 جور بنی امیه اندکی از علوم دین از وی نشر شد، سپس فرزندش محمد بن علی بنام باقر علیه السلام لقب یافت برای آن که علوم را شکافت و از علم دین و کتاب و سنت و تاریخ و مغازی قسمت بزرگی بیان کرد و جعفر بن محمد بن علی (ع) پس از وی بیاناتی کرد که منتشر و ظاهر گردید، هیچ فنی از فنون علم نماند جز آنکه مطالب بسیار در آن بیان کرد و قرآن و سنن را تفسیر نمود و مغازی و خبار انبیاء از او روایت شد بی آنکه او و پدرش محمد بن علی بن الحسین علیه السلام استادی بینند و نزد یکی از راویان حدیث عامه یا فقیهان آنها بنشینند و چیزی بیاموزند این خود بهترین دلیل است بر اینکه علم را از پیغمبر (ص) و سپس از علی (ع) و بترتیب از هر امامی دریافت کردند و همه ائمه چنین بودند این بود روش آنان در دانش، از حلال و حرام پرسش می شدند و جواب های هم آهنگ میدادند بی آنکه از کسی تعلیم گیرند چه دلیلی بهتر است از این بر امامت آنها و بر اینکه پیغمبر آن ها را معین کرد و تعلیم نمود و علوم انبیاء پیش را بانها سپرد و آیا بحسب عادت ما دیده ایم که از بشری آن همه علم و دانش که از محمد بن علی
و جعفر بن محمد (ع) ظاهر شد ظاهر شود بی آنکه از کسی بیاموزد؟ اگر کسی گوید شاید اینها پنهانی آموختند در جواب آن ها گفته شود این سخن را دهریه درباره پیغمبر هم گفته اند که پنهانی نوشتن و خواندن آموخته و چگونه این گمان درباره محمد بن علی و جعفر بن محمد میرود با آنکه بیشتر آنچه آوردند از احدی جز خودشان دیده و شنیده نشده در اینجا اعتراض دیگری دارند میگویند پسر امام حسن عسکری برای خاص و عام ظاهر نشده شما از کجا میدانید که او در عالم وجود دارد او را دیدید؟ یا بتواتر از کسانیکه او را دیده اند شنیدید، در جواب آن ها گفته شود که امر دیانت بدلیل ثابت میشود. 1 ما خدای عز و جل را بدلیل شناختیم و او را ندیدیم و خبر او را از کسی که او را دیده نشنیدیم 
2 - پیغمبر (ص) و وجودش را در این عالم باخبار شناختیم ولی نبوت و درستی گفتارش را بدلیل دانستیم. 
3 - بدلیل دانستیم که او علی بن ابیطالب را بجای خود خلیفه کرده است. 
4 - بدلیل دانستیم که پیغمبر و همه امامان بعد از وی عالم بکتاب و سنت هستند و غلط و نسیان و دروغگوئی بر آنها روا نیست و درباره آنها و همچنین دانستیم که حسن بن علی عسکری امام مفترض الطاعه است و باخبار متواتره از ائمه صادقین دانستیم که امامت بعد از حسن و حسین باید در اولاد امام باشد و در برادر و خویشاوند نیست از این مقدمات لازم آید که امام از دنیا نرفته باشد تا بجای خود امامی را یصب کرده باشد و چون امامت امام حسن و وفات او درست باشد ثابت شود که پسری بجای او مانده و امام بعد از او است
وجه دیگر برای اثبات امامت امام غائب عجل الله فرجه و آن اینست که امام حسن عسکری (ع) جمعی از موثقین اصحاب خود را بجای خود گذاشت کسانیکه احکام حلال و حرام را از طرف او بمردم میرسانیدند و نامه های شیعه و وجوهات آنها را باو میرسانیدند و جواب میگرفتند و مقام ثابتی در عدالت و درستکاری داشتند و خود آنحضرت آنها را در زمان حیاتش تعدیل کرده بود و چون درگذشت همه اتفاق کردند بر اینکه پسری از او مانده است و امام بعد از او است و بمردم دستور داده که از نامش نپرسند و موضوع را از دشمنانش پنهان دارند و سلطان وقت با سختی او را تعقیب کرد و بخانه های آنحضرت و کنیزان آبستن او کسانی گماشت و سپس نامه های پسر جانشینش شامل دستوراتی بوسیله اصحاب مورد اعتماد پدرش تا بیش از بیست سال بشیعیانش میرسید و سپس نامه ها قطع شد و بیشتر اصحاب مورد اعتماد پدرش تا بیش از بیست سال بشیعیانش میرسید و سپس نامه ها قطع شد و بیشتر اصحاب امام حسن فوت شدند که بعد از امام حسن شاهد وضع امامت بودند یک نفر از آنها بجا ماند که اتفاق بوثاقت و عدالت او داشتند و او بمردم دستور کتمان داد و غدقن کرد که هیچ چیز از امر امام را شهرت ندهند و نامه قطع شد و برای ما درست آید که امر امام را بدلیلی که گفتیم و آنچه از اصحاب امام حسن وصف کردیم محقق دانیم و غیبت او را باخبار مشهوره در امر غیبت امام قائم علیه السلام ثابت نمائیم و بگوئیم دو غیبت دارد که یکی از دیگری سخت تر است، مذهب ما در غیبت امام در این عصر مانند مذهب واقفیه نیست در عقیده بغیبت موسی بن جعفر (ع) زیرا آن حضرت آشکارا فوت شد و مردم مرده او را دیدند و علنی بخاک سپرده شد و مدت بیش از صد و پنجاه سال از فوت او گذشته احدی ادعا نکرده که او را دیده یا با او نامه نگاری داشته و ادعای زنده بودنش تکذیب مشاهد، مرده او است و بعد از وی چند امام دیگر آمده که مثل او اظهار علم و امامت کرده اند ولی در ادعای نسبت بغیب امام عصر تکذیب
حسن و التزام بمحالی نیست و خلاف عقل و عادت نیست و تاکنون هم بعضی از شیعیان موثوق و گوشه گیر وی خود را باب او میدانند و وسیله میشمارند که دستورات او را بشیعه میرسانند و آنقدر غیبت او طول نکشیده که خارج از عادات کسانی باشد که غائب میشوند. تصدیق باخبار موجب اعتقاد امامت ابن الحسن میشود چنانچه شرح دادیم و طبق اخباری که رسیده است در غیبت و مشهور و متواتر است غائب است و شیعه در انتظار ظهور او است و باو امیدوار است که بعد از این قائم علیه السلام بحق قیام کند و عدالت را ظاهر سازد و از خدای عز و جل خواستاریم توفیق و صبر جمیل را برحمت خود.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1737.txt">بخش اول</a><a class="text" href="w:text:1738.txt">بخش دوم</a></body></html>جواب گوئی محمد بن عبد الرحمن قبه رازی از اعتراضات کتاب اشهاد ابی زید علوی صاحب کتاب اشهاد بعد از ذکر مطالب بسیاری که نزاعی در آن نیست گفته است، زیدیه و امامیه گویند باید حجت خدا از فرزندان فاطمه زهرا باشد بواسطه گفته مورد اتفاق رسول خدا (ص) که در حجه الوداع و روزیکه در آخرین بیماری خود برای نماز بمسجد آمد بیان کرد، ای مردم در میان شما بجا گذاردم کتاب خدا و عترت خود را هلا از هم جدا نشوند تا در سر حوض بر من در آیند هلا تا شما باین دو تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید سپس صاحب کتاب این خبر را تایید کرده و تعبیری کرده که خلافی در آن نیست. بعد از آن گفته امامیه مخالف اجماع رفته اند و مدعی شدند که امامت باید در یک خانواده مخصوص از عترت پیغمبر باشد و سائر خانوادهای عترت حقی بدان ندارند در این خاندان هم باید در هر عصری منحصرا یک امام باشد توفیق از خدا جویم و در جوابش گویم که فرمایش پیغمبر (ص) بر ادعای امامیه دلالت
روشنی دارد برای آن که پیغمبر (ص) فرموده من در میان شما میگذارم چیزی را که تا بدان تمسک جوئید هرگز گمراه نشوید کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم، در این بیان ما را دلالت کرده که حجت بعد از او از عجم و سائر قبائل عرب نیست بلکه از عترت و خاندان او است سپس قرینه آورده که مقصود خود را فهمانیده فرموده این دوازدهم جدا نباشند تا سر حوض بر من درآیند بما اعلام کرده که حجت از عترت و از قرآن جدا نیست و ما هم تا بکسی که از قرآن جدا نیست تمسک کنیم گمراه نشویم، کسیکه از قرآن جدا نی