 از اعتراض صاحب کتاب زیدیه فرق دیگر اینست که اصحاب محمد بن جعفر و عبد الله بن جعفر اقرار دارند باینکه حسین بنص بر فرزند خود علی کرده و او نص بر فرزندش محمد (الباقر) و محمد نص بر فرزندش جعفر (الصادق) و دلیل ما بر اینکه جعفر نص بر موسی نموده بشخصه نه دیگران همان دلیل آنها است بر اینکه حسین نص بر علی نموده و بعد ذلک وقتی امام ظاهر باشد و شیعه نزد او رفت و آمد کنند حکمش ظاهر و معرفتش بدین روشن شود ما دریافتیم که راویان اخبار و ناقلان آثار از امام موسی در مسائل حرام و
حلال روایات بسیار و مشهور نقل کرده اند و در کتابها نوشته اند و فضل آنحضرت آشکار شده و خاص و عام فهمیده اند و این از نشانه های امامت است و چون این نشانه در موسی است نه دیگری دانستیم بعد از پدرش از امام است و نه برادرش وجه دیگر عبد الله بن جعفر مرد و پسری نداشت و نص بر کسی صادر نکرد و قائلین بامامتش رجوع بامام موسی کردند و فرق میان اخبار ما و اخبار آنها این است که اخبار آنها کم است و موجب علم نمیشود تا نسبت بطرف اول و آخر و وسط قطع عذر کند ما اکنون در گذشتگان آنها صحبتی نداریم بلکه میگوئیم نسبت بهمین امروز از جمله اخبار و ناقلین آثار عددیکه بحد تواتر رسد بدست ما بدهند چنانچه نسبت بمذهب خود بدست شما میدهیم اگر توانستند قول آنها ظاهر است و پیروز است و اگر درماندند فرق میان ما و آنها ظاهر است در این مقابله فعلی و ما بعد آنرا هم بانها بخشیدیم و این واضح است بحمد الله رد اعتراض صاحب کتاب و رد مذهب واقفه و اما واقفیه بر موسی علیه السلام مثل واقفیه بر امام صادق هستند ما که در موت هیچکدام از گذشتگان حضور نداشتیم و موت آنها برای ما باخبار ثابت شده اگر کسی توقف بر یکی از آنها کرد گوئیم با ورود اخبار بموت همه چرا توقف بر دیگری نکرده و در اینجا جوابی ندارند صاحب کتاب گفته یک فرقه بامامت موسی معتقد شدند و بعد از وی پسرش علی بن موسی را امام دانستند و معتقدند که او بحسب وراثت و وصیت مستحق امامت است سپس امامت را در فرزندان او دانند تا برسد بحسن بن علی عسکری (ع) و برای او ادعای پسری کنند و او را خلف صالح نامند و امامت را بعد از علی بن محمد در پسرش محمد بن علی دانسته اند که پیش از
پدر مرد و رجوع ببرادرش حسن کردند و آنچه درباره محمد توهم داشتند باطلشد و گفتند برای خدا بداشد از محمد بحسن چنانچه بداشد برای او از اسمعیل بن جعفر بموسی و بتحقیق که اسمعیل در زمان حیات جعفر پدرش مرد و چون در سال 263 امام حسن فوت شد برخی از اصحابش رجوع بامامت برادرش جعفر بن علی کردند چنانچه اصحاب محمد بن علی بعد از وفات محمد بن الحسن رجوع کردند و بعضی گمان کردند که جعفر بن علی کردند چنانچه اصحاب محمد بن علی بعد از وفات محمد بن الحسن رجوع کردند و بعضی گمان کردند که جعفر بن علی از پدرش علی بن محمد بوراثت و وصیت مستحق امامت شده و برادرش حسن امام نبوده و امامت را بوراثت و وصیت در اولاد جعفر میدانند، همه این فرق در امر امامت کشمکش دارند همدیگر را تکفیر میکنند و از هم بیزاری میجویند و همه امامت را بوراثت و وصیت حق پیشوای خود میدانند و چیزهائی از علم غیبت معتقدند که خرافات از آنها بهتر است و هیچ فرقه جز دعوای در امت و وصیت دلیلی ندارند دلیلشان این است که گواه خود هستند نه دیگران گفتاری بی حقیقت و ادعائی بی دلیل اگر خبر ادعای وراثت و وصیت در اینجا دلیلی بود بایست اظهار کنند و اگر جز دعوی امامت وراثت و وصیت در میان نیست اصل امامت باطل است چون مدعی آن بسیارند و در یک دعوی نمی شود یکی را پذیرفت و باقی را رد کرد با آن که در تکذیب یکدیگر اجماع دارند و در دعوی مخصوص خود تنها هستند. بتوفیق خدا در جواب او میگویم اگر امامت برای کثرت مدعیانش باطل باشد نبوت هم چنین است زیرا بسیاری بدروغ مدعی آن شدند. صاحب کتاب از فرق امامیه داستانهای پریشانی حکایت کرده و وانمود کرده که هم چنین گویند و
همه ببدا معتقدند هر کس گوید خدا رای تازه و علم جدیدی پیدا میکند او بخدا کافر است افتراهای دیگرش عقیده خصوص مغیریه است کسیکه ائمه را صاحب علم غیب داند نزد ما کافر است و از اسلام خارج است، کمتر چیزی که بر او لازم بود این بود که تمام عقیده اهل حق را نقلکند بهمین اکتفاء نکند که امامیه اختلاف دارند و بهمین دلیل استکه عقیده امامت فاسد است بعلاوه امام بر حق نزد ما بوجوهی شناخته می شود که آن را بزودی بیان کنیم و آنچه را فرق دیگر گویند تعبیر کنیم و اگر فرق ما و آنها معلوم نشد و حقانیت ما ثابت نگردید حکم کنیم بفساد مذهب خود رجوع کنیم بصاحب کتاب و بپرسیم مذهب حق در این میان کدامست؟ اینک‏ه‏گفته یک فرقه از امامیه معتقد بموسی شدند و پس از وی علی بن موسی را امام دانستند از بی اطلاعی بر اخبار امامیه است زیرا همه امامیه مگر اندکی که واقفیه شدند یا اسمعیلیه یا چند نفریکه بامامت عبد الله جعفر قائل شدند قائل بامامت علی بن موسی هستند و روایات بسیاری درباره او نقل کردند که در کتب ثبت شده است و از حاملین اخبار و محدثین بزرگ پنج تن نیستکه از اول بمذاهب دیگر پیوسته باشند و بعدا جمعیتی پیدا کرده اند، چگونه از صاحب کتاب خوش باشد که بگوید فرقه بموسی بن جعفر گرویدند و عجب تر از این گفته بعد او استکه گوید امامت را منتهی بحسن نمودند و برای وی پسری مدعی شدند و در زمان حیات علی بن محمد (امام دهم) امامت را بنام فرزندش محمد نمودند مگر یک طائفه از اصحاب فارس بن حاتم مرد عاقل را شایسته نیستکه بمطلب باطلی که اصلی ندارد طرف خود را تشنیع کند آنچه دلالت بر فساد عقیده امامت محمد بن علی کند همانی استکه درباره امامت اسمعیل بن
2- بما آشکار شده که جعفر باحکام خدای عز و جل نادان بوده و او خودش آمده از مادر امام حسن ارث برادر خواسته با اینکه پدرانش همه گفته اند برادر با وجود مادر ارث نمی برد جعفر که اینقدر مسئله نداند و جهل خود را ظاهر سازد چگونه امام باشد ما بظاهر ماموریم بیشتر دلیل بیاوریم که جعفر امام نبود و همین قدر کافی است و اما اینکه گفته این قوم برای حسن پسری مدعی شدند این قوم مدعی آن نشدند مگر بعد از آنکه گذشتگان آن ها حال او را، غیبت او را و صورت کار او را و اختلاف مردم را درباره او در پیشامدی که میشود نقل کردند این کتب امامیه است هر کسی خواهد مطالعه کند اما اینکه گفته همه این فرق امامیه کشمکش دارند و یکدیگر را تکفیر کنند راست گفته همه فرق مسلمین چنین اند و همدیگر را تکفیر کنند چه باید کرد هر چه خواهد بگوید هر گونه خواهد طعنه زند براهمه بسخن او بچسبند و با اصل اسلام اعتراض کنند و طعن زنند، هر کس از طرف
مسئله ای برسد و مقصودش نقض مذهب او باشد و طرف عین آن سوال را بوی برگرداند بهمان طریق مذهب خود را نقض کرده، این مردیست که بخود اعتراض کرده و مذهب خود را نقض کرده این داستان صاحب کتابست نبوت اصل است و امامت فرع در صورتی که او اصل را بپذیرد پسند نباشد که در فرع طعنه زند بوجهی که باصل برگردد و الله المستعان اعت