 و شیعه خود از خدا توفیق خواهیم اعتراض دیگر از صاحب کتاب ارشاد و جواب آن صاحب کتاب گوید بامامیه باید گفت امام شما از شاگردان خود هم که قصد تعلیم از او دارند پنهانست اگر گویند برای حفظ جانست گفته شود برای مسترشد هم رواست که از او تقیه کند و دست بکشد خصوص که در میان خوف و رجا باشد و نداند که با وی چه معامله کنند پس او هم در تقیه است و هر گاه تقیه برای امام جائز باشد برای ماموم جائزتر است و بهتر است، چگونه امام از رهبری شیعه در تقیه است و از گرفتن اموالشان تقیه ندارد، با اینکه خدا در سوره یس آیه 21 میفرماید پیروی کسی کنید که مزد نمیخواهد تا آخر و در سوره توبه آیه 34 فرماید براستی بسیاری از دانشمندان و رهبانان بیهوده اموال مردم را میخورند و راه خدا را می بندند - این دلیل استکه اهل باطل کالای دنیا میجویند و کسانیکه متمسکند از مردم مزدی نمیخواهند و آنان رهبری شدند سپس گفته است جمله اگر چنین گویند چنان گفته شود سخن نادان کم عقل است جواب اعتراضش اینست که امام از کسانی که راه حق جویند پنهان نشده برای حفظ جان خود از ستمکاران پنهان شده اینکه گفته اگر تقیه برای امام جائز است برای ماموم جائزتر است باید گفت اگر مقصودت اینست که جائز است ماموم وقتی بر جانش بترسد از ظالم تقیه کند و بگریزد چنانچه برای امام جائز است بجان خودم جائز است و اگر مقصودت اینست که برای ماموم بملاحظه تقیه ترک عقیده امامت جائز
است در صورتیکه اخبار امامت را شنیده و قطع عذرش شده جائز نیست زیرا خبر صحیح مثل عیانست و در امور قلبی تقیه موضوع ندارد زیرا جز خدا کسی آن را نمیداند، اینک گفته چرا امام از ارشاد شیعه تقیه کند و از گرفتن اموال آن ها تقیه نکند و خدا گوید پیرو کسی باشید که از شما مزد نخواهد در جواب این اعتراض تا آخر فصل باید گفت امام از ارشاد و کسی که طالب آن باشد تقیه ندارد چه تقیه ای کرده با آنکه حق را بیان کرده و بر آن ها لازم دانسته و آن ها را بدان دعوت کرده و حرام و حلال را بان ها آموخته تا باحکام مخصوص مذهب خود معروف و مشهور شده اند، امام اموال مردم را نگرفته از آن ها خمسی را خواسته که خدای عز و جل واجب کرده برای آن که آنرا بمصرف رساند طبق دستوری که دارد آنکه قانون خمس آورده همان رسول خدا است و قرآن هم بدان گویا است در سوره انفال آیه 41 بدانید هر چه غنیمت یافتید همانا خمس آن تا آخر آیه و در سوره توبه آیه 103 فرماید بگیر از اموالشان صدقه تا آخر آیه اگر در گرفتن مال عیبی یا طعنی است بر کسی استکه آغاز کرده و الله المستعان باز بصاحب کتاب گوئیم بگو که اگر امام شما خروج کرد و غالب شد خمس را میگیرید و خراج را جمع میکند و از زمین و غنیمت و معادن و امثال آن حق دریافت میکند اگر گوید نه خلاف حکم اسلام است و اگر گوید آری پس در جواب مردی مانند خود که باو اعتراض کند خدای عز و جل گفته پیرو کسی باشید که از شما مزد نخواهد و فرموده بسیاری از احبار و رهبان مال مردم را میخورند تا آخر چه گوید؟ امامیه هم همان جواب را گویند، این اعتراضی استکه ملحدین، و بیدین ها باسلام دارند و طعنه میزنند بر مسلمانان نمیدانم چه کسی آنها را باینها جا زده خدایت خیر آموزد و اهل خیرت کند بدانکه ما بکتاب و سنت عمل کنیم و مخالف آن نباشیم
اگر طرفهای ما دلیلی از کتاب خدا و سنت رسول دارند که در آنچه گرفته خلاف رفته بجان خودم حجت واضحی است و اگر نه بدانند که در عمل بر طبق کتاب و سنت عیبی نیست این روشن است اعتراض دیگر از صاحب کتاب و جواب آن گوید ما امامت کسیکه شناخته نشود جائز ندانیم شما راهی دارید که امام خود را بما معرفی کنید تا امامت او را تجویز کنیم چنانچه امامت افراد موجود از عترت را جائز دانیم وگرنه امامت معدوم وجهی ندارد و هر کس موجود نباشد معدوم است و دعوی امامت کسیکه شما ادعا دارید باطل است. بیاری خدا در جوابی میگویم: 
1 - تو در وجود علی بن الحسین (امام چهارم) و فرزندان پشت در پشت او که امامان ما هستند شک داری؟ اگر گوید نه باو باید گفت جائز میدانی امام بحق باشند؟ اگر گفت آری باید باو گفت چه میدانی شاید در عقیده امامت آن ها درست رفته باشیم و تو خطا کرده باشی و همین حجت تو را بس است اگر بگوید نه باو باید گفت در اینصورت دلیل آوردن بر وجود امام زمان چه سودی دارد و تو بامامت علی بن الحسین با آن مقام علم و فضل نزد مخالف و موافق اعتراف نداری 
2 - باید باو گفت ما میدانیم در عترت پیغمبر کسی هستکه تاویل قرآن را می داند و احکام را میفهمد بدلیل همان خبریکه از پیغمبر (ص) پیش داشتیم و میدانیم ما محتاج کسی هستیم که مقصود قرآن را بما بفهماند و میان احکام خدا و احکام شیطان فرق گذارد و دانستیم که حق در این طائفه از فرزندان امام حسین است زیرا دیدیم همه مخالفین آن ها از خود عترت در بیان احکام خدا و تاویل قرآن همان
روش عامه را دارند و در واجبات شرعیه که جز مصلحت الهی باعث تعبد بانها نیست به رای و اجتهاد و قیاس عمل میکنند و بهمین راه دانستیم که مخالفین آنها بر باطلند. 
3- از این طائفه آن قدر علم بحلال و حرام و احکام بر ما ظاهر شد که از دیگری ظاهر نشده سپس اخبار پشت رسیده که هر کدام دیگری را بامامت معین کرده تا بامام حسن عسکری (ع) و چون وفات کرد و نص و جانشینش را تصریح نکرد رجوع بکتب گذشتگان خود کردیم دیدیم در روایات بسیاری پیش از غیبت دلیل قطعی بر جانشین بعد از امام حسن وارد شده و بیان شده که از چشم مردم غائب شود و شخص او پنهان باشد و شیعه دچار اختلاف شوند و مردم بحیرت افتند در کار او ما دانستیم که گذشتگان علم غیب نداشتند و ائمه از طرف پیغمبر موضوع غیبت را بانها اعلام کردند پیش ما از این راه باین دلیل پیدایش و وجود و غیبت او محقق شد اگر دلیلی بر رد آنچه گفتیم هست اظهار کنند ما با حق عنادی نداریم و الشکر لله باز صاحب کتاب بعقب برگشته و سخن واقفه بر موسی بن جعفر را پیش کشیده ما که بر کسی توقف نکردیم و خودمان پرسش از تفاوت میان طوائف واقفه داریم و بیان کردیم که ما دانستیم که موسی فوت شده چنانچه دانستیم امام صادق فوت شده و شک در موت یکی از آنها باعث شک در موت دیگریست و جمعی هم واقفه بامام جعفر صادق شدند که منکر واقفه بامام موسی و منکر واقفه بر امیرالمومنین هستند ما بانها گفتیم دلیل شما بر رد آنها دلیل ما است بر رد شماها هر چه خواهید بگوئید، خود را محکوم کرده اید سپس گفته استکه ما امامیه در برابر واقعه گوئیم امام باید آشکار و موجود باشد و این حکایت
کسی استکه از گفتار طرف بی خبر است اعتقاد امامیه همیشه این بوده که امام یا ظاهر است و عیان یا غائب است و مستور اخبارشان در این موضوع اشهر و اظهر است از آنکه پوشیده بماند جعل مقدمات نادرست برای برطرف کاریستکه کسی از آن عاجز نیست ولی از مردم دیندار و فضیلت شعار و دانشمند بسیار زشت است و اگر جز خبر کمیل بن زیاد در این موضوع وارد نبود کافی بود و الحمد لله سپس گفته است جمله ان قالوا کذا قیل لهم کذا را ما نگوئیم دلیل ما آنستکه 