سند و کسانی نمیشناسند گوئیم تو را بخدا گمان کنی معتزله، خوارج، مرجئه و امامیه این شخص را میشناسند و نام او را شنیده اند و بدل آنها گذشته، اگر گوید نشناختن آنان ضرری باو و ما ندارد زیرا سببش غلبه ظالمین است بر دار الاسلام و کمی یاران و یاوران، باو گوئیم باز عیبی که میکردی و اعتراضی که مینمودی بگردن گرفتی و از راهی که میخواستی طرف را محکوم کنی، خود را محکوم کردی و غیبت اینکه که شما گوئید بسیاری بغیبت امام زمان نزدیک است ولی شما انصاف ندارید سپمس باید او گفت تو بسیار ذکر جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر میکنی تا بگمان میاندازی که هر کس خروج نکند بر حق نیست پس چرا امامان شما و علمای مذهب شما خروج نمیکنند؟ چرا در خانه های خود نشسته و بهمان اعتقاد بمذهب اکتفاء کرده اند اگر سخنی در جواب گفت امامیه هم همان را جوابش گویند و بارامی باو گفته شود اینکه برای امامیه عیب میدانستی و بخاطر آن فریاد میزدی و ائمه آنها را بدان نکوهش میکردی و کتابت را با آن پر کردی خود بدان گرفتاری و آنرا درست میشماری و در ضمن احتجاج بدان اعتماد کردی و الحمد لله الذی هدانا لدینه سپس باید گفت باو بما خبر بده که امروزه در میان عترت کسی هست که لایق امامت باشد؟ لابد گوید آری باو گفته شود امامتش چنانچه امامیه گویند طبق نص نیست دلیل معجزه ای هم که ندارد که دانسته شود امام است بر عقیده شما وسیله اجماع اهل و عقد و شوری و انتخاب و بیعت هم که عقیده عامه است ندارد چون گوید آری باید باو گفت شناختن او چه راهی دارد؟ اگر گویند راهش اجماع عترت است
گوئیم چگونه اجماع منعقد شود اگر خودش از امامیه باشد زیدیه باو راضی نشوند و اگر از زیدیه باشد امامیه باو راضی نشوند اگر گوید در اینجا اعتباری بامامیه نیست گفته شود خود زیدیه هم دو دسته اند معتزله و مثبته و با هم اتفاق نکنند اگر گوید مثبته هم اعتباری ندارند در مثل این موضوع باو گفته شود معتزله زیدیه هم دو قسمند یکی در احکام اجتهاد کند و یکی اجتهاد را ضلالت داند اگر گوید آنکه اجتهاد را باطل داند بی اعتبار است باو گفته شود اگر از معتقد باجتهاد افضل بماند و از نافی اجتهاد افضل و بعضی از بعضی بیزاری جویند بکه تمسک کنیم و چگونه حق را در میان آن ها بجوئیم و بدانیم که در میان تو و اصحاب تو است نه دیگران اگر؟ گوید مراجعه بقواعد کنیم گوئیم اگر اختلاف طولانی شد و مطلب باشتباه ماند چه باید کرد و در قول پیغمبر که فرماید بکتاب و عترت تمسک کنید چه قضاوت کنیم در صورتیکه کسی نتواند عترت را شناخت مگر بعد از نظر در اصول و قواعد و اطلاع بر اینکه همه عقائد او درست است و مخالفین او خطاءکارند و اگر تشخیص عترت لائق خلافت محتاج این مقدمات باشد با سائر اهل علم فرقی ندارد و عترت دارای خصوصیتی نیست بگو بدانم میان عالم از عترت و عالم از غیر عترت چه تفاوتی است. اعتراضی بر عقیده زیدیه باید بان ها گفت بما خبر دهید از وضع امروزه امام خود مسائل حلال و حرام را میداند؟ وقتی گفتند آری بان ها گوئیم احکامی که خبر متواتر ندارد مانند شافعی و ابوحنیفه امثال آنها استنباط میکند یا از راه دیگر اگر گوید نزد او همان روش آن ها است باید گفت مردم چه احتیاجی بعلم امام شما دارند که از پیغمبر نشنیده با آن که کتابهای شافعی و ابوحنیفه در دست است، اگر گویند علم
او غیر از علم آن ها است گوئیم غیر از علم آن ها نصوصی است که جمعی از مشایخ معتزله استخراج کرده اند و گفته اند حکم هر چیزی طبق قضاوت عقل است مگر خبر قطعی بر خلاف آن باشد چنانچه مذهب نظام و پیروان او است ولی مذهب امامیه اینست که همه احکام طبق نص است نه باین معنی که در همه جزئیات نص وارد باشد ولی باین معنی که کلیات احکام منصوص است و بدون احتیاج بقیاس و اجتهاد همه احکام فهمیده می شود اگر گویند او علمی بر خلاف همه اینها دارد از متعارف خارج شده اند و گرچه بمذهبی خود را بسته باشند باید گفت این علم کجا است آیا اشخاص مورد اعتمادی آن را از امام شما نقل کرده اند اگر گویند آری گوئیم ما عمری با شما معاشرت کردیم و یک حرف از آن نشنیدیم با اینکه شما مردمی هستید که تقیه را جائز نمی دانید و امام شما هم تقیه ندارد پس علمش کجا است چرا اظهار نشده منتشر نگردیده؟ بگوئید ما چه خاطر جمعی داریم که شما دروغ بر امام خود نبستید چنانچه گوئید امامیه بجعفر صادق دروغ بسته اند چه فرقی در میانست؟ اعتراض دیگر باید بان ها گفت شما گوئید امام صادق عقیده امامیه نداشته و هم مذهب شما بوده اگر نه از او بیزاری میجستید و امامیم آنچه از او نقل کرده اند دروغ است و کتاب هائیکه در دست آن ها است تالیف کذابین است باید گفت اگر ممکن باشد این همه دروغ گفت و نوشت چرا ممکن نباشد که امام شما مذهب امامیه داشته باشد و بدین آن ها باشد و هر چه را گذشتگان و استادان شما از او نقل کرده اند مولد و موضوع و بی اصل باشد.
اگر گویند امروزه ما امامی نداریم معروف و مشخص که علم حلال و حرام از او نقل کنیم ولی می دانیم در میان عترت شخص لایق امامت هست گوئیم شما هم ملتزم همانی شدید که آنرا عیب امامیه می شمرید با این همه اخباری که از ائمه بدست آنها است راجع بنص بر امام عصر خود و تعیین او و بشارت باو و آنچه از داستان جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر گفتید باطل بود و امام شما هم نادیده و ناشناس است هر چه خواهید بگوئید نعوذ بالله من الخذلان اعتراض دیگر از صاحب کتاب و جواب آن سپس صاحب کتاب گوید و چنانچه خدا عترت را مامور کرده دعوت بخیر کنند و سبقت جویان آن ها را ستوده و شهداء بر مردم ساخته و آن ها را مامور بعدالت کرده و در سوره مائده آیه 8 فرمود - ای آن کسانیکه گرویدید بسیار بسیار برای خدا قیام کنید و گواهان عدالت باشید سپس دنبال آن تاویلاتی کرده و آیاتی از قرآن آورده و بدون دلیل مدعی شده که درباره عترت وارده شده سپس گفته خدای تعالی بر پیغمبرش (ص) ترک امر بمعروف و نهی از منکر را لازم کرد تا یارانی پیدا کند و فرمود در سوره انعام آیه 69 - 68) و چون کسانی را دیدی که در آیات ما خوض میکنند تا آنجا که می فرماید شاید پرهیزکار شوند) پس کسانیکه از سابقین بالخیرات و مجاهدین فی الله نباشند و از متقدمین و واعظین بامر و نهی نیستند بواسطه آنکه یاورانی ندارند آنان ظالمین بانفسهم محسوب شوند و همین بوده است روش ذراری انبیاء سلف باز آیاتی از قرآن خوانده است. در جوابش باید گفت ما مسئول کسی نیستیم که در این اعتراض با او سخن گفته و گوئیم تو بما خبر بده از امام عترت که بدو معتقدی از کدام قسمی استکه شمردی، اگر گوید از مجاهدین است باید باو گفت کیست و کجا است و با که جهاد کرده و کجا خروج کرده سوار
نظام و پیاده نظامش کجا است؟ و اگر گوید از واعظین بامر و نهی است برای نبودن اعوان باید گفت کی امر و نهی او را شنیده؟ اگر گوید دوستان و مخصوصانش گوئیم اگر بهمین قناعت شود و دستورات دیگر برای نبودن یاور ساقط گردد و روا باشد که امر و نهی امام مخصوص دوستان باشد امامیه ه