ست و بر امت لازمست باو تمسک جویند لازمست بحکم عقل که 
1 - قرآن را درست بداند، بر آن امین باشد ناسخ و منسوخ و خاص و عام واجب و مستحب و محکم و متشابه آن را بداند تا هر کدام را بجائی که خدا معین کرده بگذارد موخر را مقدم نکند مقدم را موخر نکند. 
2 - باید همه علوم دین را بداند تا در موقع اختلاف امت و نزاع در تاویل کتاب و سنت تمسک بوی و گفته وی ممکن باشد. اگر یک چیزی از قرآن نداند تمسک بوی در آن ممکن نیست و امین بر قرآن نیست و جائز است بغلط رود ناسخ را جای منسوخ گذارد و محکم را بجای متشابه و مستحب را بجای واجب و غلط های بسیار کند و اگر چنین باشد حجت و دیگران برابر باشند و چون این گفته فاسد باشد گفته امامیه درست آید که حجت از عترت همان استکه جامع علم دین و معصوم و امین بر قرآنست اگر زیدیه در میان امامان خود کسی جامع این اوصاف دارند ما اول مطیع او هستیم و اگر نه باید از حق پیروی کرد.
یکی از بزرگان امامیه گفته است ما نگوئیم هر کدام فرزندان فاطمه زهراء بدون قید و شرط امامند و این خبر را تنها دلیل آن نیاوریم بلکه دلیل ما این خبر با اخبار دیگر است اولا پیغمبر (ص) از میان عترت خود امیرالمومنین و حسن و حسین را امتیازاتی داد و بجلالت مقام و بزرگواری و برتری موقع آنها نزد خدای عز و جل رهبری کرد بوسیله اظهار الطافیکه در هر مغاسبت و پیش آمد با آنها نمود که شهرت آن در میان ما و زیدیه از ذکر آن ما را بی نیاز میکند 
1 - خدا علو شان آنان را پایه تطهیر اعلام کرد و فرمود همانا خدا میخواهد پلیدی را از شما خاندان ببرد و شما را کاملا پاکیزه کند. 
2 - بسوره هل اتی و مانند آن چون این مقدمات را آماده کرد و بامت فهمانید که در میان عترتش از نظر منزله و مقام و رفعت کسی بر آن ها مقدم نیست و دانستیم که پیغمبر اهل بخشش بی مورد نیست و دوستی و محبت و احترام او فقط بحساب دیانت است می دانیم که این مقام را روی شایستگی دریافت کرده اند و چون پیغمبر بعد از همه اینها فرمود من قرآن و عترت خود را در میان شما خلیفه نمودم دانستیم که مقصودش اینان بود نه دیگران زیرا اگر فرد دیگری در عترت این مقام را داشت او را امتیاز میداد و بموقعیت او اعلام میکرد تا آنکه امتیازاتیکه نسبت بامیرالمومنین و حسن و حسین عملی کرده بود بخشش مجانی نباشد و این واضح است و الحمد لله سپس دلیل بر امامت حسن بعد از پدرش امیرالمومنین این است که پدرش او را خلیفه خود کرد و برادرش حسین هم بدلخواه از او پیروی کرد و اما اینکه گفته است امامیه بر خلاف اجماع مدعی شده اند که امامت در خاندان مخصوصی از عترت است در جوابش گفته میشود کدام اجماعتی پیش از آن 
بوده که مخالفت کرده باشیم ما از آن اطلاعی نداریم بار خدایا مگر مخالفت امامیه با زیدیه مخالفت اجماع باشد اگر مقصودش اینست ما هم میگوئیم زیدیه در ادعای خود مخالفت اجماع امامیه کرده اند بعلاوه تو میگوئی امامت مخصوص اولاد حسن و حسین است برای ما بیان کن این اختصاص را در میان عترت بچه دلیل میگوئی تا ما دلیل بهترین بر اختصاص خود بیاوریم و در جای خودش برهان آن ذکر می شود انشاء الله سپس صاحب کتاب گفته است زیدیه امامت را برای عترت جائز دانسته در همه آنها شناخته برای آنکه فرموده رسول خدا عموم دارد و تخصیص بیکی دون دیگری ندارد و برای آنکه خدا راجع بانها نه دیگران باجماع آنان (در سوره فاطر آیه 32) فرموده است سپس بارث دادیم کتاب را بانانکه برگزیدیم از بندگان خود تا آخر آیه من بتوفیق خدا میگویم صاحب کتاب در آنچه نقل کرده بغلط رفته زیرا زیدیه امامت را مخصوص فرزندان حسن و حسین می دانند و عترت در لغه شاعل عم و عموزاده می شود الا قرب فالاقرب و هرگز اهل لغت نگویند و از آنها نقل نشده که عترت منحصر بفرزند دختر از عموزاده است این مطلبی استکه زیدیه آرزو کرده اند و خود را بدان گول زده اند بدون برهان و دلیل تنها مدعی آن هستند اینکه ادعا کرده است نه دلیل عقلی دارد نه قرآنی نه خبری دارد و نه در هیچ لغتی ثابت است این اهل لغت حاضرنداز آن ها بپرسید تا بشما بگویند معنی عترت الاقرب فالاقرب از عم است و عم زاده اگر صاحب کتاب گوید چرا تو معتقدی که امامت بنی عباس درست نیست با آنکه جزء عترت محسوبند نزد تو میگوئیم اینرا بی دلیل نگفتیم و برای پیروی از عمل پیغمبر نسبت باین سه کس (علی و حسن و حسین) نه دیگران گفتیم و اگر چه جز و عترت باشند و اگر پیغمبر بعباس عم خود هم این امتیازات را داده بود ما جز اطاعت و حرف
شنوی راهی نداشتیم و اما آنچه راجع پایه ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا تا آخر گفته در جوابش گفته شود که در تاویل این آیه طرفهای تو از معتزله و دیگران با تو مخالفند و امامیه هم مخالفند تو می دانیکه امامیه سابق بر خیرات را که در این آیه است چه کسانی می دانند دست کم بر تو که این کتاب را برای بیان حق نوشتی و بدان دعوت کردی لازم بود برای ادعای خود دلیلی بیاوری وگرنه یک مویدی که طرف را قانع کند و اگر نداشتی چیزی نگوئی که دلیل برای تو در برابر طرف نباشد، ذکر یک آیه قرآن و ادعای تاویل آن بی دلیل چیزیستکه هیچکس از آن عاجز نیست، طرفهای ما و تو هر دو در قول خدای عز و جل (در سوره آل عمران آیه 110 شما بهتر امتی هستید که برای مردم بیرون آورده شدید گفته اند مقصود همه علمای امت است و مقام علمای عترت و علمای مرجئه یکی است و اجماع و حجت بعلمای عترت تنها تمام نیست میان تو و آن ها چه فرقی است آیا بصرف ادعای آنها قانع میشوی یا دلیل از آنها میخواهی اگر بگوئی دلیل از آنها میخواهم اکنون تو خودت دلیل بیاور که مقصود از این آیه که خواندی خصوص عترت است و عترت بمعنی ذریه است و ذریه هم خصوص فرزند حسن و حسین است نه دیگران از اولاد جعفر و عموزادگان دیگر و کسانیکه مادرشان زنان فاطمیه هستند. گفته است بامامیه گوئیم چه دلیل دارید بر اینکه باید از میان همه عترت فقط یکی امام باشد و دیگران ممنوع باشند اگر بگویند دلیل انحصار وراثت و وصیت است گفته شود شیعه مغیریه امامت را مخصوص اولاد حسن بن علی می دانند و سپس در یک خاندان از اولاد حسن بن حسن در هر عصر و زمانی بوراثت و وصیت پدر و با شما در این قول بانحصار مخالفند چنانچه شما با دیگران مخالف هستید
با اعتماد بخدا در جواب گویم دلیل اینکه امام در هر عصری جز یکی نباشد این است که امام باید افضل مردم باشد و افضل یکی از دو معنی میدهد یا مقصود افضل از همه دیگرانست یا افضل از هر فردی دیگر و بهر معنی جز بر یک فرد صدق نکند زیرا محال است او افضل همه امت یا هر فردی از امت باشد و در امت کسی افضل از او یافت شود چون این جائز نیست بدلیلی که خود زیدیه هم اعتراف بصحت آن دارند و میگویند امام باید افضل باشد درست آید که در هر عصری جز یک امام نباشد و امتیاز ما از طائفه مغیریه آسانست و روشن و نزدیک بفهم و المنه لله بیانش این است که پیغمبر (ص) حسن و حسین را مورد دلالت روشن امامت نمود و آن ها را از سایر عترت بامتیازات روشنی جدا کرد چنانچه ذکر نمودیم و تو