تی بشیر و نذیر مبعوث کرده است کسانیکه در دوران غیبتش بر عقیده امامتش بیایند از کبریت احمر کمیاب ترند، جابر بن عبد الله انصاری برخاست و عرض کرد یا رسول الله برای فرزند قائمت غیبت
است؟ فرمود آری بپروردگارم تا آنانکه گرویدند امتحان شوند و کافرین محو گردند ای جابر این یکی از کارهای مهم خداست و یکی از اسرار او است که از بندگان خود پنهان داشته مبادا در آن شک کنی که شک در کار خدای عز و جل کفر است امام یکم علی بن ابیطالب علیه السلام در حدیث طولانی وصیت پیغمبر یاد کرده است که رسول خدا (ص) باو فرمود ای علی بدان که شگفت آورترین مردم در ایمان و بزرگترین آنان در یقین مردمی باشند در آخر الزمان که پیغمبر خود را ندیدند و از امام خود محجوبند و همان بنوشته که خط سیاهی است بر صفحه سفید ایمان آورده اند.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1802.txt">1</a><a class="text" href="w:text:1803.txt">2</a><a class="text" href="w:text:1804.txt">3</a><a class="text" href="w:text:1805.txt">4</a></body></html>اصبغ بن نباته گوید خدمت امیرالمومنین علی بن ابیطالب رسیدم و دیدم در اندیشه فرو
است و انگشت بزمین میکوبد، عرض کردم یا امیرالمومنین چه شده است که شما را اندیشناک میبینم و با انگشت زمین را میکوبی آیا در خلافت رغبتی کردی؟ فرمود نه بخدا نه بدان و نه بدنیا هرگز روزی رغبتی نداشته ام ولی در فکر مولودی هستم که از پشت یازدهمین فرزندم میباشد و او همان مهدی است که زمین را پر از عدل کند چنانچه پر از جور و ستم گردیده است برای او یک حیرت و غیبتی است که مردمی در آن گمراه شوند و وعده دیگری هدایت یابند عرض کردم یا امیرالمومنین چنین چیزی خواهد بود آقا فرمود آری او آفریده شده است ای اصبغ کجا شما آنرا میدانید؟ آنان بهتران این امت باشند که با نیکان عترت هستند عرض کردم بعد از آن چه خواهد شد؟ فرمود هر چه خدا خواهد کند زیرا برای او ارادت و غایات و نهایاتی است
به پنج طریق از کمیل بن زیاد نخعی روایت شده است که گوید امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام دست مرا گرفت و را به پشت کوفه بیرون برد و چون بیابانی شد آهی کشید و سپس فرمود ای کمیل این دلها ظرفهای پس اندازند بهترشان آنست که بیشتر در خود جا دهد و نگهدارد آنچه با تو گویم حفظ کن، مردم سه دسته اند عالم ربانی، دانش آموز در راه نجات، همج رعاع و هر دم بیل پیروان بنک خران که با هر بادی بچند بپرتو دانش تابنده نشده اند و بستون محکم تکیه نداده اند، ای کمیل علم بهتر است از مال، علم تو را پاسبانست و تو باید پاسبان مال باشی، مال از بخشش کم آید و دانش از بخشش بیفزاید، ای کمیل دانش دوستی دینی است که باید بدان پابند بود انسان بدانش و زندگی کسب طاعت کند و بعد از مردن نام نیک گذارد، مال که از میان برود بهره ندهد، ای کمیل پس اندازکنندگان مال در زندگی مرده اند و دانشمندان تا روزگار هست پاینده اند اعیانشان از دیده ها ناپدید گردد و نمونه های آنان در دلها موجود باشد آه آه در اینجا (اشاره بسینه خود نمود) دانش انبوهی نهفته است کاش شاگردان آماده ای بدست میاوردم، آری شاگردی آید که زود فرا گیرد ولی امین نیست ابزار دین را در دنیا بکار بندد و بحجتهای خدای عز و جل بر خلق او چیره گی کند و بنعمت او بر بندگانش پیشدستی نماید تا مردم سست عقیده در برابر ولی حق او را پشتیبان خود دانند، یا شاگردی پیشدستی نماید تا مردم سست عقیده در برابر ولی حق او را پشتیبان خود دانند، یا شاگردی که برای استاد بر حق خود منقاد است ولی بصیره و هوش سرشارش ندارد، بمجرد یک پیش آمدی شک و شبهه در دلش افتد، یا نه این و نه آن شاگردی سومی که غرق لذات دنیا است و مهار خود را بشهوات سپرده است یا چهارمی که حرص جمع مال دنیا دارد و آنرا پس انداز میکند اینها هم بهیچوجه سریرت دین نباشند و همانند چهارپایان بیابان
چراند چنین است که با مرگ استادان دانش بمیرد. بار خدایا آری باز همن زمین از عالمی خالی نماند که قائم بحجت باشد، یا ظاهر و آشکار باشد یا ترسناک و پنهان تا حجتهای خدا و بینات او از میان نروند اینها چند باشند و آنها کی باشند بخدا بسیار کم شماره و بزرگ مقامند بدانها خدا حجتهای خود را حفظ کند تا آنها بهمکنان خود سپارند و در دل همانندان خویش بکارند دانش آنان را بحقایق امور هل داده است تا جان یقین را در دل گرفته اند و از آنچه را خوشگذرانهای این جهان سخت و ناهموار شمارند نرم و هموار دانند و از آنچه نادانان در هراسند دل آرام باشند، با تنی دنیا را همراهند که روحش بمحل اعلا آویخته است، ای کمیل آنانند خلفای خدا در زمینش و داعیان بدینش ها های چه اندازه مشتاق دیدارشانم از خدا برای خود و شما آمرزش خواهم در روایت عبد الله بن جندب است که در پایان فرمود ای کمیل هر وقت خواستی برگرد در روایت عبد الرحمن بن جندب فرازی گوید کمیل بن زیاد نخعی گفت امیر المومنین (ع) دست مرا گرفت و مرا بناحیه جبان بیرون برد و چون بیابانی شد نشست و سپس فرمود ای کمیل بن زیاد آنچه گویمت از گفته من حفظ کن دلها ظرفها است و بهترشان ظرفیت دارترشان است و حدیث را مانند آن یاد کرده جز آنکه در ضمن آن گوید بار خدایا آری خالی نشود زمین از قائم بحجت تا از میان نرود حجج و بیانات خدا و در آن ظاهرا و خاف مغمور ذکر نشده است و در آخرش گفته است هر گاه خواستی برخیز و این حدیث را حاکم ابو محمد بکر بن علی بن محمد بن فضل حنفی شاشی در ایلاقی بسند
خود از کمیل بن زیاد نخعی روایت کرده که گفت علی بن ابیطالب دست مرا گرفت و بناحیه جنان بیرون شهر برد و چون بیابانی شد نشست و آهی کشید و سپس فرمود ای کمیل بن زیاد آنچه را برای تو گویم حفظ کن دلها ظرفهایند و بهترشان ظرفیت دارتر شانست مردم سه دسته اند عالم ربانی، دانش آموز در راه نجات و همج رعاع پیروان بنک خزان و حدیث را تا باخر با همه طول آن نقل کرده است مکی بن احمد این حدیث را بسند خود از کمیل بن زیاد روایتکرده که گفت علی بن ابیطالب علیه السلام دست مرا گرفت و مرا بناحیه جبان بیرون برد و چون ببیابان رسید نشست و سپس آهی کشید و فرمود ایکمیل بن زیاد، دلها ظرفهایند و بهترشان ظرفیت دارترشان است و حدیث طولانی را تا آخر بمانند آن ذکر کرد
ابوالحسن احمد بن صقر صائغ معدل بسند خود از کمیل بن زیاد همه این حدیث طولانی را روایتکرده است حاکم ابو محمد بکر بن علی.. شاشی در ایلاق بسند دیگر خود این حدیث را از فضیل بن خدیج از کمیل بن زیاد نخعی روایت کرده است که گفته امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام در کوفه دست مرا گرفت و با هم بیرون رفتیم تا رسیدیم به جبانه و در آن ذکر کرده است بار خدایا آری بار خدایا خالی نماند زمین از قائم بحجت که ظاهر و آشکار یا پنهان ترسناک باشد تا از میان نرود حجج خدا و بیناتش و در آخرش گفته است برگرد هر گاه خواستی پدرم بسند خود از کمیل بن زیاد روایتکرده استکه امیرالمومنین در ضمن کلامی طولانی باو فرمود بار خدایا براستی تو زمین را خالی نگذاری از قائم بحجت ظاهر باشد یا پنهان و مستور باشد