شم ، فرمود كه سياه دانه در آخر شب بخور، و فرمود كه من آنرا ميخورم براى تب و دردسر و آزار چشم و درد شكم و جميع دردها و خدا مرا بآن شفا ميدهد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه بر هر يك از برگ و دانه و درخت اسفند ملكى موكل است ، كه با آنها هست تا آنكه بپوسد و ريشه اش و شاخش غم و سحر را برطرف ميكند، و در دانه اش شفاى هفتاد و دو درد هست ، پس مداوا كنيد، به اسفند و كندر.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه خانه كه اسفند در آن باشد شيطان تا هفتاد خانه از آن خانه دورى ميكند، و آن شفاست از هفتاد مرض كه آسانتر آن خوره است .
در روايت ديگر منقول است كه پيغمبرى به خدا شكايت كرد از جبن امت خود، وحى بر او نازل شد كه مركن امت خود را كه اسفند بخورند، كه باعث شجاعت ميشود، فرمود كه كندر برگزيده پيغمبرانست و هيچ دردى زودتر از درد آن بآسمان بالا نميرود و آن دور كننده شياطين ودفع كننده بلاهاست .
از حضرت امام حسين عليه السلام منقول است كه اگر مردم بدانند كه چه منافع در هليله زرد است ، هر آينه بوزن آن از طلا بخرند.
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه بخوريد انجير را كه براى دفع قولنج نافع است ، فرمود كه گند دهانرا بر طرف ميكند، و استخوان را محكم مى كند و مو در بدن ميرو ياند و دردها را ميبرد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه خوردن انجير ترو خشك بواسير را قطع ميكند، نقرس و غلبه برودت بر باطن را نفع ميدهد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه برگ خرفه عقل را زياد ميكند، و هيچ گياهى از آن شريفتر و نافع تر نيست .
از حضرت امام رضا عليه السلام فرمود،كه بادروج از ما است و تره تيزك از بنى اميه است ، حضرت صادق عليه السلام فرمود كه كاهو خون را فرو مى نشاند.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه خوراك خضر والياس كرفس و دمبلان است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرويستكه هر كه سداب بخورد، در شب بخوابد، در آن شب ايمن باشد، از دردهاى اندرونى و بيرونى و ذات الجنب .
در حديث ديگر منقول است كه آنحضرت زنيان و سياه دانه و آبشم را سفوف مى كردند بعد از لبنيات و طعامى كه بيم ضررى داشت مى خوردند، گاهى با نمك سائيده ممزوج ساخته پيش از طعام مى خوردند، مى فرمودند كه چون بامداد اينرا بخورم ، از خوردن هيچ چيزى پروا نميكنم و تقويت معده مى كند، بلغم را ميبرد، امان ميبخشد از لغوه و فرمود كه حق تعالى بركت فرستاده است ، در عسل و در آن شفاى از جميع دردها است ، بر آن هفتاد پيغمبر بركت فرستاده است .
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه سركه شراب بن دندان را محكم مى كند، كرمهاى شكم را مى كشد، و عقل را محكم مى كند، فرمود كه خوردن اشفان زانوها را سست مى كند، و آب پشت را فاسد مى كند، دهن را بدبو مى كند، فرمود كه هر كه زنيان و گردكان با هم بخورد، بواسير را ميسوزانند و بادها را دفع مى كنند، معده را زبر ميكنند، گردها را گرم مى كنند، فرمود كه آبشم و نمك با يكديگر بادها را دفع ميكنند، سدها را ميگشايند و بلغم را ميسوزانند، موجب ادرار بول ميشوند و دهن را خوشبو ميكنند، و معده را نرم ميكنند، و لغوه را دفع مى كنند، قوت جماع را زياد ميكنند.
در چند حديث وارد شده است كه ماليدن نمك دفع زهر عقرب و گزندگان ميكند.ابوالمویهب راهب از کسانیستکه پیغمبر (ص) را پیش از بعثت میشناخت بصفات خود او و بوصیش امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) آگاه بود بکر بن عبد الله اشجعی از پدران خود حکایت کرده است که در سفر تجارتی که رسول خدا بشام رفت عبد مناه بن کنانه و نوفل بن معویه بن عروه بن صخر بن نعمان بن عدی برای تجات بشام رفته بودند و ابوالمویهب راهب آنها برخورده بود و بانها گفته بود شما کیستید؟ جواب داد تجاری از اهل حرم از خاندان قریش گفته بود از کدام خاندان قریش باو خبر داده بودند، پرسیده بود دیگری از قریشیان با شما آمده گفته بودند آری یک جوانی از بنی هاشم که نامش محمد است ابوالمویهب گفته بود بخدا هم او را میخواستم گفته بودند بخدا در میان قریش گم نامتر از او نیست همانا او را یتیم قریش مینامند و اکنون هم مزدور زنی است از طائفه ما بنام خدیجه چه حاجتی باو داری؟ سرش را جنبانید و گفت او است او است پس گفت مرا باو رهنمائی کنید گفتند او را در بازار بصری گذاشتیم در این میان که سخن میگفتند بناگاه رسول خدا (ص) بر آنها نمایان شد گفت او همین است یکساعت با او خلوت
کرد و راز گفت و سپس میان دو چشمشرا بوسید و چیزی از آستینش درآورد باو بدهد که ندانستیم چه بود ولی رسول خدا (ص) از قبولش امتناع کرد، چون از او جدا شد بما گفت میشنوید بخدا او پیغمبر آخر الزمانست بهمین نزدیکی مبعوث شود و مردم را بشهادت ان لا اله الا الله دعوت کند چون این را دیدید از او پیروی کنید سپس گفت برای عمش ابیطالب پسری آمده است بنام علی؟ گفتیم نه گفت یا زائیده شده یا در این سال زائیده شود، او اول کس باشد که بدو ایمان آورد و او را بشناسد و ما او را بصفت وصی درک کردیم چنانچه محمد را بصفت، نبی او سید عرب و پرورنده آنها است، ذو قرنین عربست، حق شمشیر را خوب ادا کند، نامش در عالم بالا علی است بعد از انبیاء از همه خلائق برتر است و نامش بالاتر فرشتگان او را پهلوان درخشان کامیاب نامند بهیچ سوی روی نکند جز آنکه رستگار و پیروز گردد بخدا او از میان همکنانش در آسمانها از آفتاب تابنده معروف تر است.
مخزوم بن هانی مخزومی از پدرش که یکصد و پنجاه سال عمر کرده است حدیث نموده گوید در شب ولادت رسول خدا (ص) ایوان کسری لرزید و چهارده کنکره از او ریخت و دریاچه ساوه فرو کشید و آتشکده فارس که هزار سال بود افروخته بود خاموش شد و موبدان در خواب دید یکدسته شتران سرکش سواران عربی را میکشانند و از دجله گذشته اند و در شهرهای او
پراکنده شدند، چون کسری شب را بصبح رسانید از آنچه دیده بود ترس داشت ولی خود را بردبار و خونسرد نشان میداد و بنظر آورد که این پیش آمد را از وزیرانش پنهان ندارد، تاج بر سر نهاد و بر تخت خود نشست و آنها را جمع کرد و آنچه را دیده بود بانها گزارش داد در این میان نامه ای رسید که آتشکده فارس خاموش شده اندوه بر اندوهش افزود، موبدان هم گفت من در آنشب خوابی دیدم و داستان خواب را نقل کرد راجع بشتر و اسب سوار، پرسید تعبیر آن چیست ای موبدان، موبدان نزد آنها از همه داناتر بود، گفت یک حادثه ای در عربستان رخ داده، در این موقع نامه ای از طرف کسری شاهنشاه بنعمان بن منذر نوشته شد باین مضمون اما بعد یک مردی دانشمند نزد من بفرست که آنچه را من میخواهم از او بپرسم بداند نعمان عبد المسیح بن عمرو بن حیان بن نفیله غسانی را نزد او فرستاد، چون پیش او آمد گفت آنچه میخواهم از تو بپرسم میدانی؟ عرض کرد پادشاه از من بپرسد یا بمن خبر دهد اگر من میدانیم بعرض میرسانم وگرنه او را از کسیکه میداند مطلع میسازم، آنچه را دیده بود باو خبر داد، گفت علم این موضوع نزد دائی منست که در شرق شام سکونت دارد و نامش سطیح است