د الله میگوید بهائی که خواستی حاضر است جنس را تحویل بده گوید او را خبر کردم بیرون آمد و بنخلها نگاه کرد و گفت بخدا او را بتو نمیفروشم مگر بچهار صد نخله زرد گوید جبرئیل فرود شد و پر خود را بنخلها کشید و همه زرد شدند سپس بمن فرمود باو بگو بهایت حاضر است بگیر و جنس ما را بده گوید این موضوع را باو گفتم گفت بخدا یکی از این درخت های خرما نزد من از محمد و از تو دوست تر است، گفتم بخدا زندگی یکروز در خدمت محمد از تو هر چه داری برای من بهتر است و رسول خدا مرا آزاد کرد و مرا سلمان نامید. مصنف این کتاب گوید نام مسلمان روزبه پسر خشبوذانست و هرگز بافتاب سجده نکرده و برایخدا سجده میکرده قبله ایکه دستور داشته بسویش نماز گذارد مشرقی بوده پدر و مادرش گمان میکردند که مانند آنها برای مطلع خورشید سجده میکند، سلمان وصی وصی حضرت عیسی علیه السلام بود در رسانیدن آنچه باو سپرده شده بکسانیکه از ائمه معصومین وصیت و خلافت بانها منتهی میشود امام ششم میفرماید و او پدر من علیه السلام و جمعی گفته اند که او ابیطالب است و این از روی اشتباه است زیرا از امیرالمومنین پرسش شد که آخرین وصی عیسی کیست؟ فرمود پدر من
است و مردم آنرا تصحیف کردند و حمل بابیطالب نمودند بسلمان برده هم گفته میشده است.

با همه علم و حکمتی که داشت پیغمبر (ص) را پیش از ولادتش میشناخت و انتظار ظهورش را میکشید و میگفت خدا را دینی استکه از دین شما بهتر استکه اکنون دارید پیغمبر برای او طلب رحمت کرد و فرمود روز قیامت یک امت بخصوصی محشور میشود امام پنجم فرمود در این میان که بعد از فتح مکه یکروزی رسول خدا (ص) فرمود از چه قبیله اید؟ عرض کردند نمایندگان بکر ابن وائل، فرمود شما خبری از قس بن ساعده ایادی دارید؟ عرض کردند بلی یا رسول الله، فرمود چه کرد؟ فرمود شما خبری از قس بن ساعده ایادی دارید؟ عرض کردند بلی یا رسول الله، فرمود چه کرد؟ گفتند از دنیا رفت رسول خدا فرمود حمد خدا را که پروردگار مرگ است و پروردگار زندگی هر نفس کشی مرگ را میچشد گویا من بقس بن ساعده ایادی مینگرم که در سوق عکاظ بر شتر سرخ موی خود سوار بود و برای مردم خطبه میخواند، میگفت ایمردم گرد آئید و چون گرد آمدید خاموش باشید و چون خاموش شدید گوش دهید و چون شنیدید فرا گیرید و چون فرا گرفتند حفظ کنید چون حفظ کردید باور دارید هلا هر کس زنده شد میمیرد و هر کس مرد دیگر نمیاید براستی در آسمان خبریست و در زمین عبرتهائی سقف افراشته ایست و گهواره گماشته ای ستارگانی در چرخش و شب و روزی در گردش و دریاهائی پر جوش قس سوگند یاد میکند که اینها بازیچه نیست با اینکه مردم سرگرم بازی
هستند دنبال این وضعیت شگفتی است، چرا می بینم که مردم میروند و بر نمیگردند آیا اقامت آنجا را پسندید و رحل افکندند یا واگذار شدند و خوابیدند، قس سوگندی راست یاد میکند که برایخدا دینی است بهتر از دینی که شما برآنید. سپس رسول خدا فرمود خدا قس را رحمت کند روز قیامت یک امت محشور شود، فرمود در میان شما کسی هست که از اشعار او خوب بداند یکی از آن ها گفت من از او شنیدم که این شعر را می گفت، در آنانکه بودند و رفتند - از قرون گذشته برای ما بصیرتها است چون میبینم آن ها که مردند - دیگر برای آنان بازگشت نبود. و می بینم قوم خود را که سوی مرگ میروند از کوچک و بزرگ گذشته ها بر نمیگردند بسوی من - و بازماندگان نمیمانند. یقین کردم که براستی منهم بناچار - آنجا که قوم میروند خواهم رفت. حکمیت قس بن ساعده و معرفتش درباره پیغمبر (ص) بجائی رسیده بود که هر کس از قوم ایاد خدمت او میرسید از کلمات حکیمانه او پرسش میکرد و بانها گوش میداد هشام از پدرش بازگفته استکه نمایندگانی از قبیله ایاد خدمت رسول خدا آمدند و آن حضرت از حکم قس بن ساعده پرسش کرد گفتند قس شعری گفته است. 
1 - ای خبرگزار مرگ و مرده ها دری گور آرمیده - و بر تن آن ها از بقیه اثاث زندگانی همان پاره هائی است.
2- آن ها را واگذار زیرا روزی دارند که به آن ها فریاد شود - چنانچه جیغ خواب ها را بیدار کند. 
3- بعضی برهنه اند و بعضی در میان جامه خود - بعضی جامه نو است و بعضی تیکه تیکه و کهنه. 
4- تا برگردند بحالی جز حال خود - آفرینش تازه ای و آفریدگانی بعد از آن ها پدید آیند. بارانست و گیاه، پدران و مادران، و آینده، نشانه ای در دنبال نشانه، مردگانی پس از مردگان روشنی و تاریکی، شبها و روزها، درویش و توانگر، خوشبخت و بدبخت، خوشرفتار و بد رفتار، کجایند فرمایان و کارگران، باید هر کارگری کار خود را اصلاح کند، بلکه او است خدای یگانه نه زائیده شده و نه زاید، او برگرداند و آغاز کند و فردا بازگشت بسوی او است اما بعد ای گروه ایاد کجایند قوم ثمود و عاد، کجایند پدران و اجداد، کجا است آن نیکی که تشکر نشد و آن بدیکه انتقام ندید نه چنین است بخدای کعبه برگردد آن چه آغاز شده اگر روزی برود روز دیگر برگردد او قس بن ساعده بن حذاق بن زهر بن ایاد بن نزاد است اول کسی از اهل جاهلیت است که بقیامت معتقد شد و اول کسی استکه بعصا تکیه داده و گفته اند که ششصد سال زندگای کرده و پیغمبر (ص) را بنام و نسب میشناخته و مردم را بخروج وی مژده میداده و عمل بتقیه میکرده و مردم را بدان دستور میداده در ضمن پندهای خود.. عبد الله بن عباس از پدرش باز گفتند که قس بن ساعده فرزندان خود را انجمن کرد و بانها گفت
برای روده ها بقولات هم بسست و یک شربت دوغ آن ها را سیراب کند، هر کس تو را سرزنش بچیزی کند در خودش هم مانند آن هست، هر کس ستمت کند ستمگری دریابد، اگر بخود عدالت ورزی بالا دست هم بر تو عدالت ورزد، اگر چیزی نهی کنی بخود آغاز کن، آنچه نمیخوری جمع مکن و آن چه نیاز نداری مخور، اگر خواهی گنجی گزاری کار خود را گنج کن خرجت را از دیگران باز دار و ثروتت را با دیگران در میان گزار تا آقای قوم خود گردی، با کسیکه سرگرم کاریست مشورت مکن اگر چه عاقبت اندیش باشد با گرسنه مشورت مکن اگر چه باریک بین بود، با هراسناک مشورت مکن اگرچه اندرز ده باشد طوقی بر گردن مبند که جز با مشقت نتوانی باز کرد، چون ستیزه کنی عدالت را رعایت کن و در گفتار میانه رو باش، دین و سر خود را بکسی امانت مسپار اگر چه بتو نزدیک باشد زیرا اگر این کار را کردی همیشه ترسانی، امانت دار مختار است که وفا کند یا تخلف ورزد و تا زنده ای او را بنده ای، اگر بر تو جنایت کند خودت سببی و اگر وفا کند او ستوده است نه تو بر تو باد صدقه زیرا کفاره گناه شود، خود قس راز دینشرا بکسی نمیبرد و سخن را مبهم ادا میکرد که عوام نفهمند تنها خواص و هم کیشان درک مقصود کنند.
تبع پادشاه یمن نیز از کسانی بود که پیشتر پیغمبر را شناخته بود و انتظار ظهور او را داشت زیرا خبر او را دریافته بود و میدانست که بزودی از مکه پیغمبری بیرون شود که یثرب مهاجرنشین او باشد ابان در حدیث مرفوعی گوید تبع راجع به پیغمبر اسلام این شعر را سروده
1 - تا از طائفه یهود بنی قریظه یک دانشمند حبری نزد من آمد - که بجان تو در میان یهود بزرگوار بود 
2 - گفت بر 