د چون کسی است که با من اقامت کرده و آن که از تو کناره کند در آتش است و آتش جایگاه کفار است.
امام پنجم فرمود براستی خدای تبارک و تعالی از آدم عهد گرفت که بدان درخت نزدیک نشود چون وقتی آمد که در علم خدا گذشته بود که از آن درخت خواهد خورد عهد خدا را فراموش کرد و از آن خورد و این گفتار خدایتعالی است (در سوره طه آیه 115) هر آینه بادم عهد کردیم پیش از آن، فراموش کرد و استقامتی نداشت، چون آدم از آن درخت خورد بزمین فرود آمد و هابیل و خواهرش دوقلو برای او زائیده شدند و قابیل و خواهر او هم دوقلو زائیده شدند سپس آدم هابیل و قابیل را فرمان کرد که یک قربانی بگذرانند هابیل گوسفندار بود و قابیل زراعت کار هابیل یک چپش بقربانگاه آورد و قابیل یکدسته زراعت چپش هابیل از بهترین گوسفندانش انتخاب شده بود و دسته زراعت قابیل پاک و خوب نبود، قربانی هابیل قبول شد و از قابیل قبول نشد و اینست موضوع فرموده خدای عز و جل (در سوره مائده آیه 27) بخوان برای آنها داستان دو فرزند آدم را براستی آنگاه که قربانی پیش داشتند و از یکی قبول شد و از دیگری قبول نشد تا آخر آیه و نشانه قبولی قربانی این بود که آتش او را میخورد قابیل همت گماشت و برای آتش خانه ای ساخت و اول کسی بود که آتشکده ساخت و گفت من آتشرا بپرستم تا قربانیم را بپذیرد. سپس دشمن خدا ابلیس بقابیل گفت قربان هابیل قبول شد و قربان تو قبول نشد اگر او رازنده گزاری فرزندانی آورد که بفرزندان تو افتخار کنند قابیل او را کشت و چون نزد آدم برگشت باو گفت ای قابیل هابیل کجا است گفت من نمیدانم تو مرا نفرستاده بودیکه او را نگهداری کنم آدم بجستجوی او رفت و کشته او را یافت فرمود لعنت باد بر تو زمین که خون هابیل را پذیرفتی آدم چهل شب بر هابیل گریست و سپس از پروردگار عز و جل خود خواست که یک پسر باو عطا کند و پسری برای او زائیده شد و او را هبه الله
نامید زیرا خدای عز و جل ویرا باو بخشیده بود آدم او را بسیار دوست میداشت و چون دوره نبوت آدم بسر رسید و روزگارش تمام شد خدایتعالی باو وحی کرد که ای آدم نبوت تو گذشت و روزگارت تمام شد اکنون علمی که نزد تو است با ایمان و اسم اکبر و میراث نبوت باید در فرزندان آینده تو بماند آنها را به پسرت هبه الله بده زیرا من هرگز علم و ایمان و اسم اکبر و میراث علم و آثار نبوت را از ذریه آینده تو تا روز قیامت قطع نمیکنم و زمین را وانگذارم مگر آنکه در آن عالمی باشد که دین من باو شناخته شود و راه طاعت من باو فهمیده شود و وسیله نجات کسانی باشند که میان تو و نوح علیه السلام بدنیا آیند آدم علیه السلام نوح را یادآور شد و گفت خدایتعالی یک پیغمبری فرستد که نامش نوح است او بخدای عز و جل دعوت کند و او را تکذیب کنند و خدا همه آنان را با طوفان هلاک کند، میان آدم و نوح ده پشت بود که همه پیغمبران خدا بودند و آدم بهبه الله وصیت کرد که هر کدام شما او را درک کردید باید باو بگروید و از او پیروی کنید و او را تصدیق کنید که بدین وسیله از غرق نجات یابید سپس چون آدم علیه السلام ببستر بیماری مرگ افتاد هبه الله را خواست باو گفت اگر جبرئیل را یا هر کدام فرشتگان را ملاقات کردی سلام مرا برسان و بگو ای جبرئیل پدرم یک هدیه از میوه های بهشت از تو خواسته این پیغام را بجبرئیل رسانید و جبرئیل باو گفت پدرت مرده و من آمدم بر او نماز بخوانم برگرد برگشت دید پدرش مرده جبرئیل باو یاد داد که چگونه او را غسل دهد او را غسل داد چون وقت نمازش رسید هبه الله بجبرئیل گفت ای جبرئیل پیش بایست و بر آدم نماز بخوان جبرئیل باو عرض کرد ای هبه الله براستی خدا بما دستور داد که در بهشت بر پدرت آدم سجده کنیم و حق نداریم بر هیچکدام از مقدم فرزندانش باشیم هبه الله پیش ایستاد و بر آدم نماز خواند و جبرئیل پشت سرش بود با گروهی از فرشتگان بر او سی تکبیر گفت و جبرئیل
باو دستور داد که بیست و پنج تکبیر را بردارد و بهمان پنج تکبیر اکتفاء شود که امروز روش معمول میان ما است و بسا بود که ببدریان هفت تا نه تکبیر گفته میشد سپس چون هبه الله آدم را دفن کرد قابیل نزد او آمد و گفت من دیدم آدم علمش را مخصوص تو ساخت و بمن نداد و این همان علمی بود که هابیل برادرت با آن دعا کرد و قربانیش قبول شد من او را کشتم تا برای او فرزندی نشود که بر فرزندان من افتخار کند و بگویند ما فزرندان آن کسی هستیم که قربانیش قبول شد و شما فرزندان آن کسی هستید که قربانیش قبول نشد، اگر تو ازان علمی که پدر بهره خاص تو کرده چیزی اظهار کنی من تو را میکشم چنانچه برادرت هابیل را کشتم و هبه الله فرزندان او تا در این جهان پائیدند آنچه در دستشان بود از ایمان و علم و اسم اکبر و میراث علم نبوت همه را پنهان کردند تا حضرت نوح مبعوث شد وصیت هبه الله را اظهار کرد چون در وصیت نامه آدم نگاه کردند و دریافتند که پدرشان آدم بنوح مژده داده است باو ایمان آوردند و از او پیروی کردند و او را تصدیق نمودند و آدم علیه السلام بهبه الله سفارش کرده بود که در سر هر سال این وصیت را بررسی کند و آن روز را عید بگیرد او بیاد بیاورند بعثت نوح علیه السلام و زمانیکه در آن ظهور میکند و همین طور جاری شد در وصیت هر پیغمبری تا آنکه خدا محمد (ص) را مبعوث کرد همانا نوح را بهمان علمی شناختند که نزد ایشان بود و آن گفته خدای عز و جل است در سوره نوح: بتحقیق فرستادیم نوح را بقومش تا آخر و پیغمبرانی که میان آدم و نوح بودند پنهان بودند و آشکار و از اینرو نام آنان در قرآن پنهان یاد شده و چنانچه درباره پیغمبران آشکار تصریح شده درباره آنها تصریح نشده و این است منظور از گفتار خدای عز و جل پیغمبرانی از پیش که داستان آنها را گفتیم و
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:179.txt">فصل اول : در بيان حقوق خويشان و غلامان و كنيزان </a><a class="text" href="w:text:180.txt">فصل دوم : در حقوق همسايگان و يتيمان و عشيره وقبيله  </a><a class="text" href="w:text:181.txt">فصل سوم : در حقوق صداقت و اخوت  </a><a class="text" href="w:text:182.txt">فصل چهارم : در بيان حقوق مؤ منان بر يكديگر و حسن معاشرت با خلق</a><a class="text" href="w:text:183.txt">فصل پنجم : در قضاى حاجت مؤ منان و سعى نمودن در كارهاى ايشان و شاد گردانيدنايشان </a><a class="text" href="w:text:184.txt">فصل ششم : در ديدن مؤ منان و عيادت بيماران ايشان</a><a class="text" href="w:text:185.txt">فصل هفتم : در اطعام مؤ منان و آب دادن ايشان و جامه پوشانيدن و ساير اعانتهاى ايشان و يارى كردن مظلومان</a><a class="text" href="w:text:186.txt">فصل هشتم : در حقوق فقيران و ضعيفان و مظلومان و پيران و اصحاب و آداب معاشرتايشان</a><a class="text" href="w:text:187.txt">فصل نهم : در رعايت حقوق مؤ منان در غيبت ايشان </a><a class="text" href="w:text:188.txt">فصل دهم : در آداب معاشرت ظالمان و قليلى ازاحوال ايشان </a><a class="text" href="w:text:189.txt">فصل يازدهم : در آداب معاشرت با كافران و مخالفان</a><a class="text" href="w:text:190.txt">فصل دوازدهم : در بيان حقوق مردگان بر زندگان  </a></body></html>پیغمبرانیکه داستان آنها را نگفتیم برای تو یعنی نام آنها را نبردیم و از آنها که پن