شنیدم میفرمود از ثنویه (معتقدان بیزدان و اهریمن) بر حذر باشید بخدا امام شما مدتی از عمرش غایب باشد و آزمایش شوید تا گویند مرده است یا نابود شده در کدام دره رفته چشم مومنان بر او سخت بگرید و چون امواج دریا زیر و رو شوند و کسی نجات نیابد مگر آنکه خدا از او عهد ولایت گرفته و ایمان را در دلش نقش کرده
و بارواح از آن خود وی را کمک کرده، دوازده پرچم اشتباهکاری بالا رود که یکی از دیگری شناخته نشود و معلوم نباشد کدام از کیست؟ من گریستم، فرمود ای ابا عبد الله چه تو را گریانید گفتم چرا نگریم با اینکه شما میفرمائید دوازده پرچم اشتباهکاری بالا میرود که معلوم نباشد کدام از کیست؟ ما چه کنیم؟ گوید نگاهی بپرتو آفتاب افکند که در گوشه ایوان تابیده بود و فرمود ای ابا عبد الله این آفتاب را می بینی؟ عرض کردم آری، فرمود امر امامت ما از این آفتاب روشنتر است 
37- عبد الرحمن بن سیابه گوید امام ششم فرمود چگونه باشید آنگاه که بی امام رهبر و وسیله دانش بمانید و از یکدیگر بیزاری جوئید آنگاه باشد که آزمایش شوید ممتاز گردید و غربال شوید آنگاه باشد که شمشیرهای مخالف در میان آید و اول روز امارتی برپا شود و آخر روز کشتار و خلع در کار آید. 
38- عمر بن عبد العزیز گوید امام ششم بمن فرمود چون بامدادی و شامی بر تو بگذرد و امامی را نبینی که بوی بگروی هر که را دوست میداشتی دوست دار و هر که را دشمن میداشتی دشمن دار تا خدا او را آشکار کند. 
39- راوی گوید امام ششم فرمود چگونه خواهید بود هر گاه روزگاری بمانید و
امام خود را نشنانسید؟ گفتند بانحضرت چون چنین باشد پس چه کنیم؟ فرمود بهمان دستور اول باشید تا برای شما روشن شود. 
40- عبد الله سنان گوید من و پدرم شرفیاب حضور امام ششم شدیم فرمود چگونه باشید شما آنگاه که بوضعی درائید و در آن امام رهبری نبینید و پیشوائی دیده نشود و نجاتی جز برای کسی که دعای غریق را بخواند؟ پدرم باو عرض کرد این وضع بخدا بلا است چه بکنیم؟ فرمود اما تو آن را دریابی، چون این وضع باشد بدانچه دارید بچسبید تا مطلب برای شما روشن شود. 
41- امام ششم فرمود روزگاری برای مردم آید که محیط آنان گشاده گردد و علم و دانش میان دو مسجد درهم پیچد چنانچه مار در سوراخش بر خود پیچد میان مکه و مدینه در این میان که مردم چنین باشند بناگاه خدای عز و جل ستاره ای بر آنها بدرخشاند گوید عرض کردم بسطه چیست؟ فرمود دوران فترت و غیبت امام شما، گوید عرض کردم پس چه کنیم در این میانه؟ فرمود بر آنچه هستید باید تا خدا ستاره شما را بدرخشاند
42- مفضل بن عمر گوید امام ششم را از تفسیر جابر پرسیدم فرمود آن را برای سفلگان باز نگوئید تا شهرت بدهند آیا در کتاب خدای عز و جل (سوره مدثر آیه 8) نخواندی؟ چون در ناقور نقر شود بدرستیکه از ما امامی است پنهان و چون خدا خواست عیانش کند در درش انگشتی زند و ظهور کند و بدستور خدا فرمان دهد. 
43- عیسی بن عبد الله گوید بامام صادق جعفر بن محمد (ص) خال خود عرض کرد اگر اتفاقی شد و من دیگر شما را ندیدم از که پیروی کنم؟ بموسی اشاره کرد، گفتم اگر موسی درگذشت بکه؟ فرمود به پسرش، گفتم اگر پسرش هم درگذشت و از خود برادر بزرگ و پسر کوچک و صغیری بجا گذاشت کدام را پیروی کنم؟ فرمود از پسرش و فرمود تا ابد چنین باشد، گفتم اگر او را ندانم و جایش را نشناسم؟ فرمود بگو بار خدایا من بولایت آنانکه از حجتهای تو باقی هستند از فرزندان امام گذشته معتقدم بدرستیکه برای تو کافی است. 
44- زراره گوید امام ششم فرمود روزگاری برای مردم آید که امام از آنها نهان گردد، عرض کردم مردم در این روزگار چه میکنند؟ فرمود بهمان دستور نخست می چسبند که داشتند تا برای آنها روشن گردد.45- امام ششم فرمود پس از حسین علیه السلام نه امام باشد که نهمین آنان قائمشان باشد. 
46- امام ششم فرمود در صاحب الامر روشهائی از پیغمبرانست، روشی از موسی بن عمران، روشی از عیسی، روشی از یوسف، روشی از محمد (ص) ما روش موسی ترسان و منتظر است و اما روش عیسی درباره وی همان گویند که درباره عیسی گفتند و اما روش یوسف در پرده بودنست، خدا میان او و میان خلق پرده ای نهند که او را بینند و نشناسند و اما روش محمد (ص) برهنمائی او راهنمائی کند و بسیره او باشد. 
47- حرث بن مغیره گوید از امام ششم پرسیدم مردم بحالی باشند که امام را نشناسند؟ فرمود محققا باشد این وضع گفته شده گفتم پس چه میکنند؟ فرمود بدستور اول بروند تا امام دیگر بر آنها روشن گردد. 
48- امام هفتم فرمود از امام ششم شنیدم میفرمود در تفسیر قول خدای عز و جل (در سوره ملکآیه 30) بگوئید اگر آب شما فرو کشد کیست که آب گوارا را برای شما بیاورد؟ فرمود اگر امام شما غائب شود از شما کیست که امام جدیدی برای شما آورد 
49- عبید بن زراره گوید از امام ششم شنیدم میفرمود مردم امام خود را نیابند او در موسم حج حاضر آید و آنها را ببیند و او را نبینند. 
50- عبد الله بن سنان گوید امام ششم فرمود یکدوران اشتباهی بشما رخ دهد و بی امام هدایت و پیشوای عیان بمانید و در این دوران کسی نجات نیابد مگر آنکه دعای غریق بخواند عرض کردم دعای غریق چگونه است؟ فرمود میگوئی ایخدای بخشنده ای مهربان ای گرداننده دلها دلم را بر دینم بر جا گذار من گفتم ایخدا ایگرداننده دلها و دیده ها دلم را بر دینت ثابت دار، فرمود براستی خدای عز و جل مقلب القلوب و الابصار است ولی چنانچه من بتو گفتم بگو یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دنیک 
51- سید صیرفی گوید با مفضل بن عمر و ابو بصیر و ابان بن تغلب شرفیاب حضور مولای خود امام صادق شدیم دیدیم روی خاک نشسته و جبه خیبری طوقدار بی گریبان آستین کوتاهی پوشیده و چون فرزند مرده جگر سوخته میگرید، اندوه تا گونهایش رسیده و رخساره اش دگرگون شده و چشمانش پر از اشک است میگوید:
ای آقایم غیبت تو خواب از چشمم ربوده و آرامگاهم را تنگ کرده و آسایش دل را برده، ای آقایم غیبت سوگواریم را بفجائع ابدی پیوسته و یکی را پس از دیگری ناپدید کرده و جمع و شماره دوستان را نابود نموده، من دیگر اشکی که از چشمم روان است و ناله ای که از گرفتاریهای اندوهم و بلیات گذشته از سینه ام سر میکشد احساس نمیکنم جز همانی که در برابر دیده ام مجسم است و از همه گرفتاریها بزرگتر و جانگذارتر و سخت تر و ناآشناتر است و حوادثش با خشم تو درآمیخته و وارداتش با سخط تو عجین است. سدیر گوید: چون امام صادق را در اینحال دیدیم از این مشکل هولناک و پدیده وحشتناک عقل از سر ما پرید و دل ما پاره شد و گمان بردیم از آسیب کوبنده ای در سوز و گداز است و مصیبتی از روز کار وارد شده است عرض کردیم یابن خیر الوری خدا دیده ات را نگریاند، از چه پیشامدی اشکت روانست و دیده ات گریانست؟ چه وضعی پدید شده است که شایسته این سوگواریست؟ امام صادق یک آهی کشید که درونش برآمد و پریشانیش افزوده گشت و فرمود: وای بر شما بامداد امروز در کتاب جفر نگریستم (این کتابیست که علم گرفتاریها و مرگ و میر ها و اطلاع بر آنچه بوده و تا قیامت خواهد بود در آن مندرج