بچه پسری بوی چون جابر او را دید بلرزه آمد و مو بر بدنش راست شد و بدقت بر او نگریست سپس باو گفت ای غلام پیش آی پیش آمد و سپس باو گفت پس برو پس رفت جابر گفت بپروردگار کعبه شمائل رسول خدا را دارد و برخاست و نزدیک او رفت باو گفت نامت چیست؟ گفت محمد عرض کرد پسر کیستی؟ گفت علی بن الحسین عرض کرد فرزندم جانم بقربانت تو همان باقری؟ فرمود آری سپس فرمود آنچه را رسول خدا بتو سپرده بمن برسان جابر عرض کرد ای مولای من براستی رسول خدا (ص) بتو سلام میرساند ابوجعفر علیه السلام فرمود ای جابر سلام بر رسول خدا تا آسمان و زمین برپا است و سلام بر تو ای جابر چنانچه سلام را رسانیدی، جابر بعد از آن نزد او رفت و آمد میکرد و از او میاموخت یک روز محمد بن علی چیزی از او پرسید جابر عرض کرد بخدا من خود را در نهی رسول خدا وارد نمیکنم بتحقیق بمن خبر داده استکه شا امامان هدایت هستید از خاندانش بعد از او از کوچکی حکیمترین مردمید و در بزرگی اعلم ناس هستید فرمود بانها نیاموزید که آنها از شما داناترند، ابوجعفر علیه السلام فرمود بخدا من بدانچه از تو میپرسم اعلم هستم و در کودکی حکم من آمده همه اینها از از فضل خداست بر ما خانواده
از علی بن ابی طالب گوید رسول خدا (ص) فرمود خدا نیافریده خلقی که بهتر از من باشد و نزد او گرامی تر از من باشد علی علیه السلام فرمود عرض کردم یا رسول الله تو بهتری یا جبرئیل؟ فرمود خدای تبارک و تعالی پیغمبران مرسل خود را بر فرشتگان مقرب برتری داده و مرا بر همه پیغمبران و مرسلین برتری داده و پس از من ایعلی برتری از تو و امامان بعد از تو است زیرا که فرشتگان خادمین ما و خدام دوستان ما هستند یا علی آنانکه عرش و کسانیکه حول آنند حمل میکنند تسبیح بحمد پروردگارشان گویند و آمرزش برای آنانکه گرویدند بولایت ما جویند، ایعلی اگر ما نبودیم؟ خدا آدم و حوا و بهشت و دوزخ و آسمان و زمین را نمیافرید و چگونه ما از فرشتگان برتر نباشیم با آنکه در خداشناسی و توحید بر آنها پیشی گرفتیم و در شناسائی پروردگار عز و جل و تسبیح او و تقدیس او و تهلیل او زیرا اول چیزیکه خدای عز و جل آفرید ارواح ما بود ما را بتوحید و تمجید خود گویا کرد سپس فرشتگان را آفرید و چون ارواح ما را یک نور مشاهده کردند امور ما را بزرگ شمردند پس ما تسبیح گفتم تا ملائکه بدانند که ما هم خلقی هستیم آفریده شده و خدا از صفات ما منزه است و ملائکه از تسبیح ما خدا را تسبیح گفتند و از صفات ما منزه دانستند و چون بزرگی مقام ما را مشاهده کردند ما تهلیل گفتیم تا ملائکه بدانند که نیست معبودی جز خدای یگانه و چون بزرگی مقام ما را مشاهده کردند ما تکبیر گفتیم تا ملائکه بدانند خدا بزرگتر است از اینکه در دسترس باشد و موقعیت او بزرگ است و چون آن قدرت و نیروئیکه خدا بما داده است مشاهده کردند ما گفتیم لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم تا ملائکه بدانند که لا حول و لا قوه الا بالله چون مشاهده کردند آن نعمتیکه خدا بر ما داده و طاعت ما را واجب شمرده گفتیم الحمد لله تا بملائکه بیاموزیم آنچه را خدای تعالی ذکره بما حق دارد
از حمد بر نعمتهایش ملائکه هم گفتند الحمد لله ملائکه بوسیله ما رهنمائی شدند بشناختن خدای تعالی ذکره و تسبیح و تهلیل و حمد او سپس خدای تعالی آدم را آفرید و ما را در پشت او سپرد و ملائکه را دستور داد برای او سجده کنند برای تعظیم و احترام ما و سجده آنها برای خدای عز و جل بندگی بود و برای آدم احترام و طاعت بود برای آنکه ما در پشت او بودیم، چگونه ما از ملائکه بهتر نباشیم با آنکه همه و همه آنها برای آدم سجده کردند و برای آنکه چون مرا باسمانها بالا بردند جبرئیل دو دو اذان گفت سپس گفت ایمحمد پیش بایست گفتم ای جبرئیل بر تو پیش باشم؟ گفت آری زیرا خدای تبارک و تعالی اسمه برتری داده است پیغمبرانش را بر همه فرشتگان و تو را بخصوص برتری داده من جلو ایستادم و برای آنها نماز خواندم و افتخاری ندارد، و چون بحجابهای نور رسیدیم جبرئیل بمن گفت ایمحمد پیش برو و دنبال سر من ماند، گفتم ای جبرئیل در چنین جائی از من مفارقت میکنی؟ گفت تا اینجا استکه خدا بمن دستور داده اگر از آن بگذرم پرهایم میسوزد زیرا از حدود پروردگارم فراتر رفتم خدا مرا در نور بطور ناگفتنی فرو برد تا بانجای ملکوت رسیدم که خدای عز و جل خواست پس ندا رسید یا محمد عرض کردم لبیک ربی و سعدیک تبارکت و تعالیت باز ندا شدم یا محمد تو بنده منی و من پروردگار توام مرا بس عبادت کن و بر من توکل کن زیرا تو نور منی در بندگان من و رسول منی در خلق من و حجت منی در آفریدگان من، برای کسیکه تو را پیروی کند بهشتم را آفریدم برای کسیکه نافرمانی و مخالفت تو را کند دوزخم را آفریدم و کرامتم را برای اوصیاء تو لازم کردم و ثوابم را برای شیعیان تو عرض کردم پروردگارا اوصیاء من کیانند؟ ندا رسید ای محمد اوصیاء تو بر ساق عرش
نوشته شدند در پیشگاه پروردگار خود بساق عرش نگریستم دوازده نور دیدم در هر نوری با یک سطر سبز نام یکی از اوصیاء من نوشته اس اول آنان علی بن ابیطالب و آخرشان مهدی امت من بوده گفتم پروردگارا آنان اوصیای منند پس از من ندا شدم ایمحمد آنان اولیاء و احباء و اصفیاء و حجج منند بعد از تو بر خلق من و آنان اوصیاء و خلفاء تواند و بهترین خلقند بعد از تو بعزت و جلالم سوگند هر آینه دنیم را بانها ظاهر میکنم و کلمه خود را بانها بلند مینمایم و زمین را با آخرین آنها از دشمنانم پاک میکنم و مشارق و مغارب زمین را ملک او مینمایم و بادها را برای او مسخر میکنم و گردن های سخت را برای او رام میسازم و او را بوسائل مسلط مینمایم و بلشگر یاری میکنم و بفرشتگانم مدد میرسانم تا دعوت مرا بلند کند و همه خلق را بر توحید من جمع آوری نماید سپس ملک او را ادامه دهم و حکومت را بدست اولیاء خودم دست بدست بچرخانم تا روز قیامت و الحمد لله رب العالمین و الصلوه علی نبینا محمد و آله الطیبین الطاهرین و سلم تسلیما.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1793.txt">1</a><a class="text" href="w:text:1794.txt">2</a><a class="text" href="w:text:1795.txt">3</a><a class="text" href="w:text:1796.txt">4</a><a class="text" href="w:text:1797.txt">5</a><a class="text" href="w:text:1798.txt">6</a><a class="text" href="w:text:1799.txt">7</a></body></html>عبد الرحمن بن سمره گوید رسول خدا (ص) فرمود آنانکه در دین خدا ستیزه و جدال کنند بزبان هفتاد پیغمبر لعن شده اند هر کس در آیات خدا جدال کند کافر است خدای عز و جل (در سوره مومن آیه 4) فرموده در آیات خدا جدال نکنند مگر آنچنان کسانیکه کافرند گردش آنان در شهرها تو را نفریبد، هر کس قرآن را برای تفسیر کند دروغ بر خدا بسته و هر کس ندانسته بمردم فتوی
دهد ملائکه آسمان و زمین او را لعن کنند، هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی در آتش است، عبد الرحمن بن سمره گوید برسول خدا (ص) عرض کردم یا رسول الله مرا بنجات رهبری کن، فرمود ای پسر سمره هر گاه هوای مردم مختلف شد و آراء متفرق گردید بر تو باد بملازمت علی بن ابی طالب زیرا او امام امت و خلیفه بعد از من است بر آنها 