 در حال غیبت همینطوراند پس چه عیبی برای آن ها میگوئی و چرا کتاب نوشتی و این کتاب برای کیست؟ کاش می دانستم با آیات قرآن که را سرکوب کنی و بچه کسی جهاد را واجب دانی؟ سپس باید باو و زیدیه گفت بما بگوئید اگر رسول خدا از دنیا رفته بود و نص درباره امیرالمومنین (ع) صادر نکرده بود و مردم را بوی رهبری نکرده و او را معین نکرده بود کار درستی کرده بود و تدبیر نیکو و جائزی بود یا نه؟ اگر تصدیق کنند گوئیم اگر بامامت عترت هم رهبری نکرده بود کار جائزی بود؟ اگر تصدیق کنند گوئیم اگر دلیلی بر خلیفه پیغمبر نیست شما چه اعتراضی بمعتزله و مرجئه و خوارج دارید با اینکه جائز دانید نصی در میان نباشد و کار خلافت محول به شورای اهل حل و عقد باشد و این اعتراضی استکه جوابی برای آن ندارند و اگر بگویند ناچار بود که نص برای امامت خصوص امیرالمومنین (ع) صادر کند و عترت را هم بخلافت تعیین کند بان ها باید گفت دلیل لزوم آن چیست؟ تا آن که دلیل درست خود را اظهار کنند و ما آن دلیل را بهر زمانی تطبیق کنیم زیرا نص بر امامت اگر در یک زمانی واجب باشد در هر زمانی واجب است زیرا علت وجوب در هر زمانی موجود است تا همیشه و نعوذ بالله من الخذلان. یک سئوال دیگر در جواب زیدیه مسئله دیگر بان ها گفته شود - خبر متواتر از عترت و امت هر در حجت است و اگر خبر واحد عترت هم مانند خبر واحد سائر امت و است درباره یکی از عترت تعمد در دروغ و سهو و خطا رواست
مانند یکی از سائر امت و آنچه از احکام دین که نه خبر متواتر دارد و نه خبر واحد راه فهمش بعقیده شما اجتهاد است و تاویلی که شما در استفاده آن حکم دارید قبل خطاء است مانند تاویل دیگران از امت در اینصورت عترت چگونه حجت باشد - اگر صاحب کتاب گوید از اجماع عترت حجت بدست می آید گوئیم از اجماع امت هم حجت بدست می آید و بنا بر این فرقی میان عترت و امت نماند و قول پیغمبر (ص) که من قرآن و عترت را در میان شما خلیفه نهادم فائده ندارد مگر آن که در میان عترت شخص معینی باشد که حجت در دین باشد و این عقیده امامیه است خدا شما را سعادتمند کند بدانید که صاحب کتاب بعد از این خود را بقرائت قرآن واداشته و بدون دلیل آن را بکسی که دلش خواسته تاویل کرده و بچه ها هم از ادعای بی دلیل عاجز نیستند مقصودش این بوده که امامیه را عیب کند بحساب اینکه بجهاد و امر بمعروف و نهی از منکر نظر ندارند و غلط رفته است زیرا ما این احکام را باندازه قدرت و توانائی منظور داریم و امامیه نظر نمی دهند که خود را بدست خود در خطر جانی بیندازند و با کسیکه کتاب و سنت تدبیر عدالت در رعیت را نمیداند خروج کنند و عجب تر اینکه شیعیان زیدیه هم در منازل خود آرمیده نه امر بمعروف و نهی از منکر کنند و نه جهاد و با این حال بر ما عیب گیرند و این نهایت زورگوئی و عصبیت است بخدا پناه از پیروی و هوای نفس و هو حسبنا و نعم الوکیل سوال دیگر از صاحب کتاب اشهاد آیا در امامان بر حق بهتر از امیرالمومنین میشناسی؟ اگر گوید نه باید گفت بعد از شرک و کفر کاری زشت تر و منکری بزرگتر از کار اصحاب سقیفه هست؟ اگر گوید نه باو باید گفت تو بامر
بمعروف و نهی از منکر و جهاد داناتری یا امیرالمومنین بناچار گوید امیرالمومنین (ع) باید گفت چرا امیرالمومنین با آن ها جهاد نکرد هر عذری بیاورد باید مانند آنرا از امامیه بپذیرد، زیرا همه مردم میدانند امروزه باطل قویتر است از روز سقیفه و یاوران شیطان بیشتر جهاد و ذکر آن را برخ ما نکش زیرا خدا آن را با شرائطی واجب کرده که اگر تو بدانی سخنت کوتاه و کتابت مختصر خواهد شد و نسال الله التوفیق سوال دیگر باید بصاحب کتاب گفت شما حسن بن علی (ع) را در سازش با معاویه درست کار می دانید یا خطاکار اگر گویند درستکار می دانیم گوئیم چطور با آنکه آنحضرت از جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر کناره گرفت بوجهی که شما منظور دارید اگر گویند درستکارش دانیم برای با آنکه مردم او را واگذاشتند و از آنها بر جان خود مطمئن نبود و پیروان درست فهم و معتقد وی باندازه ای نبودند که بتواند با آنها در برابر معاویه ایستادگی کند اگر بفهمند و این جواب را بدهند بان ها باید گفت در صورتیکه امام حسن با وجود لشگر پدرش و اعلام امامتش بر فراز منابر و اینکه شمشیر کشید و با لشگری بمیدان جهاد با دشمن خدا و خود رفت برای این پیش آمدها معذور از ادامه جهاد باشد چرا جعفر بن محمد علیه السلام را در ترک جهاد معذور ندانید با اینکه دشمنان معاصر وی چند برابر قشون معاویه بود و شیعیان یکمشت مردم جنگ ندیده و اهل انزوا تحصیل بودند نه جنگ دید و نه پیکاری ورزید و اگر عذر او را بپذیرند انصاف داده اند و اگر نه سئوال از فرق می شود و فرقی در میان نیست بعلاوه اگر قیاس و سنجش زیدیه نسبت بمجاهد و قاعد درست باشد باید زید بن علی افضل از حسن بن علی (ع) باشد برای آنکه حسن (ع) سازش
کرد و زید جنگید تا کشته شد و مذهبی که زید را بر حسن برتری دهد در زشتی و قباحت نیاز بدلیل دیگری ندارد و الله المستعان و حسبنا الله و نعم الوکیل این فصول را در آغاز کتاب خود آوردیم زیرا نهایت ادله زیدیه و رد آن در وی مندرج است و آن ها از همه فرق نسبت بما سخت گیرترند. فهرست کلی مطالب کتاب از این قرار است 
1 - بیان حال پیغمبران و حججی که غیبت داشتند صلوات الله علیهم 
2 - در آخر کتاب معمرین تاریخ گذشته را یاد کردیم تا غیبت و طول عمری که درباره آن حضرت معتقدیم امکان پذیر بنظر آید و محال تصور نشود. 
3 - اخبار و نصوصی که راجع بامام قائم دوازدهمین از ائمه صادر شده و آن ها از جانب خدای تعالی ذکره و از جانب رسول خدا و ائمه دیگر نقل کرده اند پیوست اخبار وقوع غیبت تصحیح نمودیم 
4 - ولادت او را ذکر کردیم، کسانیکه او را دیده اند و دلالات و نشانه ها و توقیعات صادره از آن حضرت را جمع نمودیم برای تاکید حجت نسبت بمنکران ولی خدا و مغیب لسر الله، خدا توفیق درستی دهد و بهترین کمک کار است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1748.txt">1</a><a class="text" href="w:text:1749.txt">2</a></body></html>آغاز غیبتها غیبت مشهور ادریس پیغمبر است تا کار شیعیانش بجائی رسید که قوت آنها برید
و دیکتاتور آنان جمعی را کشت و دیگران را فقیر و هراسناک نمود، سپس ظهور کرد و بشیعیانش مژده فرج داد و بشارت داد که قائمی از فرزندانش قیام کند و انتقام کشد و آن نوح علیه السلام بود سپس خدا ادریس را بالا برد و همیشه شیعه وی در انتظار قیام نوح بودند و در هر قرنی از پس قرن دیگر پشت در پشت بظلم و عذاب مذلت بار ایشان بردباری کردند تا نبوت نوح آشکار شد. ابی جعفر محمد بن علی الباقر علیه السلام فرماید نبوت ادریس از اینجا آغاز شد که در زمان وی پادشاه ستمکار و زورگوئی بود یک روز سوار شد و رفت بگردش و تفریح در راهی که میرفت بیک زمین سبز و خرمی برخورد، این زمین از یک مومن کناره گیر بود و از آن خوشش آمد از وزیرانش پرسید این زمین از کی است؟ گفتند از آن یکی از بندگان مومن پادشاه است، فلان شخص کناره گیر او را خواست و گفت این زمین خود را