کردیم که منظور تساوی این دو دسته خبر چیست و بشما معرفی کردیم که خبری را متواتر مینماییم که سه کس و بیشتر آنرا روایت کنند و معجزات رسول خدا را در طبقه اول از نظر مراجعه باخبار جمع قلیلی روایت کرده اند زحمت من و شما هم اینست که مراجعه باصحاب حدیث کنیم و از آنها بخواهیم که توضیح دهند روایت شق القمر، روایت ذراع مسمومه و معجزات دیگر پیغمبر را چند نفر بیواسطه نقل کرده اند اگر توانستند هر معجزه ای را از ده کس از اصحاب رسول خدا روایت کنند که بچشم خود دیده و مشاهده کرده اند قول قول او است وگرنه شخص موافق معدی همردیفی دو مانند و نظیر و شبیه است و الحمد لله توضیح دیگر برای اثبات غیبت امام عصر عجل الله فرجه بتوفیق خدا میگویم ما متعبدیم اعتراف داشته باشم امام معصوم است چنانچه متعبد بخود او هستیم، عصمت در ظاهر خلقت نیست که دیده و مشاهده شود و اگر امامی را قبول کنیم و عصمتش را منکر باشیم اقرار ما درست نیست و چون ممکن است از طرف هر امامی متعبد شویم بر اعتراف بچیزی نادیده ممکن است متعبد شویم بامامت امامیکه از دیده ها پنهان است برای یک حکمتی که خدای تبارک و تعالی میداند ما راه بمصلحت آن ببریم یا نبریم فرقی ندارد توضیح دیگر من میگویم حال امام زمان ما در غیبت خود چون حال پیغمبر (ص) است در ظهور خود برای آنکه پیغمبر در همه جا و پیش همه کس نبود در مکه که بود در مدینه غائب بود و چون در مدینه بود در مکه نبود، چون در سفر بود در وطن نبود و چون در وطن بود در سفر نبود داد در همه حال بکجا حضور داشت و نسبت بجاهای دیگر غائب بود و حجت او نسبت باهل انجا هم که غائب بود سابق نمیشد امام علیه السلام هم اینطور است اگر هم غائب باشد حجت او ساقط نمیشود چنانچه حجت پیغمبر نسبت بدانها که از آنها غائب بود ساقط نبود بیشتر احکام و شرائع اسلام تعبد بنا دیده است مانند تعبد باقرار نسبت بامام غائب، برای آنکه خداوند مومنین را مدح کرده که بنا دیده ایمان دارند پیش از آنکه آنها را برای اقامه نماز و دادن زکوه و ایمان بما انزل الله عز و جل بر پیغمبرش و بر پیغمبران پیش (ص) و بلکه باخرت مدح کند و در سوره بقره فرمود است هدایت است مر پرهیزکاران را آنکسانیکه ایمان بغیبت دارند و نماز بر پا کنند و از آنچه ما بدانها روزی دادیم اتفاق کنند و انکسانیکه ایمان دارند بانچه بر تو نازل کردیم و آنچه پیش از تو نازل کردیم و باخرت هم یقین دارند آنانند که بر طریق هدایتند از طرف پروردگار خود و آنان همان رستگارانند پیغمبر در میان اصحابش بود یکبار از هوش میرفت و عرق میریخت چون بخود میامد میفرمود خدای عز و جل چنین گفته چنان فرموده، چنان نهی کرده، بیشتر مخالفین ما گویند این وضعیت نزد نزول جبرئیل علیه السلام بوده و از امام صادق علیه السلام پرسش شده از بیهوشی که پیغمبر (ص) را فرا میگرفت آیا نزد فرود آمدن جبرئیل بود؟ فرمود نه جبرئیل هر وقت خدمت پیغمبر میرسید وارد نمیشد تا اجازه میگرفت و چون وارد میشد چون بنده ای پیش او می نشست این بیهوشی آنگاه بود که خدای عز و جل بی ترجمان و واسطه با او خطاب میکرد این حدیث را حسین بن احمد بن ادریس رضی عنه بما گفته است از قول پدرش از جعفر بن محمد بن حسین بن یزید از حسین بن علوان از عمرو بن ثابت از صادق جعفر بن محمد علیه السلام مردم نمیدیدند خدای تبارک و تعالی با رسول خدا (ص) راز گوید و باو خطاب کند و وحی را مشاهده نمیکردند و بر آنها واجب بود اقرار بغیبی که ندیدند و تصدیق رسول خدا (ص) در آن خدای عز و جل در کتاب خود بما خبر داده که هیچکدام ما تلفظ بگفته ای نکنیم مگر آنکه نزد آن رقیب و عتید هست و خدای عز و جل (در سوره انفطار آیه 12 - 9) فرماید بر شما نگهبانانی است با کرامت نویسنده میدانند هر کاری بکنید ما آنها را ندیده و مشاهده نکردیم و اگر تصدیق بان نداشته باشیم خارج از اسلام هستیم و گفته خدای تعالی ذکره را رد کردیم خدای تبارک و تعالی ما را از فتنه شیطان بر حذر داشته و فرموده در سوره اعراف آیه 27 ای زادگان آدم شیطان شما را از دین بدر نبرد چنانچه پدر و مادر شما را از بهشت بدر برد ما که او را ندیده ایم و لازمست ایمان باو و حذر از او، پیغمبر (ص) در ذکر سئوال و جواب در قبر فرمود که هر گاه از مرده سئوال شود و درست جواب ندهد منکر و نکیر ضربتی بر او زنند از عذاب خدا که هیچ جنبنده از آفریدگان حق نباشد جز آنکه بهر اسد از آن سوای جن و انس ما چیزی از آن ندیده و مشاهده نکردیم و نشنیدیم و او بما خبر داده که باسمان عروج کرده و ما ندیده و مشاهده نکردیم و نشنیدیم و بما خبر داده هر کس برادر دینی خود را دیدن کند هفتاد هزار فرشته او را مشایعت کنند و گویند هلا پاک شدی و بهشت برای تو پاک شد و ما آنها را نمی بینیم و سخن آنها نشنویم و اگر اخباریکه در اینموضوعات و امثال آن رسیده است از امور اسلامی قبول نکنیم و کافر از اسلام بیرون رویم
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1734.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:1735.txt">بخش دوم</a></body></html>یکی از ملحدین در مجلس امیر سعید رکن الدوله رضی الله عنه با من سخن گفت، از اینجا شروع کرد که واجب است بر امام شما که بیرون آید نزدیک است رومیان بر مسلمانان غلبه کنند باو گفتم کفار در روزگار پیغمبر ما (ص) شماره بیشتری داشتند و آنحضرت چهل سال نبوت خود را در پرده نگهداشت بامر خدای جل ذکره و بعد از آن بکسانیکه وثوق داشت اظهار نبوت کرد و مدت سه سال از کسانیکه بانها اعتماد نداشت کتمان میکرد سپس کار باینجا کشید که قریش معاهده کردند او را و جمیع بنی هاشم رو حمایت کشانش را بخاطر او ترک کنند اینها در شعب متحصن شدند و سه سال در آن ماندند آیا اگر کسی بگوید چرا در این سالها محمد (ص) بیرون نشد و جلو غلبه مشرکین را بر مسلمین نگرفت چه جوابی داریم جز اینکه محمد (ص) بدستور خدای تعالی ذکره در شعب درآمد و باذن او غائب شد و هر وقت اجازه خروج و ظهور دریافت کرد بیرون شد و ظاهر گردید زیرا پیغمبر (ص) اینمدت در شعب ماند تا خدای عز و جل باو وحی کرد که موریانه فرستاده و عهد نامه قریش را در هجران پیغمبر (ص) و همه بنی هاشم که چهل مهر و امضاء داشته و نزد زمعه بن اسود سپرده بوده خورده تعهدات قطع رحم آن از میان رفته و همان نام خدای عز و جل در آن باقیست ابوطالب برخواست و وارد مکه شد چون قریش او را دیدند تصور کردند آمده است پیغمبر (ص) را بانها تسلیم کند تا او را بکشند یا از نبوت برگردانند و او را احترام نمودند چون نشست فرمود ای گروه قریش من هرگز از برادرزاده ام محمد دروغ ندیدم او بمن خبر داده که پروردگارش باو وحی کرده که موریانه را فرستاده بعهد نامه شما و آنچه راجع بقطع رحم در آن بوده خورده است و نامهای خدای عز و جل بجا مانده چون صحیفه را آوردند و گشودند دیدند همان طور است بعضی ایمان آوردند و بعضی بر کفر خود ماندند پیغمبر و بنی هاشم بمکه برگشتند، امام علیه السلام چنین است هر گاه خدا باو اجازه دهد ظاهر میشود جواب دیگر آنکه خدا بر دفع کفار قادرتر اس