راض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن سپس گوید اگر امامت بمحض دعوای وراثت و وصیت بدون دلیل مورد اتفاق روا باشد باید در میان فرق شیعه حق با مغیریه باشد زیرا همه با آنها در امامت حسن بن علی بن ابیطالب متفقند که او اصل امامت است از طرف پدرش بوراثت و وصیت و بعد از اتفاق آن ها با دیگران در امامت حسن بن علی آنها در امامت امام بعد موافقت ندارند بعلاوه امامیه در اصول دیانت خود اختلاف دارند بعضی خدا را جسم دانند، بعضی قائل بتناسخ شدند، بعضی معتقد بتوحید مجردند، بعضی معتقد بعدل هستند و وعید عذاب را ثابت میکنند، بعضی بقدر قائلند وعید را باطل میدانند، بعضی برویت خدا قائلند و بعضی آن را نفی میکنند، بعضی بقدر قائلند وعید را باطل میدانند، بعضی برویت خدا قائلند و بعضی آن را نفی کنند و بدارا قائلند و چیزهائی که شرح آن باعث طول کتاب است که درباره آن ها یکدیگر را تکفیر کنند و از دین هم بیزاری جویند، برای هر یک از این فرق بگمان خود رجال مورد اعتمادیست که از پیشوایان آنها آنچه را بدان متمسکند بانها رسانیده اند، سپس صاحب کتاب گفته اگر این جائز باشد آن جائز است چیزیکه نزد ما جائز نیست و جز قصد نیاورده اند و موجبی ندارد که بی فایده دنباله کتاب را طولانی کنم من با اعتقاد بخدا در جواب میگویم اگر اثبات حق محتاج دلیل اتفاقی باشد هیچ حقی ثابت نگردد و اول مذهب باطل مذهب زیدیه باشد زیرا دلیل آن مورد اتفاق نیست، آنچه را دلیل برای
مغیریه تراشیده دلیلی است که یهود بر رد اسلام آورده اند زیرا همیشه آن ها حجت آورده اند که نبوت موسی مورد اجماع ما و شما است و نبوت محمد مورد اختلاف است و ما اجماعی را اخذ میکنیم و اختلافی را رد میکنیم و سرزنش او باختلاف مذاهب و بانکه هر فرقه برای خود از امامش روایت دارد از براهمه گرفته شده زیرا براهمه عینا بهمین اعتراض بخصوص اسلام ایراد کنند و اگر ترس این نبود که دست آویزی بدست مخالفین اسلام افتد بیان آن ها را کاملا تقریر میکردم، خدا بشما سعادت روزی کند امامت نزد ما بنص درست است و ظهور فضل و علم باحکام دین و اعراض از قیاس و اجتهاد در واجبات سمعیه و فروع آن، از این راه ما امامت امام را می شناسیم و درباره اختلاف شیعه بزودی سخن قانع کننده ای میگوئیم. اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن صاحب کتاب گفته اختلاف فرقه امایمه یا از جانب خودشان است یا بوسیله محدثین و ناقلین اخبارشان یا از طرف امامانشان اگر ائمه آن ها باعث اختلافند باید گفت امام کسی استکه موجب جمع کلمه باشد نه کسی که باعث اختلاف امت گردد خصوص نسبت بدوستانش و کسانیکه از آن ها تقیه ندارد، چه فرق است میان امامیه با وجود امام و حجت خدا و امت بی امام و سر خود که امامیه آن را عیب دانند زیرا همان عیوب بی امامی در امامیه موجود است اختلاف کنند و همدیگر را تکفیر نمایند و اگر اختلاف آن ها بوسیله ناقلین اخبار است که دروغ نقل کرده اند پس چه اطمینانی است که در اصل نقل امامت هم دروغ نقل کرده باشند خصوص اگر کسیکه مدعی امامت او هستند وجود خارجی نداشته باشد شخص او دیده نشود و این خود دلیل بر علیه آنها استکه برای امام علم غیبت معتقدند با
اینکه برگزیدگان و وسائط میان او و شیعیانش دروغگو هستند و بر او دروغ بندند و او نمیداند و اگر اختلاف امامیه در دینشان از خودشان باشد نه از امامانشان پس چه حاجتی بامام دارند در صورتی که با وجود او خودسری میکنند او جلو آن ها را نمیگیرد با اینکه از طرف خدا او ترجمان و حجت بر آن ها است، اینهم خود یک دلیل روشن است بر نبود او و عالم نبودن او بغیب که برای او ادعا میکنند زیرا اگر بود برای جائز نبود که نسبت بشیعیانش حق را بیان نکند چنانچه خدای عز و جل در سوره نحل (آیه 6 - 40) فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بمردم بیان کنی تا آخر آیه چنانچه رسول خدا (ص) برای امت خود بیان میکرد بر امام هم واجب است که برای شیعه خود بیان کند. در جواب او با اعتماد بخدا میگویم: 1) اختلاف میان امامیه از طرف کذابینی استکه بتدلیس خود را در میان آن ها گاه بگاه جا زدند و گرفتاری را بزرگ کردند گذشتگان شیعه مردم پاکدلی بودند که تقوی و کوشش در عبادت داشتند و وارد تشخیص خوب و بد مردم نبودند و چون مردی را ظاهر الصلاح میدیدند و خبری نقل میکرد باو خوش گمان می شدند و از او روایت میکردند چون این دسیسه بسیار شد و علنی گردید بامامان خود شکایت کردند ائمه بان ها دستور دادند که روایات مورد اتفاق خود را بگیرید و نکردند و بر عادت خود ماندند و این خیانت از قبل آن ها است نه از قبل ائمه آن ها امام هم واقف بر هم این دسائس و اخبار جعلیه نبود زیرا او غیب نمیداند همانا او بنده صالحی است که قرآن و سنت میداند و آنچه از اخبار شیعه باو برسد میداند و اما اینکه گفته ممکن است اخبار راجع باصل امامت هم جعلی باشد تفاوتش اینست که اخبار راجع بامامت متواتر است و تواتر مانع از کذب است و اخبار دیگر خبر واحد است و موجب علم نیست و خبر واحد راست و دروغ دارد و تواتر دروغ ندارد این
جواب ما است هر چه جز این گوید بی اعتبار است. 
2 - باو گوئیم راجع باختلاف امت اسلامی چه گوئی آنهم بیکی از تقسیماتی راجع است که اگر گوید نه باو گفته شود آیا پیغمبر مبعوث نشده برای ایجاد اتحاد مردم؟ لابد آری باو گفته شود بیان راه اتحاد نکرده؟ لابد چرا باو گفته شود پس سبب اختلاف چیست؟ بما بفهمان و خود هم از طرف ما بان قانع باش اما اینکه گفته است امامیه چه حاجتی بامام دارند زیرا در عین حالیکه امام میان آن ها است خود را از او بی نیاز میدانند و او آن ها را نهی نمیکند تا آخر فصل باید باو گفت برای اهل دین انصاف از همه چیز لازمتر است ما در برابر امام چه گفتیم و چه کردیم که خود را از وجود او مستغنی دانستیم و صاحب کتاب ما را بدان سرکوبی میکند و دلیل بر علیه ما میتراشد چه حجتی در این باره بما دارد؟ هر کس باک نداشته باشد هر چه خواهد در برابر طرفش بزبان آرد سوال و جوابش بسیار است، اینکه گفته است این خود دلیل روشنی است بر نبود او زیرا اگر بود برای شیعه خاموش نبود چنانچه خدای عز و جل فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بیان کنی هر چه در آن اختلاف کنند. بصاحب کتاب باید گفت بما خبر بده که بر عترت هادیه بعقیده تو لازمست همه احکام حق را برای امت بیان کنند یا نه؟ اگر گوید آری خود را مغلوب کرده و سخنش وبالش گردیده زیرا امت اسلامی بسختی اختلاف دارد و از هم دوری میکند و یکدیگر را تکفیر مینماید و اگر گوید عترت بیان نکرده باید گفت این دلیلی روشن است که عترتی وجود ندارد و دعوای زیدیه باطل است زیرا اگر چنانچه زیدیه عترت را وصف کنند وجودی داشت برای امت بیان میکردند
و خاموش نبودند چنانچه خدا فرماید ما کتاب را بر تو نفرستادیم مگر برای آنکه بیان کنی بمردم و اگر مدعی شود که عترت حق را برای امت بیان کرده اند ولی امت نپذیرفته و دنبال هوا و هوس رفته گوئیم همین قول امامیه است درباره اما