نند پس قدرى از مقل از رق گرفته در آب تره بخيسانند سه شب پس اين دواها را در ميان آن ريخته و خمير كنند، دست را بر روغن بنفشه چرب كرده آنرا بقدر يكعدس حب كنند و در سايه خشك كنند، اگر در تابستان باشد بقدر يك مثقال بخورد و اگر زمستان باشد بقدر دو مثقال بخورد، و در آن ايام كه آن را ميخورد از ماهى و سركه و سبزيها اجتناب كند.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام على نقى عليه السلام شكايت كرد، از يبوست مزاج فرمود كه خرماى برنى را ناشتا بخور و آب بر بالايش بخور چنان كرد فربه شد و رطوبت بر مزاجش غالب شد، بازاز رطوبت شكايت كرد فرمود كه خرماى برنى را ناشتا بخور و آب بر بالايش مخور چنان كرد مزاجش مستقيم شد.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه براى دفع زيادتى بلغم بگير قند ران رومى و كندر و آبشم و زنيان و سياه دانه اجزا را مساوى يكديگر و همه را نرم بكوب و بپز و با عسل خمير كن و هر شب وقت خواب بقدر يك فندق بخور.
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه بگير از هليله زرد يك مثقال و از خردل دو مثقال و از عاقرقرحا يك مثقال و بسيار نرم بكوب و ناشتا بر دندانها بمال كه بلغم را دفع ميكند و دهن را خوشبو ميكند، دندانها را محكم ميكند.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه ناشتا بحماز رفتن بلغم را دفع ميكند، بعد از طعام بحمام رفتن صفرا و سودا را دفع مى كند.
حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه بسيار شانه كردن بلغم را كم ميكند.امام صادق جعفر بن محمد علیهما السلام فرمود چون خدای تبارک و تعالی نبوت نوح علیه السلام را آشکار کرد و شیعه یقین بفرج نمودند گرفتاری سخت شد و شهر بزرگ شد تا کار بیک سختی ناگواری کشید که بر شیعه چرخید و مخالفان به نوح هجوم کردند و او را بسختی زدند تا پاره ای اوقات سه روز بیهوش افتاده بود و خون از گوشش میریخت تا بهوش آمد، این حادثه بعد از سیصد سال از بعثت او رخ داد که آن حضرت در میان این مدت شب و روز آن ها را دعوت میکرد و میگریختند، پنهانی دعوت میکرد اجابت نمیکردند آشکارا دعوت می کرد رو بر میگردانیدند، پس از سیصد سال در دل گرفت که بانها نفرین کند و پس از نماز بامداد برای نفرین نشسته بود که یکدسته از آسمان هفتم بوی فرود آمدند و مرکب از سه فرشته بودند، بر او سلام کردند و عرض کردند ای پیغمبر خدا ما یک حاجت داریم فرمود چیست؟ گفتند نفرین بر قوم خود را وا پس انداز زیرا این نخست سطوتی است که خدا در زمین اظهار میکند فرمود نفرین بر آنان را سیصد سال دیگر پس انداختیم و بسوی آن ها برگشت و همان کار دعوت را پیش گرفت و آن ها هم همان کارها را کردند تا چون سیصد سال گذشت و از ایمان آن ها نومید شد و در هنگام ظهر برای نفرین بان ها نشسته بود که یکدسته از آسمان ششم بر او فرود آمدند و سه فرشته بودند بر او سلام کردند و گفتند ما یکدسته از آسمان ششم هستیم بامداد بیرون شدیم و نیمه روز نزد تو آمدیم سپس از او همان درخواست نمایندگان آسمان هفتم را نمودند و آن ها را بهمان پاسخ آنان پاسخ داد و بسوی قوم برگشت و بدعوت آن ها ادامه داد
دعایش جز گریز اثری در آنها نداشت تا سیصد سال دیگر گذشت که تتمه نهصد سال بود شیعه نزد وی آمدند و از آنچه که از آزار عامه و سرکشان قوم میکشیدند بوی شکایت کردند و از او خواستند دعا کند تا فرج آید آن ها را اجابت کرد و دعا کرد، جبرئیل علیه السلام فرود آمد باو عرض کرد خدای تبارک و تعالی دعوت تو را اجابت کرد بشیعه بگو خرما بخورندند و هسته اش را بکارند و پرورش دهند تا میوه دهد، چون میوه داد فرج آید، خدا را حمد و ثنا گفت و بان ها این موضوع را فهمانید بدین مژده شاد شدند و خرما خوردند و هسته را کاشتند و پرورید تا میوه آورد و خرمای آنرا نزد نوح علیه السلام بردند و درخواست وفای بوعده کردند و نوح از خدای عز و جل خواهش فرج کرد خدا باو وحی کرد بان ها بگو همین خرما را هم بخورند و هسته اش را بکارند و چون میوه آورد بشما فرج می دهم چون گمان بردند وعده نوح خلف شده سه یک آن ها را از دین برگشتند و دو سوم آن ها باقی ماندند و خرما را خوردند و دانه اش کشتند تا چون میوه آورد نزد نوح علیه السلام آوردند و باو خبر دادند و از او خواهش کردند که بوعده عمل شود او هم از خدای عز و جل خواهش فرج کرد و خدا باو وحی کرد بان ها بگو این میوه را هم بخورید و هسته اش را بکارید یک سوم دیگر هم از دین برگشتند و یک سوم بجا ماندند و خرماها را خوردند و هسته آنرا کشتند و چون میوه آورد نزد نوح آوردند و گفتند از ما کمی باقی مانده و ما هم در صورت تاخیر فرج بر خود نگرانیم و می ترسیم که هلاک شویم نوح نماز خواند و عرض کرد پروردگارا از یارانم جز این دسته نمانده است می ترسم هلاک شوند اگر باز فرج بتاخیر افتد خدا باو وحی کرد من دعای تو را اجابت کردم اکنون کشتی را بساز میان اجابت دعا و طوفان هم پنجاه سال فاصله شد
ابی عبد الله الصادق (ع) فرماید پس از آنکه نوح از کشتی فرود آمد پنجاه سال زندگی کرد سپس جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و عرض کرد ای نوح نبوت تو گذشت و روزگارت بسر رسید اسم اکبر و میراث نبوت و آثار علم نبوتی که با تو است در نظر بگیر و به پسرت سام تحویل بده زیرا من زمین را وانگذارم جز آنکه عالمی در آن باشد که تا بعثت پیغمبر دیگر وسیله طاعت من و نجات مردم گردد و مردم را بدون حجت و دعوت کننده بسوی خود و راهنمای راه من و عارف بامر من و انگذارم من حکم کرده ام که برای هر قومی رهبری باشد تا سعادتمندان بوسیله او رهبری شوند و حجت بر اشقیاء تمام شود حضرت نوح اسم اکبر و میراث علم و آثار نبوت را بفرزندش سام داد ولی حام و یافث علمی نداشتند که از آن بهره برند فرمود نوح مژده هود را بانان داد و دستور داد از او پیروی کنند و هر ساله یک روز وصیت او را مورد نظر قرار دهند و عید آنها باشد چنانچه آدم بانها امر کرده بود فرزندام حام و یافث زورگوئی پیشه کردند و فرزندان سام علمی که داشتند پنهان کردند و بعد نوح از دولت حام و یافث بر سام تسلط یافت و اینست فرموده خدای عز و جل در سوره (و الصافات آیه 87) و واگذاردیم بر او در آخرین میفرماید واگذارد بر نوح دولت زورگویان را و با ذکر این پیش آمد محمد (ص) را تسلیت می دهد فرمود اولاد حام سند و هند و حبش است و اولاد سام عرب و عجم است و دولت بر آن ها تسلط داشت و وصیت نوح را عالم بعالم از هم ارث میبردند تا خدا هود علیه السلام را مبعوث کرد
امام صادق فرمود چون وفات نوح رسید شیعه خود را طلبید و بان ها گفت بدانید که پس از من غیبتی خواهد بود که سرکشان ظاهر شوند و خدای عز و جل بیک قائمی از فرزندان من که نامش هود است و خوش سیما و سنگین و باوقار است و در شمائل و اخلاق شبیه من است بشما فرج می دهد و با ظهور او دشمنان شما را هلاک میکند و همیشه چشم بهود داشتند و انتظار ظهور او را میکشیدند تا مدت دراز شد و دل بیشترشان سخت شد و خدای تعالی ذکره بعد از نومیدی آن ها پیغمبرش هود را ظاهر کرد و بگرفتاری آنان پایان داد و دشمنان را با باد بی سودی که وص