ته بزرگ میشد و در یک هفته باندازه یک ماه دیگران.
ابن عباس گوید چون پیغمبر (ص) در غزوه بنی قریظه کعب بن اسد را حاضر کرد تا گردنش را بزند، رسول خدا باو نگاهی کرد و فرمود ایکعب سفارش ابن حواش دانشمندیکه از شام آمد بتو سودی نبخشید؟ او بتو گفت شراب ناب و نان گندم را در شام گذاشتم و آمدم بسختی و با مشتی خرماگذاران میکنم بخاطر پیغمبریکه همین اوقات مبعوث میشود، در مکه طلوع میکند و این شهر هجرتگاه او
میشود، بسیار خوش اخلاق و خندانست و بسیار کشنده دشمنان، بتکیه نانی و چند دانه خرما قناعت میکند و سوار الاغ برهنه میشود، در چشمش سرخی است و میان دو شانه اش مهر نبوت، شمشیرش را بر دوش میگذارد و بهر که بر سر راهش درآید اعتنای نمی نماید تسلطش تا آنجا میرسد که نه پای شتر در آنجا رسیده و نه سم اسب، کعب عرض کرد ایمحمد درست میفرمائید چنین بوده است اگر نه آن بود که میترسم یهود مرا سرزنش کنند که از کشتن ترسید محققا بتو ایمان میاوردم و تو را تصدیق میکردم ولی من بر دین یهودان زیستم بر همان زنده بودم و بر همان میمیرم، رسول خدا فرمود او را پیش دارید و گردنشرا بزنید او را پیش آوردند و گردنش را زدند.
زید بن عمرو بن نفیل از کسانی بود که در زمان جاهلیت در جستجوی کیش توحید بود و بعثت پیغمبر را میدانست و منتظر ظهور او بود و بجستجوی آنحضرت بیرون شد و در راه کشته شد. محمد بن اسحاق بن بشار مدنی گوید زید بن عمرو بن نفیل قصد داشت از مکه مسافرت کند و در زمین بگردد و دین حنیف توحید را بجوید همان دین حضرت ابراهیم علیه السلام را، هر وقت زنش صفیه بنت الحضرمی میدید بار بسته و بر آستانه سفر نشسته خطاب بن نفیل را خبر میکرد و جلوش را میگرفت تا آخر زید بشام سفرکرد و از اهل کتابهای قدیم درخواست دین ابراهیم نمود و از آن پرسش میکرد و بگمانشان همیشه دنبال این مقصد بود تا همه موصل و الجزیره را گردش کرد تا براهبی از اهل بلقا برخورد از او پیروی کرد، این راهب کسی بود که بعقیده آنان علم نصرانیت باو رسیده
بود زید دین حنیف ابراهیم را از او پرسشکرد، راهب باو گفت تو از یک دینی پرسش میکنی که امروزه هیچکس نیست تو را بدان رهنمائی کند علم آن از میان رفته و استادان آن مرده اند ولی در همین زمان تو پیغمبری در سرزمین خودت که از آن بیرون آمدی مبعوث میشود که همان کیش حنیف ابراهیم دارد باید بروی بشهر خود که اکنون او مبعوث شده و زمان او فرا رسیده زید کیش یهود و نصاریرا هم آزمایش کرده بود و نپسندیده بود، چون این سخن رااز آن راهب شنید شتابانه بسوی مکه رهسپار شد و چون بزمین قبائل لخم وارد شد بر او تاختند و او را کشتند. ورقه بن نوفل که خود پیرو مسلک زید بود ولی آن تلاش زید را نکرده بود چون خبر قتل او را شنید بر او گریست و شعری در سوگواری او سرود. 
1 - رشاد و نعمت یافتی ای پسر عمرو - همانا به دینداری خود از تور آتش تافته بر کنار شدی. 
2 - خدای بی مثل و مانند را پرستیدی - بتهای سرکش چنانی را وگذاشتی 
3 - بسا باشد انسان رحمت پروردگارش را دریابد - اگرچه زیر زمین شصت وادی خطرناک باشد. عمر بن خطاب و سعید بن زید برسول خدا (ص) عرض کردند ما برای زید از خدا آمرزش جوئیم؟ فرمود آری برای وی آمرزش خواست و فرمود روز قیامت یک امت مخصوص مبعوث شود. نفیل بن هشام از پدرش باز گفته که جدش سعید بن زید از رسول خدا را جمع بپدرش زید بن عمرو پرسش کرد عرض
کرد یا رسول الله پدرم زید بن عمرو چنان بوده که شما خودتان دیدید و اخبارش بشما رسیده و اگر توفیق درک حضور شما را یافته بود بشما ایمان میاورد من برای او آمرزش خواهم؟ فرمود آری و برای او استغفار کرد و فرمود در روز قیامت یک امت مخصوص آید و گفته اند که او در جستجوی دین بود و در حال جستجو از دنیا رفت. مصنف این کتاب گوید حال پیغمبر (ص) پیش از اظهار نبوت همانحال امام قائم ما و صاحب الزمان ما علیه السلام بوده در این زمان ما برای آنکه در تاریخ خبر ظهور پیغمبر را جز عده معدودی از دانشمندان یهود و نصاری که بوسیله پیغمبران و کتب سابقه علم ببعثت او داشتند کسی دیگر نمی دانست و اسلام آینده در میان آنها و در دست آنها غریب بود وقتی یکی از آنها از خدای تبارک و تعالی تعجیل فرج و ظهور پیغمبر را درخواست میکرد جاهلان و گمراهان او را مسخره میکردند و میگفتند آخر دیگر کی این پیغمبر را درخواست میکرد جاهلان و گمراهان او را مسخره میکردند و میگفتند آخر دیگر کی این پیغمبریکه شما عقیده دارید ظاهر میشود و دست بشمشیر میبرد و دعوتش بمشرق و مغرب میرسد و پادشاهان روی زمین مطیع او میشوند چنانچه امروزه جهال بما میگویند کی این مهدیکه شما باو معتقدید و میگوئید باید خارج شود و ظهور کند بیرون میاید؟ دسته ای بوجود او اعتراف دارند و دسته دیگر انکار میکنند، پیغمبر (ص) فرموده است اسلام غریب آغاز شد. محققا بغریبی برگردد، خوشا بحال غریبان - اسلام در این روزگار بهمان حالی برگشته است که او فرمود و بزودی بوسیله ظهور ولی و حجت خدا نیرومند شود چنانچه بظهور پیغمبر خدا و رسولش نیرومند شد و بدینوسیله دیده منتظرانش روشن گردد و معتقدین بامامتش خوشدل شوند چنانچه چشم منتظران رسول خدا و عارفان وی بعد از ظهورش روشن شد و براستی خدای عز و جل بوعده ایکه بدوستانش
داده وفا کند و کلمه آنانرا برتری دهد و نور هدایتش را کامل کند و اگرچه مشرکین را بد آید. علی علیه السلام فرمود که پیغمبر فرمود اسلام غریب آغاز شد. محققا بغریبی برگردد خوشا بحال غریبان.. علی بن فضال از امام هشتم پدرانش همین مضمون را از پیغمبر روایت کرده است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1776.txt">1</a><a class="text" href="w:text:1777.txt">2</a></body></html>ابی حمزه ثمالی گوید بامام ششم عرض کردم زمین بی امام بجا میماند؟ فرمود اگر یکساعت زمین بی امام باشد فرو میرود. محمد بن فضیل از امام هشتم پرسید آیا زمین بی امام بجا میماند؟ فرمود نه گوید عرض کردم از امام ششم بما روایتی رسیده که زمین بی امام بجا نمیماند جز آنکه خدا بر اهل زمین یا بندگان خود خشم کند فرمود اگر بی امام بماند فرو میرود. امام پنجم فرمود اگر امام را از زمین بردارند یکساعت اهل خود را فرو برد چنانچه دریا کسی را که در آن افتد زیر موج گیرد..
امام ششم در ضمن حدیثی درباره امام حسین در پایان آن فرمود اگر حجتهای خدا در زمین نباشند زمین هر چه را در آنست بتکاند و آنچه بر آنست بدور اندازد و براستی زمین یکساعت خالی از حجت نیست.. احمد بن عمر خلال گوید بامام هشتم عرض کرد از امام ششم بما روایت رسیده که فرمود زمین بی امام بجا نمیماند آیا بی امام بجا میماند؟ فرمود پناه بر خدا یکساعت هم نمیماند در اینصورت فرو میرود.. امام هشتم فرمود ما حجتهای خدائیم میان خلق او و جانشینان اوئیم در میان بندگانش و امین اسرار او هستیم ما کلمه تقوی و عروه الوثقی هستیم ما شهیدان خدا و نشانه های او در آفریدگار اوئم بوسیله ما خدا آسمان و زمین را نگاه میدارد که از جا در نروند برای ما استکه باران فرود میاید 