ف آن را کرده هلاک کرد چنانچه در سوره و الذاریات آیه 42 فرماید بر هر چه گذشت آنرا خاکستر کرد سپس غیبت واقع شد تا ظهور صالح علیه السلام. امام صادق جعفر بن محمد علیه السلام فرمود چون خداوند هود را مبعوث کرد بازماندگان اولاد سام باو ایمان آوردند و دیگران گفتند کیست که از ما نیرومندتر؟ باشد و با باد بی سود هلاک شدند و هود بان ها وصیت کرد و بظهور صالح مژده داد.
امام صادق علیه السلام فرمود صالح مدتی از میان قوم خود غیبت کرد روزیکه غائب شد مردی کامل، خوش اندام بود ریش انبوهی داشت و شکم خفته ای گونه هایش سبک بود در میان مردان میانه بالا و بهم پکیده بود و چون نزد قوم خود برگشت تغییر شکل داده بود و و او را نشناختند، قومش هنگام برگشت او سه دسته شده بودند 
1 - منکران جدی که هرگز بر نمیگذشتند 
2 - اهل شک و تردید 
3 - اهل ایمان و یقین صالح بدعوت آن دسته ای که شک داشتند آغاز کرد و بان ها اظهار داشت که من صالح هستم او را تکذیب کردند و دشنام دادند و راندند و گفتند خدا از تو بیزار باد صالح به شکل تو نبود، فرمود سپس نزد منکران آمد سخن او را نشنیدند و بسخنی از او دوری کردند سپس پیش دسته سوم رفت که اهل ایمان و یقین بودند و بان ها گفت من صالح هستم، گفتند یک خبری بما بگو که بفهمیم تو صالح هستی چون ما شکی نداریم که خدای تعالی آفریننده است هر کس را بهر شکل که خواهد در می آورد، ما در میان خود نشانه های قائم را بهم خبر دادیم و بررسی کردیم که وقتی آید معلوم باشد و صحت آن بوسیله یک خبر آسمانی بر ما محقق شود. صالح گفت من همان صالح هستم که شتر را برای شما آوردم، گفتند راست گفتی ما هم همین موضوع را بررسی میکردیم آن شتر چه نشانه هائی داشت؟ گفت یکروز او آب را مینوشید و یکروز شما، گفتند ما بخدا و آنچه از او آوردی ایمان داریم، اینجا استکه خدا می فرماید بدرستیکه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شد اهل یقین گفتند ما بدانچه فرستاده شده ایمان داریم و گفتند آنانکه خود را بزرگ شمردند یعنی اهل شک و منکران ما بانکه شما ایمان آوردید کافر هستیم، گفتم آیا آنروز در میان آن ها عالمی بصالح بود، فرمود خدا از آن عادل تر است که زمین را بدون عالم گذارد که بخدای عز و جل رهبری کند، آن مردم بعد از خروج صالح فقط هفت روز در حال بلا تکلیفی بسر بردند که امامی را نمی شناختند ولی بهمان دین خدای عز و جل که در دست داشتند عمل میکردند و با هم متحد بودند و چون صالح (ع) ظاهر شد دور او جمع شدند و همانا مثل قائم علیه السلام مثل صالح است.
غیبت ابراهیم خلیل الرحمن صلوات الله علیه مانند غیبت قائم (ع) ما است بلکه عجیب تر است از آن زیرا خدای عز و جل اثر حضرت ابراهیم را از همان وقتیکه در شکم مادر بود پنهان داشت تا خدای عز و جل بقدرت خود او را از شکم به پشت جابجا کرد سپس امر ولادتش را پنهان داشت تا وقتی مدت غیبت بسر آمد. امام صادق علیه السلام، فرمود پدر حضرت ابراهیم (ع) منجم نمرود بن کنعان بود، نمرود بی نظر او کاری نمیکرد، شبی از شبها در ستاره ها نظر کرد و صبح گفت امشب وضع شگفت انگیزی دیدم، نمرود گفت چه بود، گفت نوزادی را در همین کشور خود دیدم که هلاکت ما همه بدست او است و بهمین نزدیکی مادرش باو آبستن می شود، نمرود از این خبر تعجب کرد، گفت زن ها بدو آبستن شده اند؟ گفت نه، در علم خود یافته بود که آن مولود را باتش می سوزانند ولی درک نکرده بود که خدای تعالی او را نجات میدهد فرمود نمرود زنان را از مردان ممنوع کرد و همه زنها را در میان شهر بازداشت نمود تا مردی نتواند با زنی آمیزش کند فرمود در همین میان پدر ابراهیم (ع)
با زنش مواقعه کرد و بدو آبستن شد و گمان برد که این همان مولود است فرستاد چند زن قابله را که هر چه در شکم بود تشخیص میدادند آورد و مادر ابراهیم را بازرسی کردند خدای تعالی آنچه را در رحم بود بپشت چسبانید و قابله ها گفتند ما چیزی در شکم او نمی بینیم و چون مادر ابراهیم او را زائید پدرش میخواست او را پیش نمرود برد، زنش گفت نوزادت را نزد نمرود مبر که او را بکشد بگذار من او را بیکی از این غارها ببرم و آنجا بگذارم تا بمیرد و تو بدست خود بچه ات را نکشته باشی، گفت او را ببر، او را در غاری برد و شیر داد و در آنجا گذاشت و در غار را با قطعه سنگی بست و برگشت خدای عز و جل روزیاو را در انگشت بزرگش نهاد و از آن شیر میمکید و در هر روز باندازه یکهفته و در یکهفته باندازه یکماه و در یکماه باندازه یکسال بزرگ می شد تا خدا خواست در آنجا ماند و یکروز مادرش بپدرش گفت کاش اجازه میدادی بسر وقت آن کودک میرفتم و بخاکش میسپردم، گفت برو مادر ابراهیم بغار آمد و بر خلاف انتظار دید که دو چشم او چون دو چراغ میدرخشند او را برگرفت و بسینه خود چسبانید و شیرش داد و برگشت، پدرش از حال کودک پرسش کرد، گفت بخاکش سپردم و مدتی ببهانه حاجت بیرون میرفت و خود را بابراهیم میرسانید و او را در آغوش میکشید و شیرش میداد و برمیگشت، چون راه رو شد بشیوه دیرین مادرش آمد و با او کار همیشه را نمود و چون خواست برگردد جامه او را گرفت مادر گفت چه میخواهی؟ گفت مرا با خود ببر، گفت بگذار از پدرت اجازه بگیرم، همیشه ابراهیم در پنهانی بود و خود را نهان میداشت و کار خود را زیر پرده داشت تا آنگاه که ظهور کرد و فرمان خدای تعالی ذکره را بگوش مردم آشکار کرد و خدا نیروی خود را درباره او آشکار ساخت سپس دوباره غائب شد و
آن موقعی بود که پادشاه سرکش او را از شهر بیرون کرد و فرمود از شما و آنچه جز خدا میخوانید کناره کنم و پروردگار خود را بخوانم و امیدوارم بخواندن پروردگارم بدبخت نباشم، خدای عز و جل در سوره مریم آیه 49 فرماید چون از آنها و آنچه جز خدا میپرستیدند کناره کرد ما اسحق و یعقوب را باو بخشیدیم و همه را پیغمبر قرار دادیم 50 و از رحمت خود بدانها بخشیدیم و برای آنها زبان راستگوئی که علی بود قرار دادیم، مقصود علی بن ابیطالب (ع) است زیرا ابراهیم از خدای عز و جل خواسته بود که برایش در میان پسینیان زبان راستگوئی قرار دهد و خدای تبارک و تعالی برای او و اسحق و یعقوب زبان راستگوی علی را قرار داد که قائم همان یازدهمین فرزند او است و او است مهدی که زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ظلم شده است و برای او یک غیبت و سرگردانی استکه در آن مردمانی گمراه شوند و دیگرانی هدایت یابند و این امر باشد چنانچه او آفریده شده است و علی در حدیث کمیل بن زیاد نخعی خبر داد که زمین بی حجت نماند آن حجت یا ظاهر و مشهور باشد یا نهان و مستور برای آنکه حجتهای خدا و نشانه های او از میان نروند و من این دو خبر را با سند آن ها در همین کتاب در باب نقل اخباریکه راجع بوقوع غیبت از امیرالمومنین نقل شده بیرون نویس کرده ام و در اینجا آن ها را مکرر کردم برای آنکه در تتمیم داستان ابراهیم بذکر آنها حاجت بود.
ابراهیم علیه السلام غیبتی دیگر دارد که تنها بگردش شهرها پرداخته تا عبرت گیرد امام پنجم فرمود ابراهیم روزی بیرون رفت و بگردش شهرها پرداخت تا عبر