد باقر عليه السلام براى صاحب جراحتى فرمود، كه قدرى ازقير تازه بگير و همان قدر از پيه بُز و هر دو را بر سبوى تازه بمال و بر روى آتش نرم بگذار از مابين وقت ظهر تا وقت نماز عصر پس پاره كتان كهنه بگير و آن قير را آن طلا كن و بروى جراحت بگذار و اگر جراحت را سوراخى داشته باشد كتان را فتيله كن و بقير آلوده كن و در جراحت بگذار.
در حديث معتبر منقول است كه خراجى در بدن متوكل بيرون آمده بود كه مشرف بر هلاك شد و اطبا جراءت نميكردند نيشتر بزنند فتح بن خاقان وزير متوكل بخدمت حضرت امام على نقى عليه السلام فرستاد و حال متوكل را عرض كرد، حضرت فرمود كه سرگين گوسفند كه در زير دست و پاى گوسفندان سرشته ميشود بگيريد و با گلاب مخلوط كنيد و بر آن خراج بگذاريد چون اين خبر رسيد اطبا خنديدند كه اين چه فايده ميكند، وزير متوكل گفت كه آن حضرت داناترين خلق است آنچه فرموده است بايد كرد، پس آنچه فرموده بود بعمل آوردند و دردش ساكن شد و بخواب رفت پس آن خراج گشوده شد و چرك بسيار دفع شد وشفا يافت .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه چغندر را با گوشت گاو پختن و خوردن ، پيسى را برطرف ميكند.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى شكايت كرد بآنحضرت از پيسى و بهق فرمود، كه بحمام رو وحنا را با نوره مخلوط كن و بر آن موضع بمال كه ديگر نخواهى ديد اثر آنرا.
از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه گوشت گاو خوره و پيسى را زايل ميكند.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هيچ چيز براى پيسى نافع تر نيست از تربت امام حسين عليه السلام با آب باران بخور و بر آن موضع بمال ، فرمود كه موى بينى امانست از خوره و تربت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم خوره را زايل ميكند، فرمود از كسيكه خوره يا پيسى داشته باشد بگريزيد و پر نظر بايشان مكنيد و با ايشان معاشرت ننمائيد، كه سرايت ميكند.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه در هر جمعه شارب گرفتن امان ميدهد از خوره و از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه هيچكس نيست مگر آنكه رگ خوره در بدن او هست و آنرا ميگدازد خوردن شلغم .
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بآنحضرت عرض كرد كه ماده طاعون در بدن من ظاهر شده است ، فرمود كه سيب بخورد آن شخص خورد عافيت يافت .1 - از سعید بن عبد الله اعرج گوید امام ششم علیه السلام بمن فرمود چون اسمعیل مرد دستور دادم با آنکه زیر پرده بود رویش را گشودند پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و گفتم او را پوشانیدند، باز گفتم رویش را گشودند و باز پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و دستور دادم او را پوشیدند و سپس دستور دادم غسل داده شد و بر بالین او رفتم که کفن شده بود و گفتم روی او را باز کنید و پیشانی و زنخ و گردنش را بوسیدم و تعویذی با او کردم و گفتم در کفنش پیچیدند گفتم چه تعویذی با او کردی؟ فرمود قرآن، مصنف این کتاب گوید در این حدیث چند فائده است: 
1 - رخصت بوسیدن پیشانی و زنخ و گردی مرده پیش از غسل و بعد از آن ولی اگر کسی قبل از سرد شدن مس میت کند غسل بر او نیست و اگر بعد از سرد شدن مس کند باید غسل مس میت کند و اگر بعد از غسل مس کند غسل ندارد و اگر در خبر ذکر شده بود که حضرت صادق بعد از بوسیدن غسل کرده یا نکرده میدانستیم که مس او قبل از غسل در حال گرمی او بوده یا بعد از سرد شدن 
2 - اینکه می فرماید دستور دادم غسل باو بدهند و نفرموده غسلش دادم و این خود دلالت دارد که اسمعیل امام نبوده زیرا امام را جز امام غسل ندهد در صورتیکه بالین او حاضر باشد. 
2- ابی کهمش گوید من وقت مرگ اسمعیل حاضر بودم امام ششم هم بالین بسترش نشسته بود چون محتضر شد چانه هایش را بست و لحافی روی او کشیده و دستور داد او را تجهیز کنند و چون از کار او فارغ شد کفنی خواست و در حاشیه اش نوشت اسمعیل یشهد ان لا اله الله 
3 - مره مولای محمد بن خالد گوید چون اسمعیل مرد امام ششم تا کنار قبر آمد خود را انداخت و بر کنار قبر نشست و در قبر فرود نشد سپس فرمود رسول خدا در مرگ فرزندش ابراهیم چنین کرد 
4 - مردی از بنی هاشم گوید چون اسمعیل مرد امام ششم نزد ما بیرون آمد و جلو تابوت بی کفش و ردا بود 
5- اسمعیل بن جابر و ارقط بن عمر گویند امام ششم بالین اسمعیل بود تا جان داد چون ارقط بی تابی آن حضرت را دید عرض کرد یا ابا عبد الله رسول خدا هم از دنیا رفت گوید امام خودداری کرد و فرمود من امروز از تو متشکرم.
6- ابی کهمش گوید در مردن اسمعیل حاضر بودم دیدم امام ششم را که سجده ای طولانی کرد سپس سر برداشت و کمی در او نگریست بروی او نگاه کرد و گوید سپس سجده دیگر نمود که از اولی طولانی تر بود سپس گفت سر از سجده برداشت نظری هم بر او کرد و رویش را نگریست و سجده دیگری کرد طولانی سپس سر برداشت و محتضر شده بود چشمش را بست و چانه اش را بست و لحافچه ای روی او کشید سپس برخواست من رویش را نگریستم چنان در او تاثیر کرده بود که خدا بهتر می داند داخل اندرون شد و ساعتی مکث کرد در حالی که روغن زده و سرمه کشیده و لباسش را عوض کرده بود نزد ما بیرون آمد و رنگ چهره اش غیر از آنی بود که با آن داخل شده بود و درباره او امر و نهی کرد تا چون فراغت حاصل شد کفنی خواست در حاشیه اش نوشت اسمعیل یشهد ان 