 وَرَقَةٍ اِلاّ يَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فى ظُلُماتِ اْلاَرْضِ وَلارَطبٍ وَلايابِسٍ اِلاّ فى كتابٍ مُبينٍ اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَهْدى مِنَ الضَّلالَةِ وَتُنْجىِ مِنَ الْعَمى وَتَرُدُّ الضّالَةَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَغْفِرْلى وَرُدُّ ضالّتى وَصلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَسَلّم .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه براى رد گم شده دو ركعت نماز بگذارد در هر ركعت بعد از حمد سوره يس بخواند، بعد از نماز دست بسوى آسمان بردارد، بگويد اَللّهُمَّ رادُ الضّالَةِ وَالْهادى مِنَ الضَّلالَةِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاحْفَظْ ضالَّتى وَارْدُدْها اِلَىَّ سالِمَةً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ فَاِنَّها مِنْ فَضْلِكَ وَعَطائِكَ يا عِبادَاللّهِ فى اْلاَرْضِ وَيا سَيّارَة اللّهِ فى اْلاَرْضِ رُدُوا عَلّىَّ ضالَّتى فَاِنَّها مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَعَطائِهِ.
در روايتى منقول است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند، كه تعويذى با خود ميداريم و جنب ميشويم چونست ؟ فرمود باكى نيست اما زن چون حايض ميشود، بايد كه تعويذى كه با خود نگاه دارد، در ميان پوست باشد و فرمود كه هر چه از دعا وقرآن و تعويذ كه خواهيد براى كوفتها و دردها بخوانيد، اما افسونها كه معنيش معلوم نباشد مخوانيد، فرمود كه بسيارى از تعويذها و افسونها كفر است .عبد الله بن سلیمان که مردی بود دانشمند و کتب آسمانی را خوانده بود میگوید من در انجیل چنین خوانده ام ای عیسی در دستورات من جدی باش و آن ها را بشوخی مگیر ای پسر طاهر و طهر باکره بتول بشنو و فرمانبر باش من ترا بدون مردی از بطن مریم آفریدم تا نشانه ای باشی برای خداشناسی در میان همه اهل جهان مرا بپرست و بس بر من اعتماد کن و بس کتاب انجیل را با دست توانا بگیر و نزد مردم سوریه برو و آنها را بوجود پسری شایسته مژده بده و هر کس در پیش تو است نیستش کن که براستی منم آن خدای دائمی که زوالی ندارم پیغمبری را تصدیق کنید باین نشانه ها شتر سوار است زره بر تن دارد و تاجی که عمامه است بر سر و نعلین در پا عصا بر دست دو چشمش گشاده و گیراست پیشانیش صاف است دو گونه اش درخشنده است بینی مبارکش راست و قلمی است دندانهایش پیوسته است گردن او صاف و درخشنده است بمانند یک تنگ نقره گویا از دو طرف گلوگاهش طلا موج میزند یک رشته موی لطیف از سینه تا ناف مبارکش کشیده شده شکم و سینه او مو ندارد و گندم گون است انگشتانش باریک و کف و قدم مبارکش ستبر است چون بکسی متوجه شود همه روی مبارک را باو کند و چون راه رود سنگین و باوقار است و چنان به آرامی گام بر میدارد که گویا از پا سنگ میکند و از بلندی بسر سرازیر میشود چون در میان جمعی آید بر همه سربلندی دارد و عرق روی مبارکش چون لولو رطب است و بوی مشکی از آن میدهد پیش از وی کسی مانند او دیده نشده و نه بعد از او خوش بو است بسیار زن میگیرد ولی فرزند از
او کم بماند ذریه او تنها از یک دختر با برکت است که در بهشت خانه ای دارد که در آن شکاف و رگی نیست باو برسان که در آخر الزمان آن دختر را تربیت و کفالت کند چنانچه زکریا مادر تو مریم را کفالت کرد برای آن دختر دو فرزند عزیز است که در راه حق شهید شوند کلام او قرآن است دینش اسلام است و از نام من که سلام است گرفته خوشا بحال کسی که زمان وی را دریابد و در روزگارش باشد و سخنش را بشنود عیسی عرض کرد پروردگارا طوبی چیست فرمود درختی است در بهشت که من بدست خود آن را کاشته ام بر همه بهشت سایه اندازد ریشه اش از رضوان است و آبش از چشمه تسنیم آب این چشمه در خنکی چون کافور است و در مزه چون زنجبیل هر کس از این چشمه یک جرعه نوشد هرگز تشنه نگردد. عیسی (ع) عرض کرد بار خدایا از آب این چمه مرا سیرآب کن فرمود ای عیسی بر بشر غدغن است که از این چشمه بنوشند تا آن پیغمبر از آن بنوشد و بر همه امت ها غدغن است که از آن چشمه بنوشند تا امت آن پیغمبر بنوشند من تو را بسوی بالا می آورم و آخر الزمان بزمین فرو میفرستم تا شگفتی های امت این پیغمبر را به بینی و در دفع دجال ملعون آن ها را کمک کنی وقت نماز تو را فرو میفرستم تا با آن ها نماز بخوانی براستی آنها امت مرحومه هستند. از برای حضرت مسیح (ع) چند بار غیبت اتفاق افتاد ناشناس در اطراف زمین میگردید و قوم و شیعیانش او را نمیشناختند و از او خبری نداشتند در آخرین بار که ظهور کرد شمعون ابن حمون (ع) را وصی خویش ساخت و چون شمعون درگذشت حجت های الهی بعد از وی پنهان بودند تعقیب اهل دین سخت شد و گرفتاری بزرگ شد و دین کهنه گردید و حقوق ضایع شد و واجبات و سنن الهی از میان رفت مردم بی رهبر براست یا چپ پیوستند و حقی را از باطل نمی شناختند و غیبت این دوره
250سال طول کشید: امام ششم (ع) فرمود مردم بعد از عیسی (ع) 250 سال بدون امام ظاهری گذراندند امام ششم (ع) فرمود میان عیسی و محمد (ص) پانصد سال فاصله بود که در 250 سالش پیغمبر و عالمی در میان مردم ظاهر و با نفوذ نبود یعقوب ابن شعیب راوی حدیث گوید عرض کردم مردم در دین داری خود چه میکردند فرمود بدین عیسی (ع) عمل میکردند عرض کردم چه حالی داشتند فرمود مومن بودند سپس فرمود زمین همیشه دارای یک عالم و رهبر دینی است که اهل ایمان می توانند از او استفاده کنند و یکی از آن کسانیکه در جستجوی حجت الهی در اطراف زمین سفرها کرد سلمان فارسی بود و پی در پی از عالمی بعالم دیگر منتقل می شد و از فقیهی به فقیه دیگر پیوسته و از اسرار و رموز حجت آینده بحث میکرد و باخبار انبیاء گذشته استدلال می جست و انتظار قیام سید اولین و آخرین محمد (ص) را چهار صد سال در دل داشت تا آن که مژده ولادت ویرا دریافت و چون یقین فرج کرد بسوی سرزمین عربستان و طهامه رهسپار شد و اسیر گردید.
راوی گوید از امام هفتم موسی ابن جعفر علیه السلام پرسیدم یابن رسول الله بما گزارش نمیدهی چگونه وسیله فراهم شد و سلمان فارسی با سلام پیوست فرمود پدرم برای من بازگو کرد که امیرالمومنین با سلمان فارسی و ابوذر و گروهی از قریش سر قبر پیغمبر اجتماعی کرده بودند علی علیه السلام بسلمان فرمود یا ابا عبد الله آغاز کار خود را بما گزارش بده سلمان عرض کرد یا امیرالمومنین بخدا اگر جز تو میپرسید گزارش نمیدادم
من مردی بودم از اهل شیراز فرزند یکی از دهقانان بزرگ پیش پدر و مادر عزیز بودم در این میان که با پدرم برای شرکت در جشن یکی از عیدهای زردشتی میرفتم به یک صومعه برخوردم (معبد نصاری) بناگاه در آن صومعه مردی فریاد کرد اشهد ان لا اله الی الله و ان عیسی روح الله و ان محمدا حبیب الله وصف محمد تا مغز گوشت و خون من بجا نشست و دیگر نه خوراکی بر من گوارا بود، نه نوشابه ای، مادرم بمن متوجه شد گفت تو امروز چرا به آفتاب سجده نکردی من با او به گفتگو پرداختم تا خاموش شد چون بمنزل برگشتم دیدم یک کتابی در سقف اطاق آویخته بمادرم گفتم این چه کتابی است گفت ای روز به همین امروز که ما از جشن عید برگشتیم دیدم که این کتاب آویخته مبادا باینجا نزدیک ش