نیدید و همان کافی است و الحمد لله سپس گوید اعتراضی که نسبت بهمه بنی هاشم توهم کرده اند درست نیست زیرا پیغمبر بانفاق ما و شما امت را بپیروی عترت دلالت کرده و این عترت مخصوص بقرابت او هستند و کسی در این قرابت خصوصی بمقام آنها نرسد و خلافت حق آنها است نه طلقاء و زادگان طلقاء و در هر عصری یکی از آنها مستحق خلافت است زیرا امام نمی شود جز یکی باشد که ملازمت قرآن کند و بدان دعوت نماید بدلیل آنکه پیغمبر فرمود اینها از کتاب جدا نشوند تا در سر حوض بمن رسند و این اجماع است و سائر بنی هاشم که شما نقض کردید از ذریه رسول (ص) نیستند و اگرچه از خاندان اویند بر حسب ولادت زیرا همه دختر زاده ها نسبت بخویشان پدری دارند جز فرزندان فاطمه زهراء که رسول خدا عصبه آنها است و پدر آنها است و ذریه همان فرزند است زیرا خدای تعالی در سوره آل عمران آیه 36 درباره مریم فرماید بدرستیکه من او را و ذریه او را بتو پناه می دهم من بنگهداری حق میگویم امر امامت باجماع ما و شما در این مطلب درست نمیشود با دلیل و برهان درست می شود چه دلیلی داری بر این ادعای خود با اینکه مورد اتفاق میان ما و شما سه کسندامیرالمومنین و حسن و حسین (ع) رسول در حدیث ثقلین ذکر ذریه نکرده ذکر عترت کرده شما ببعضی از عترت توجه گردید دون بعضی بدون حجت و بیان فقط بصرف
دعوی ولی ما بروایت گذشتگان تمسک داریم که باجماع از هم روایت کردند تا روایت آنها رسیده بنص حسین بن علی بر پسرش و نص علی بر محمد و نص محمد بر جعفر سپس استدلال کردیم بر انحصار امامت باینها در زمان هر یک در میان عترت بدانچه ظاهر شده است از آنها از علوم دین و فضائل نفسانی و دوست و دشمن از آن ها اخذ دانش کرده اند و نقل کرده اند و در همه بلاد منتشر شده و نزد ناقلین اخبار معروف است بوسیله علم حجت از محجوج و امام از ماموم و تابع از متبوع جدا می شود، شما زیدیه چه دلیلی بر مدعای خود دارید؟ سپس صاحب کتاب گفته اگر با وجود حسن و حسین امامت برای دیگران از بنی هاشم جائز باشد باید برای همه بنی عبد مناف هم جائز باشد و اگر برای همه بنی عبد مناف جائز باشد همه اولاد قصی در آن شریک شوند و این گفته را دنبال کرده. در جواب او گفته شود ای کسیکه برای زیدیه حجت میتراشی امامت مقامی استکه بصرف قرابت نتوان مستحق آن شد باعث استحقاق آن فضل و علم است و با نص و توقیف درست میشود اگر امامت برای قرابت بنزدیکترین افراد عترت می رسید بدورترین آنها هم می رسید چون لفظ عترت عموم دارد تو فرق میان آنرا که ادعا شده بیان کن و دلیلت را بنما و فرق خود را با کسیکه گوید اگر اولاد حسن حق امامت دارند اولاد جعفر هم دارند و اولاد عباس هم دارند بیان کن، زیدیه، هرگز دلیل فارقی در اینجا ندارند مگر برگردند بدلیل فارق ما که همان نص هر امامی است بر دیگری و ظهور علم بحلال و حرام سپس صاحب کتاب گفته اگر اعتراض بامامت علی (ع) کنند و گویند او از عترت بود یا نه؟ باید گفت او از عترت نبود ولی بواسطه نص روز غدیر از عترت و سائرین جدا شد
من بیاری خدا در جواب گویم نصوص روز غدیر صحیح است ولی اخراج امیرالمومنین از عترت خطاء بزرگی است بما روشن کن بچه دلیلی این ادعا را میکنی؟ اهل لغت گواهند که عم و پسر عم عترت هستند سپس گویم صاحب کتاب با این سخن مذهب خود را نقض کرده زیرا میگوید پیغمبر امیرالمومنین را که از عترت نیست خلیفه امت کرده و باز میگوید پیغمبر (ص) منحصرا کتاب و عترت را خلیفه امت نموده و اگر امیرالمومنین از عترت نباشد خلیفه نخواهد بود و این چنانچه بینی تناقض است بار خدایا مگر آنکه گوید خلاست عترت بعد از قتل امیرالمومنین است از او میپرسیم که پس خلافت قرآن هم از آن وقت است زیرا کتاب و عترت با هم منصوب خلافت شده اند و خبر بان شاهد و گویا است و لله المنه سپس صاحب الکتاب حجتی بر علیه خود آورده و گفته ما از کسیکه ادعای امامت برای بعض دون بعض از عترت دارند دلیل میخواهم گویا خود را فراموش کرده ک‏ه مدعی خلافت خصوص اولاد حسن و حسین است و نه دیگران از عترت. سپس گوید اگر ما را حواله باباطیل کنند از قبیل علم غیب و مانند آن از خرافاتیکه دلیل بر آن ندارند جز ادعا و بخلافت بعضی از عترت باینوسیله اعتراض کنند جائز است گفت عترت شامل ظالمین بنفس هم میشود اگر صرف دعوی دلیل باشد در جواب صاحب کتاب باید گفت بسیار ذکر علم غیب میکنی علم غیب را جز خدا نداند هر کس آنرا ادعا کند مشرک و کافر است ما بتو و اصحابت گفتیم دلیل ما بر مدعای خود نهم و علم ائمه است اگر شما هم مانند آن را دارید بیاورید و اگر فقط بدگوئی و افتراء و سرکوبی
بگفته بعضی از غلات نسبت بهمه امامیه حجت شما است کار آسانست و حسبنا الله و نعم الوکیل سپس صاحب کتاب گفته اکنون دلیل زیدیه را بیان میکنیم و آن گفته خدای تبارک و تعالی است ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا - کتابرا ارث دادیم ببندگان برگزیده خود تا آخر آیه. در جوابش باید گفت اگر قبول کنیم که این آیه درباره عترت نازل شده چه برهانی داری که مقصود از سابق بالخیرات دنبال آن خصوص اولاد حسن و حسین است نه دیگران از عترت تو هم طرفهای خود را سرزنش میکنی و خودت ادعای بی دلیل میکنی. سپس گوید خدای عز و جل ذکر خاصه و عامه امت پیغمبرش را در این آیه که و اعتصموا بالله جمیعا همه بریسمان محکم خدا بچسبید تا آخر نموده و بخطاب عمومی خاتمه داده و یک خطاب خصوصی آغاز کرده و فرموده و لتکن منکم امه یدعون الی الخیر - باید در میان شما امتی باشند که دعوت بخیر کنند تا آنجا بالخصوص فرماید شما بهترین امت هستید که بیرون آورده شدید برای مردم این را بذریه ابراهیم خطاب کرده نه مردم دیگر و مقصود مسلمانانند نه مشرکان از ذریه ابراهیم علیه السلام پیش از مسلمانی و هم اینان را گواهان مردم ساخته و در سوره حج آیه 77 فرموده ای آنانکه گرویدید رکوع کنید و سجده کنید و عبادت کنید تا آنجا که فرماید تا باشید گواه بر مردم، این روش مخصوص بذریه ابراهیم است (ص) سپس بایات بسیاری دست انداخته مانند همین آیات از قرآن. در جوابش باید گفت ای حجت تراش تو خود میدانی که معتزله و سائر فرق امت در تاویل این آیات بسختی با تو نزاع دارند و مخالفند و تو جز ادعا نداری ما ادعای تو را قبول کردیم و از تو میپرسیم دلیلت در مدعای خصوصیت که منظور از آنان خصوص ولد حسن و حسین است نه دیگران چیست؟ تا کی ادعا میکنی و از دلیل میگریزی و ما را با قرآن خواندن میترسانی و گمان میکنی قرائت دلیلی است مخصوص تو و طرف تو نمی تواند قرآن بخواند و الله المستعان
اعتراض دیگر از صاحب کتاب اشهاد و جواب آن سپس صاحب کتاب گفته کسانی از عترت که داعی بخیر و آمر بمعروف و ناهی از منکر و مجاهد فی سبیل الله اند و ادای حق جهاد کرده اند با دیگران از عترت برابر نیستند آنانکه نه دعوت بخیر کنند و نه حق جهاد را ادا کنند چنانچه خدا مجاهدین اهل کتاب و تارکین جهاد اهل کتاب را برابر ندانسته و اگرچه تارک آن فاضل و عابد باشد زیرا عبادت نافله است و جهاد فر