 عموزاده ام میباشد و یازده تن فرزندانم که آخرشان قائم است، جابر گوید در آن محمد محمد محمد دیدم در سه جا و علی و علی و علی در چهار جا ابی الجارود از امام پنجم روایت کرده استکه جابر بن عبد الله انصاری گفت بفاطمه علیها السلام وارد شدم و در پیش او لوحی بود که نام اوصیا در آن نقش بود دوازده تا شمردم که آخرشان قائم بود سه تا محمد نام داشت و چهار علی نام
حسین بن احمد بن ادریس هم همین روایت را بسند خود از ابی الجارود از امام پنجم نقل کرده است.
امام نهم علیه السلام فرماید یک روز امیرالمومنین علیه السلام بهمراهی حسن بن علی و سلمان فارسی در حالیکه امیرالمومنین بدست سلمان تکیه کرده بود آمدند و وارد مسجد الحرام شدند و تا نشست بناگاه مردی نیکو منظر و خوش لباس پیشامد و بامیرالمومنین سلام کرد و جوابشرا داد و نزد آن حضرت نشست و بعد از آن عرض کرد من از شما سه مسئله میپرسم اگر درست جواب دادی از آنها میدانم که مردم مردم راجع بامامت شما مرتکب خلافی شدند که من بر آنها حکم میکنم که در دنیا و آخرت خود ایمن نیستند و در خطرند و اگر وضع دیگری باشد میدانم که تو با آنها برابری و فضیلتی بر آنها نداری و امیرالمومنین باو گفت از هر چه خواهی سئوال کن عرض کرد بمن خبر ده که چون شخصی میخوابد روحش کجا میرود، مرد چگونه موضوعی را بیاد میاورد و فراموش میکند، و خبر ده از شخص که چگونه شبیه بعموها یا دائیهای خود میشود امیرالمومنین رو به بابی محمد حسن بن علی نمود و فرمود
ای ابی محمد جوابشرا بده فرمود اما آنچه پرسیدیکه شخص چون بخوابد روحش کجا میرود؟ بدانکه روح انسانی آویخته بریح است و ریح آویخته بهوا است تا وقتی که صاحبش برای بیداری بجنبش آید اگر خدای عز و جل اجازه دهد که آن روح بصاحبش برگردد آن روح ریح را بکشد و آن ریح هوی را بکشد و روح برگردد و در تن صاحبش جا کند و اگر خدای عز و جل اجازه ببرگشت آن روح ندهد هوی ریح را بکشد و ریح روح را بکشد و تا روز قیامت بصاحبش برنگردد و اما راجع بموضوع یادآوری و فراموشی دل انسان در میان یک حقه قرار دارد و بر آن حقه سرپوشی است اگر انسان در موقع توجه بموضوعی صلوات بر محمد و آل محمد فرستد آن سرپوش از روی حقه ای که پهلوی دل است برداشته شود و مرد را بیاد آید آنچه فراموش شده بود و اگر صلوات بر محمد و آل محمد نفرستد یا نقصی در صلواتش باشد آن سرپوش روی آن حقه بیفتد و دل تارک شود و آنچه در یاد بود فراموش شود و اما راجع بامر مولودی که شبیه اعمام یا اخوال خود میشود موضوع این است که چون مرد نزد زنش آید و با او جماع کند اگر دل آرام و رگ ها بر جا و تن آسوده و بی اضطراب باشد نطفه بریزد و در جوف رحم جا بگیرد و فرزند شبیه پدر و مادر آید و اگر در موقع جماع دل بی آرام و رگها در حرکت و بدن مضطرب باشد آن نطفه مضطرب گردد و در حال اضطراب ببعض عروق واقع باشد و اگر بر عروق اعمام واقع شود فرزند شبیه اعمام گردد و اگر بر عرقی از عروق احوال واقعشود فرزند شبیه اخوال گردد آنمرد گفت اشهد ان لا اله الا الله و همیشه بان شهادت دهم و گواهی دهم که محمد رسول خداست که همیشه بدانگواهی دهم و گواهم که تو وصی او و قائم بحجتی بعد از او و اشاره بامیرالمومنین علیه السلام کرد و همیشه بدان
گواهم و گواهم که پسرت همان قائم بحجت تو است بعد از تو و اشاره بحسن کرد و گواهم که حسین بن علی که پسر تو است قائم بامر حسن است بعد از او بحجت تو بعد از تو و گواهم که علی بن الحسین قائم بامر حسین است بعد از او و گواهم بر محمد بن علی که او است قائم بامر علی بن الحسین و گواهم بر جعفر بن محمد که اوست قائم بامر محمد بن علی و گواهم بر موسی بن جعفر که او است قائم بامر جعفر بن محمد و گواهم بر علی بن موسی که او است قائم بامر موسی بن جعفر و گواهم بر محمد بن علی که او است قائم بامر علی بن موسی و گواهم بر علی بن محمد که او است قائم بامر محمد بن علی و گواهم بر حسن بن علی که اوست قائم بامر علی بن محمد و گواهم بر مردی از فرزندان حسن بن علی که نامش برده نشود و کنیه اش ذکر نگردد تا بامر او ظهور کند و زمین را پر از عدل کند چنانچه پر از جور شده باشد و السلام علیک یا امیرالمومنین و رحمه الله و برکاته سپس برخواست و رفت امیرالمومنین گفت ای ابو محمد دنبالش برو ببین قصد کجا دارد حسن دنبالش بیرون رفت و برگشت گفت جز همان نبود که گامی بیرون مسجد گذاشت و دیگر ندیدم بکدام سرزمین خدا رفت و من برگشتم حضور امیرالمومنین و باو خبر دادم فرمود ای ابو محمد آیا او را شناختی؟ گفتم خدا و رسول او اعلمند و امیرالمومنین میداند فرمود او خضر علیه السلام بود ابوسعید عقیصا گوید چون حسن بن علی علیه السلام با معاویه بن ابی سفیان صلح کرد مردم نزد او رفتند و بعضی از آنها او را سرزنش کردند که با معاویه بیعت کرده است فرمود وای بر شما نمیدانید من چه کردم بخدا اینکاری که کردم برای شیعیان من از آنچه آفتاب بر آن بتابد و غروب کند
بهتر است شما نمیدانید که من امام مفترض الطاعه شما هستم و یکی از دو تن از جوانان اهل بهشتم بنص رسول خدا (ص) بر من؟ عرض کردند چرا فرمود آیا نمیدانید که چون خضر علیه السلام کشتی را سوراخ کرد و دیوار را بر پا داشت و بچه را کشت وسیله سخط موسی بن عمران گردید چون حکمت آنها را نمیدانست و آن کارها نزد خدای تعالی ذکره حکمت و صواب بود آیا نمیدانید که هیچکدام ما ائمه نیست مگر آنکه بیعت سرکش زمانش بگردن او میماند مگر آن قائمیکه روح الله عیسی بن مریم پشت سرش نماز میخواند زیرا که خدای عز و جل ولادتشرا مخفی سازد و شخص او را پنهان کند تا آنکه بیعت احدی بگردن او نباشد وقتی ظهور کند و او نهمین فرزند برادرم حسین زاده سبده زنانست خدا در زمان غیبت او عمرش را طولانی کند و او را بقدره خود ظاهر کند در صورت جوانی که کمتر از چهل سال دارد و از اینجا دانسته شود که خدا بر هر چیزی قادر است
امام ششم از پدرانش حدیث کرده است که حسین بن علی (ع) فرمود در نهمین فرزند من روشی است از یوسف و روشی است از موسی علیه السلام و او قائم ما اهل بیت است و خدا در ظرف یکشب کارش را اصلاح کند. مردی از همدان گوید از حسین بن علی شنیدم میفرمود قائم این امت نهمین فرزند من است و او صاحب غیبت است و او است که زنده است و میراثش تقسیم میشود سلیط گوید حسین بن علی بن ابیطالب علیهما السلام فرمود ما دوازده مهدی داریم اول آنها امیرالمومنین علی بن ابیطالب است و آخر آنها نهمین فرزند من است و او است امام قائم بحق که خدا بدو زمین را پس از مردگی زنده کند و دین را آشکار کند و بر همه اینها پیروز نماید و اگرچه مشرکان را بد آید برای او غیبتی است طولانی که جمعی در آن از دین بیرون روند و دیگران بر دین پابرجا بمانند و آزار کشند و بانها گفته شود اینوعده چه وقت عملی شود اگر شما راست گویانید آگاه باشید که صبر کنندگان در غیبت او بر آزار و تکذیب بمانند جهاد کنندگان با شمشیرند در رکاب رسول خدا (ع). - عبد الله بن عمر گوید از حسین بن علی علیه السلام شنید