 تا آنکه حجج و بینات خدا از میان نرود محمد بن علی ما جیلویه بسند خود از کمیل بن زیاد روایتکرده استکه امیر المومنین در کلامی طولانی فرمود بار خدایا آری زمین تهی نماند از قائم بحجت خدا ظاهر باشد یا مخفی و پنهان تا حجج خدا و بیناتش از میان نرود. جعفر بن محمد بن مسرو رضی بسند خود از کمیل بن زیاد روایتکرده که شنیدم علی علیه السلام در آخر کلامش فرمود بار خدایا براستی تو زمین را خالی از قائم بحجت
نگذاری ظاهر باشد یا پنهان و مستور تا حجج و بیناتت از میان نرود - این حدیث طرق بسیاری دارد موسی بن متوکل رضی بسند خود از کمیل بن زیاد روایتکرده است که امیر المومنین در ضمن کلامی طولانی فرمود بار خدایا تو زمین را خالی نگذاری از قائم بحجت یا ظاهر باشد یا پنهان و مستور باشد تا آنکه حجج و بیناتت از میان نروند 
12 - ابوالطفیل عامر بن وائله گوید ما در نماز بر جنازه ابوبکر حاضر بودیم سپس دور عمر بن خطاب جمع شدیم و با او بیعت کردیم و چند روز در مدینه ماندیم و هر روز بمسجد نزد او رفت و آمد داشتیم در این میانه که نزد او نشسته بودیم بناگاه یکی از یهودان مدینه که بعقیده آنها از فرزندان هرون برادر موسی بود بمسجد آمد و برابر عمر ایستاد و باو گفت ای امیرالمومنین کدام شما بعلم پیغمبر خود و کتاب پروردگار خود داناترید تا من آنچه را خواهم از او بپرسم گوید عمر بسوی علی علیه السلام اشاره کرد، یهودی باو عرض کرد یا علی تو چنین هستی؟ فرمود آری از هر چه خواهی بپرس، گفت از تو سه چیز و سه چیز و یک چیز میپرسم، امیر المومنین فرمود چرا نگفتی من تو را از هفت چیز پرسش کنم؟ عرض کرد من از سه تا میپرسم اگر درست جواب دادی از سه دیگر میپرسم اگر از آنها درست جواب دادی از آن یکی میپرسم و اگر در سه اولی خطا رفتی دیگر سئوالی از تو ندارم، علی علیه السلام باو فرمود چه میدانی که من در جواب پرسشهای تو خطا می روم پا درست
میگویم راوی گوید آن یهودی دست در آستین خود کرد و کتاب کهنه و قدیمی درآورد و عرض کرد این کتاب را از پدران و نیاکان خود بارث بردم گفته موسی بن عمران و خط هرون است و این مسائلی که میخواهم از شما بپرسم در آن نوشته است، علی علیه السلام باو فرمود اگر من جواب درست بپرسشهای تو دادم بر تو حق دارم که اسلام را بپذیری یهودی عرض کرد بخدا اگر درست جواب گفتی همانساعت بدستت مسلمان میشوم، علی علیه السلام باو فرمود بپرس گفت مرا خبر ده از اول سنگی که روی زمین گذاشته شده و مرا خبر ده از اول درختی که بر روی زمین روئیده شده و مرا خبر ده از اول چشمه ای که بر روی زمین جوشیده؟ علی علیه السلام فرمود ای یهودی اما اول سنگی که روی زمین نهاده شده است یهود عقیده دارند که آن صخره بیت المقدس است و دروغ گفته اند ولی آن حجر الاسود است که آدم آنرا با خود از بهشت آورده و در رکن خانه کعبه نهاد و مردم بدان مسح میکنند و آن را میبوسند و بوسیله آن میان خود و خدا تجدید عهد و پیمان مینمایند یهودی عرض کرد بخدا گواهم که درست فرمودی، باو فرمود اما اول درختیکه بر زمین روئیده است یهود عقیده دارند که درخت زیتونست و دروغ گفته اند آن درخت خرمای عجوه استکه آدم علیه السلام آنرا با خود از بهشت آورد با زوج آن و اصل همه نخله های خرما همان عجوه استکه از بهشت آمده، یهودی عرض کرد بخدا گواهم که درست فرمودی، علی علیه السلام باو فرمود اما اول چشمه ایکه بر روی زمین روئیده یهود معتقدند که چشمه ایست زیر صخره بیت المقدس و دروغ گفته اند آن چشمه آب زندگانی استکه رفیق سفر موسی ماهی شور را نزد آن فراموش کرد و چون از آب چشمه باو رسید زنده شد و براه افتاد و موسی با رفیقش دنبال او رفتند و بخضر برخوردند یهودی گفت بخدا گواهم که راست گفتی علی علیه السلام فرمود از سه دیگر
بپرس عرض کرد بمن خبر ده که در این امت چند امام عادل هست بعد از پیغمبر آنها و بمن خبر ده که منزل محمد در کجای بهشت است و چه کس با او در منزلش سکونت کند؟ علی علیه السلام باو فرمود ای یهودی برای این امت بعد پیغمبرشان دوازده امام عادل باشد که مخالفت مخالفین بانها زیان نرساند یهودی عرض کرد بخدا گواهم که تو درست گفتی علی فرمود منزل محمد در بهشت عدنست که وسط بهشتها است و بعرش خدای جل جلاله از همه نزدیکتر است یهودی عرض کرد اشهد الله که راست فرمودی علی علیه السلام فرمود آنانکه با وی در این منزل سکونت کنند هم آنان امامان دوازده گانه اند یهودی عرض کرد بخدا گواهم که راست فرمودی، علی علیه السلام فرمود از آن یکی بپرس عرض کرد بمن خبر ده که وصی محمد در خاندانش بعد از او چند زنده ماند و آیا بمیرد یا کشته شود فرمود ای یهودی سی سال بعد از او بماند و این از آن رنگین نشود و اشاره بریش مبارک و سر خود نمود راوی گوید آن یهودی از جا جست و گفت اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و انک وصی رسول الله امام یکم علیه السلام فرمود براستی خدای تبارک و تعالی چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است رضای خود را در طاعت پنهان کرده است هیچ چیز از طاعت او را کوچک مشمارید بسا باشد موافق رضای او باشد و تو ندانی و سخطش را در همه معاصی پنهان کرده تو هیچ معصیتی را کوچک مگیر بسا باشد سخطش در همان باشد و تو ندانی و پنهان کرده است ولی خود را در میان همه بندگانش هیچ بنده خدائی را کوچک مشمار بسا همان ولی او باشد و تو ندانی و اجابت خود را در همه دعائی پنهان داشته هیچ دعائی را بدرگاه
او کوچک مشمار بسا باشد همان را اجابت کند و تو ندانی - امام ششم گوید چون مردم بعد از مردن ابی بکر با عمر بیعت کردند مرد جوانی از یهود در مسجد نزد او آمد و بر او سلام کرد و مردم اطراف او بودند باو گفت ای امیرالمومنین مرا به دانشمندترین خودتان بخدا و رسولش و بکتاب و سنتش رهبری کنید با دست خود اشاره بعلی علیه السلام نمود و گفت اینست آن مرد نزد علی رفت و از او پرسید تو چنینی؟ فرمود آری گفت من از تو از سه مساله و سه مساله و یک مساله میپرسم امیرالمومنین فرمود چرا نگفتی از هفت مساله یهودی گفت نه همانا از سه مساله پرسش کنم و اگر جواب آنها را درست گفتی تو را از سه مساله دیگر پرسش کنم، و اگر درست نگفتی پرسشی ندارم امیرالمومنین باو گفت بمن بگو اگر من بدرستی و راستی جوابت را بدهم میفهمی که درست است؟ (آن جوان از دانشمندان یهود بود و از احبار آنان و عقیده داشتند که از فرزندان هرون برادر موسی علیه السلام است) عرض کرد آری امیرالمومنین باو گفت بحق خدائیکه معبودی جز او نیست اگر راست و درست جوابت را گفتم مسلمان میشوی و دست از کیش یهود بر میداری؟ یهودی سوگند یاد کرد که من نیامدم مگر جویای دین حق و مقصودم اسلام است، فرمود ای هرونی از هر چه خواهی بپرس تا خبر داده شوی گفت مرا خبر ده از اول درختی که بر زمین روئیده و از اول چشمه ایکه بر آن جوشیده و از اول سنگی که بر روی زمین نهاده شده امیرالمومنین باو گفت اما پرسش تو از اول درختی که بر روی زمین روئیده براستی یهود گمان کنند زیتونست دروغ گف