 است، همان کتابیست که خدا محمد و امتان پس از ویرا بدان اختصاص داده، درباره تولد غائب از ما و غیبت او و دیر کرد و طول عمر و گرفتاری مومنان در آنزمان و شکوکی که از طول غیبت در دلشان پدید آید و بیشترشان از دین برگردند
و رشته اسلام را از گردن باز کنند تامل کردم با آنکه خدایتعالی (در سوره اسراء آیه 13) فرماید هر انسانی را طائریست که بر گردن او طوق کردیم و منظور از آن ولایت ائمه است در اینجا دلسوزی مرا فرا گرفت و اندوه فراوان بر من چیره شد. عرض کردم ما را با شرکت در بعضی از آنچه در اینموضوع میدانی مشرف و گرامی دار. فرمود براستی خدای تبارک و تعالی سه جریانی که برای سه تن از رسل بوده است درباره قائم (ع) مجری کرده؟ زایشش را چون زایش موسی مقدر کرده است و غیبتش را چون غیبت عیسی و دیر کردش چون دیر کردیم نوح (ع) و پس از این عمر بنده شایسته خود خضر را نشانه عمر او آورده. عرض کردم یابن رسول الله حقائق این معانی را برای ما توضیح بدهید. فرمود داستان تولد حضرت موسی اینستکه چون فرعون واقف شد سلطنت او بدست وی بر افتد دستور داد کاهنان را نزد او آوردند ویرا بنژاد او رهنمائی کردند و دانست که از بنی اسرائیل است و پیاپی گماشتگان خود را دستور داد شکم زنان آبستن بنی اسرائیل را شکافتند و در تعقیب او بیست و چند هزار نوزاد را کشت و دست بکشتن موسی نیافت برای آنکه خدا او را نگهداری کرد همچنین وقتی بنی امیه و بنی عباس دانستند که زوال سلطنت جبار فرماندهان زور بدست قائم ما است با ما بدشمنی برخواستند و شمشیر در کشتن خاندان رسول و برانداختن نسل او گذاشتند بکمال رسد و گرچه مشرکان را بد آید. داستان غیبت عیسی اینستکه یهود و نصاری هم قول شدند که کشته شده خدای جل ذکره بگفته
خود (در سوره نساء آیه 157) آنها را تکذیب کرد و فرمود او را نکشتند و بدار نزدند ولی اشتباه برای آنها حاصل شد همچنین است غیبت قائم که بواسطه طول مدت امت آنرا انکار کنند. گوینده هذیان سراید که متولد نشده و دیگری گوید متولد شده و مرده و گوینده اینسخن کفر آمیز بگوید که یازدهمین امام ما عقیم است و گوینده دیگر از دین بیرون رود و بامام سیزدهم و بیشتر معتقد گردد و گوینده به نافرمانی خدای عز و جل گوید روح امام قائم در جسد دیگری سخن گوید. داستان تاخیر وعده نوح اینستکه چون از خدا برای قوم متمرد خود عذاب آسمانی خواست خدای تبارک و تعالی جبرئیل امین را با هفت هسته خرما نزد وی فرستاد جبرئیل گفت یا نبی الله براستی خدای تبارک و تعالی میفرماید بدرستی که اینان آفریدگان منند و بندگان من و من آنها را بیک صاعقه از صواعق خود نابود نکنم مگر آن که دعوت آنها موکد شود و حجت بر آنها ملزم گردد تو در دعوت خود نسبت بقومت کوشش کن و من مزد تو را میدهم و این هسته ها را هم بکار و چون برویند و درخت آنها برسد و میوه دهد فرج و خلاص نصیب تو گردد و این مژده را به پیروان مومنین خود بده، چون درخت ها روئید و محکم شد و ساقه دار گردید و شاخه آورد و میوه داد و میوه آنها رسید ومدت زمانی گذشت از خدا درخواست کرد وعده خود را عملی سازد باو دستور داد هسته آن درختها را بکارد و صبر و کوشش را پیشه کند و بر قوم خود تاکید حجت نماید، نوح ایندستور را به پیروان مومن خود گزارش
داد و سیصد تن از آنان از دین برگشتند و گفتند اگر آنچه نوح ادعا میکرد درست بود در وعده پروردگارش تخلف راه نداشت سپس خدای تبارک و تعالی هر بار دستور میداد که هسته ها را بار دیگر بکارد تا هفت بار هسته ها را کشت و پیروان او جمعی از طوائف مومنین هم در هر بار از دین برگشتند تا آنکه برای او هفتاد و چند نفر باقیماند پس از آن خدای تبارک و تعالی باو وحی کرد و فرمود اینوح اکنون بامداد روشن از شب تار پرده گرفت و حق محض عیان شد و پاکی از تیرگی جدا گردید و بد طینتان از دین بیرون رفتند، اگر من همان کفار را هلاک میکردم و کسانیکه از پیروان تو را که بتدریج از دین برگشتند زنده میگذاشتم وعده خود را درباره مومنان مخلص در یگانه پرستی که برشته نبوت تو متمسکند وفا نکرده بودم من براستی آنانرا جانشین زمین میکنم و در دینداری قدرت میدهم و ترس آنانرا بدل بامن میسازم برای آنکه بواسطه زوال شرک عبادت من باخلاص انجام شود و با آنکه من میدانستم جمعی از پیروان تو ضعف در یقین دارند و در امتحان مرتد میشوند و خبث طینت آنان و بدی سرائرشان ظاهر میشود چگونه ممکن بود مومنین جانشینان زمین شوید و تمکن یابند امنیت جانشین خوف آنان گردد و آن مرتدان ضعیف الایمان که نتائج نفاق و سران گمراهی بودند و اگر بوی سلطنتی که هنگام استخلاف و هلاکت دشمنان بمومنان دادم بدماغ آنها میرسید بمغز آنها سرایت میکرد و در دنبال نفاقی که داشتند بفکر آن میافتادند و رشته های ملالت در دلشان سخت میشد و با برادران خود دشمنی میکردند و برای طلب ریاست با آنها نبرد مینمودند و در مقام بر میامدند که خود زمام امر و نهی را در دست گیرید و چگونه ممکن میشد اقتدار در دین و انتشار فرماندهی در مومنین در صورتیکه فتنه ها بر میخواست و جنگ برپا میشد نه هرگز اکنون بدستور و نظارت ما کشتی را بساز، امام صادق فرمود وضع قائم (ع) چنین است که ایام غیبتش طولانی شود تا حق محض عیان شود و ایمان از کدورت نفاق
جدا گردد بواسطه آنکه هر کس از شیعیان که بد طینت باشد و نفاقی در او احساس شود در موقعی که استخلاف و تمکین و امر منتشر هویدا گردد از دین بیرون رود. مفضل گوید عرض کردم یابن رسول الله این نواصب گمان کنند که این آیه درباره ابوبکر و عمر و عثمان و علی نازلشده است فرمود نه خدا دلهای ناصبان را هدایت نکند در چه زمانی بوده است که دین خداپسند و مورد رضایت رسول (ص) پا بر جا بوده است و فرمان خدا در میان امت منتشر بوده و ترس در دل ها نبوده و شک در سینه ها وجود نداشته، در عهد کدام یک آنان چنین بوده و یا در عهد علی علیه السلام با اینکه مسلمانان از دین برگشته و فتنه هائی که در دوران آنها بپا خواست و جنگهائی که میان آنان و کفار بوقوع پیوست و امام صادق علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود (در سوره یوسف 110) تا آن که رسولان نومید شدند و گمان بردند که تکذیب شدند یاری ما برای آنها رسید. اما داستان عبد صالح مقصودم خضر علیه السلام است براستی خدای تبارک و تعالی او را برای نبوتش یا کتابیکه بوی فرستاده بود یا شریعتی که باو داده و شرائع پیش از آنرا نسخ کرده باشد یا برای مقام امامتی که لازم باشد بندگانش از او پیروی کنند یا برای لزوم اطاعت او طول عمر نداده است بلکه چون در علم خدا گذشته بود که عمر قائم علیه السلام در دوران غیبتش طولانی خواهد شد تا بجائی که بندگان او باور نکنند و انکار نمایند خدا عمر خضر را طولانی کرد و هیچ سببی نداشت جز آنکه از طول عمر او استدلال شود بطول عمر قائم و بدین وسیله حجت معاندان و مخالفان منقطع شود تا برای مردم بر خدا حجتی نباشد.
52- امام صادق در تفسیر قول خدای عز و جل (روزیکه بیاید بعضی از آیات پروردگار سود ندهد کسی را ای