 از امام اگر کسی گوید چرا دشمنان خود را مهلت داده و آنها را نابود نمیکند با اینکه باو کافر و مشرکند؟ جواب ما این است که خدای جل ذکره از فوت عقوبت آنها ترسی ندارد تا عجله کند از او پرسشی نشود آنها مسئولند بحضرت او گفته نشود برای چه و چگونه؟ و هم چنین است اظهار امامی که او را غایب کرده است هر وقت خواست و باو اجازه داد ظهور میکند ملحد گفت من بامامی که نبینم ایمان ندارم و حجت او بر من تمام نیست تا او را ندیدم گفتم لازم است بگوئی حجت خدای تعالی ذکره هم بر تو تمام نیست چون او را نبینی و حجت رسول خدا هم بر تو تمام نیست چوی او را ندیدی روی بامیر سعید رکن الدوله رضی الله عنه کرد و گفت ایها الامر بشنو این شیخ چه بزبان میاورد میگوید امام غائب است و دیده نمیشود چون خدای عز و جل هم دیده نمیشود امیر رحمه الله باو گفت سخن او را بد تفسیر کردی و باو افتراء بستی این دلیل درماندگی و عجز تو است و روشی است که همه اهل جدال درباره صاحب الزمان ما دارند و در رد و انکار آن زبان به هذیان و وسوسه و خرافات ناروا میگشایند
ذکر کلام ابوسهل اسمعیل بن علی نوبختی در امامت: در آخر کتاب تنیبه گوید بسیار شده که مخالفین ما گویند اگر نص در امامت که شما ادعا میکنید درست بود علی علیه السلام بعد از وفات پیغمبر (ص) ان را ادعا کرده بود. در جواب گفته شود چگونه می توانست مدعی آن شود و خود را بعنوان مدعی معرفی کند و محتاج گواهان گردد و آن مردم قول پیغمبر را درباره او نه پذیرفتند و چگونه ادعای او را می پذیرفتند، همان تخلفش از بیعت با ابی بکر و بخاک سپردن فاطمه زهرا بدون اطلاع همه آنها در پنهانی روشنتر دلیل است بر اینکه راضی بکارهای آن ها نبود. اگر گویند چرا پس از عثمان قبول خلافت کرد؟ گفته شود حق واجب او را بوی دادند و پذیرفت گرچه عقیده بوی نداشتند چنانچه پیغمبر (ص) منافقین و مولفه قلوبهم را پذیرفت. و بسا مخالفین ما وقتی در برابر دلیل درمانده گردند اعتراف کنند که ما قبول داریم باید امام منصوصی باشد که کتاب و سنت را بداند و بر آن ها امین باشد و در آن ها خطا نکند و مخالفت وی روا نباشد و طاعت وی بنص امام پیش از او واجب باشد ولی این امام کیست نامش را بما بگوئید و ما را بوجود او رهبری کنید؟ در اینجا از شاخی بشاخ دیگر پرد و موضوع سخن را بگرداند زیرا سخن ما در حکم عقل بود نسبت بعد از درگذشت پیغمبر که آیا رواست خلیفه معین نکند و نص بر امام معصومی ننماید و چون بدلیل ثابت شود که باید خلیفه معصومی معین کند بر ما و آن ها لازم است بررسی کنیم از شخص امام در هر عصری بوسیله اخبار وارد، طائفه شیعه نقل نص بر امامت علی نموده اند و چون جمعیت آن ها بسیار و وطنشان مختلف و مقاصدشان متفاوتست و در این نقل اتفاق دارند موجب علم می شود و باید بدان عمل کرد
خصوص بملاحظه اینکه در برابر آن ها کسی نیستکه مدعی باشد پیغمبر دیگری را بخلافت معین کرده اگر بما اعتراض کنند بدعاوی اصحاب زردتشت و دیگران از کفار گوئیم این اعتراض نسبت بمعجزات پیغمبر هم وارد است هر جواب در آن جا بدهید ما هم همان جواب را در اینجا میدهیم امروزه‏محیط عالم تشیع مانند محیط اسلام است از نظر وسعت و کثرت و عدم شناسائی یکدیگر و گذشتگان آن ها هم این طور بوده اند بلکه باید اخبار شیعه را صحیح تر دانست زیرا شیعه در طول تاریخ گذشته حکومت و شمشیر و ارهاب و وسائل تشویق نداشتند و نقل اخبار دروغ برای تشویق با ترس یا بوسیله تحمیل دولت ها است و در اخبار شیعه این وسائل نبوده و چون نقل شیعه در نص پیغمبر بر علی (ع) درست باشد بهمین دلیل نص علی بر امامت حسن و از حسن بر حسین سپس بر هر امامی تا حسن بن علی عسکری (ع) درست باشد و نص بر امام غائب قائم هم صحیح باشد بعد از او زیرا رجال طرفدار پدرش امام حسن علیه السلام همه مورد وثوق بودند و گواهی دادند که او امام است و غائب شده برای آنکه سلطان وقت بسختی در تعقیب او بود و سالها پاسبان بر منازل و حرم او گمارد اگر بگویم غیبت امام در این عصر بهتر دلیلی است بر صحت امامت درست گفته ام زیرا اخبار گذشته در این موضوع همه صحیح است و مشهور است و بعضی از شیعیانی که در خدمت حسن بن علی (ع) بوده و مورد وثوق آنحضرت بوده ذکر کرده که وسیله ملاقات میان او فرزند حسن بن علی (ع) موجود است و نامه ها و دستورات آن حضرت بوسیله او بشیعه میرسیده تا وقتی از دنیا رفته و پنهانی بدیگری از شیعیان وصیت کرده و او را در این منصب بجای خود گذاشته، باز در موضوع غیبت از ما میپرسند که اگر روا باشد امام سی سال تمام غائب باشد چه انکاری
دارید که اصلا در عالم نباشد در جواب گفته شود عدم وجود امام در زمین سبب رفع حجت خدا و سقوط دین است چون حافظی ندارد ولی اگر امام برای ترس از جان خود بامر خدای عز و جل پنهان شود و وسیله معروف و پیوستی در میان باشد حجت خدا برپا است زیرا خودش در عالم است و وسیله هم دارد فقط فتاوی و امر و نهی او ظاهر نیست و این موجب بطلان حجت الهیه نباشد و نظائری هم در تاریخ اسلام دارد 
1 - خود پیغمبر (ص) مدتی طولانی در شعب پناهنده بود، در اول بعثت پنهانی مردم را دعوت میکرد تا امنیت یافت و جمعیتی فراهم کرد در همه این اوقات پیغمبر مبعوث و مرسل بود و پناهندگی و پنهانی او نسبت ببعضی از مردم دعوت نبوتش را باطل نکرد و حجت او را مخدوش نساخت 
2 - سپس پیغمبر در غار پنهان شد و ماند و کسی جای او را نمیدانست و این موجب بطلان نبوت او نبود و اگر وجودی نداشت نبوتی نمی داشت همچنین ممکن است سلطان جور امام بحقی را مدتی مدید زندانی کند و مانع ملاقات او شود و او نتواند فتوی دهد و تعلیم کند و بیان احکام نماید ولی حجت الهی برپا است و پابر جا است و محقق است و اگرچه فتوی ندهد و بیان احکام نکند زیرا خودش در عالم هست و موجود است و بجا است و اگر پیغمبر یا امامی بیان حکم نکند و تعلیم ندهد و سخن نگوید نبوت و امامت و حجیت او باطل نشود و اگر وجودش از میان برود حجت خدا بر مردم باطل گردد همچنین جائز است امام مدت مدیدی از ترس پنهان باشد و حجیت او باطل نگردد اگر گویند وقتی امام پنهان است چه کند کسی که محتاج است از او مسئله ای بپرسد؟ باید گفت همان کند که در موقع تخفی پیغمبر در غار میکرد و میخواست بیاید مسلمان شود و از او تعلیم گیرد اگر دریغ فیض نبوت در حکمت الهی برای مصلحتی رو است برای غیبت امام هم رواست
تقریر دیگری در امر امامت و اثبات غیبت واضح ترین دلیل بر امامت اینست که خدای عز و جل یک معجزه پیغمبر (ص) را این قرار داده که داستان پیغمبران گذشته را در قرآن آورده و دانش تورات و انجیل و زبور را بیان کرده بی آنکه نوشتن آموخته باشد یا یک نفر نصرانی یا یهودی را دیده باشد این بزرگترین معجزه او است، حسین بن علی (ع) کشته شد و علی بن الحسین علیه السلام را بجای خود گذاشت در سن کمی که از بیست تجاوز نمیکرد و آنحضرت از مردم کناره گرفت و با احدی ملاقات نمیکرد و جز خواص اصحابش او را ملاقات نمیکردند همه را بعبادت میگذرانید و برای سختی زمان و