مان آنروزش در صورتیکه پیش از آن ایمان نداشته و در حال ایمان خود کسب خیری نکرده) فرمود مقصود خروج قائم منتظر از ما است سپس فرمود ای ابو بصیر خوشا بحال شیعیان قائم ما که انتظار ظهورش را دارند در حال غیبتش و او را فرمان بردارند در حال ظهورش آنانند دوستان خدا که نه ترسی دارند و نه اندوهگین میشوند. 
53- امام صادق جعفر بن محمد علیه السلام فرمود طوبی برای کسی که در حال غیبت قائم ما بامر او بچسبد و پس از هدایت دلش برنگردد باو عرض شد قربانت طوبی چیست؟ فرمود درختی است در بهشت که ریشه آن در خانه علی بن ابیطالب علیه السلام و مومنی نباشد جز آنکه شاخه ای از آن در خانه اش باشد: این است گفته خدای عز و جل (در سوره رعد آیه 29) برای ایشان است طوبی و سرانجام نیک. 
54- ابو بصیر گوید بامام ششم گفتم یابن رسول الله من از پدرت شنیدم میفرمود پس از قائم دوازده مهدی باشد فرمود همانا گفته است دوازده مهدی و نگفته است دوازده امام بلکه آنان قومی از شیعیان ما باشند که مردم را بدوستی و شناخته ما میخوانند.
55- مفضل بن عمر گوید از امام صادق پرسیدم که (در سوره بقره آیه 124) فرماید آنگاه که آزمود پروردگارش ابراهیم را بکلماتی - این کلمات چیستند؟ فرمود همان کلماتیست که آدم از خدا دریافت و او توبه اش را پذیرفت براستی او گفت خواهش میکنم از تو بحق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین که بر من توبه پذیری و خدا توبه او را پذیرفت براستی او بسیار توبه پذیر و مهربانست. عرض کردم یابن رسول الله این چه معنی دارد که میفرماید آنها را تمام کرد؟ فرمود یعنی آنها را تمام کرد تا قائم که دوازده امامند و نه تن آنان از فرزندان حسین باشند، مفضل گوید عرض کردم یابن رسول الله چگونه امامت اختصاص بفرزندان حسین یافت نه حسن با آنکه هر دو فرزندان رسول خدا و دو سبط او و دو سید جوانان اهل بهشت بودند؟ فرمود براستی موسی و هرون هر دو پیغمبر مرسل و برادر بودند و خدا نبوت را بصلب هرون اختصاص داد نه صلب موسی علیه السلام و کسی را نرسد که گوید چرا خدا چنین نهاد نه در صلب حسن زیرا خدا است که در کارهای خود حکمت اندیشست و از آنچه کند بازپرسی نشود و آنهایند که مسئولند.1- امام هفتم موسی بن جعفر فرمود چون پنجمین فرزند هفتمین امام غائب شود خدا را خدا را در دین خود کسی شما را از آن برنگرداند ایفرزندان من ناچار صاحب الامر غیبتی دارد که هر کس بدین امر معتقد است از آن برگردد این یک آزمایشی است از طرف خدای عز و جل که خلقشرا بدان آزموده و اگر پدران و نیاکان شما دینی بهتر از این میدانستند پیروان آن میشدند - علی بن جعفر راوی حدیث گوید عرض کردم ای آقای من پنجمین فرزند هفتمین امام چیست؟ فرمود فرزند جانم عقل های شما از درک این حقیقت ضعیف است و اخلاق شما تاب تحمل آنرا ندارد ولی اگر بمانید در آینده آنرا درک خواهید کرد. 
2- عباس بن عامر قصبانی گوید شنیدم امام هفتم میفرمود صاحب الامر را مردم گویند هنوز متولد نشده. 
3- علی بن جعفر گوید از امام هفتم پرسیدم از تاویل گفته خدای عز و جل (در سوره ملک آیه
آیه 30) بگو اگر آب شما فرو کشد کیست که آب گوارا برای شما آورد؟ فرمود چون امام شما مفقود گردد و او را نبینید چه خواهید کرد؟ 
4- داود بن کثیر الرقی گوید از امام هفتم موسی بن جعفر از صاحب الامر پرسیدم، فرمود اوست رانده شده و تنها و غریب و غائب از خاندان خود که خونخواه پدرش میباشد 
5- یونس بن عبد الرحمن گوید شرفیاب حضور امام هفتم موسی بن جعفر علیه السلام شدم و باو عرض کردم یابن رسول الله تو قائم بالحق میباشی؟ فرمود منهم قائم بالحق هستم ولی آن قائمی که زمین را از دشمنان خدای عز و جل پاک کند و آنرا پر از عدالت نماید چنانچه پر از جور و ستم شده است پنجمین فرزند من باشد و برای او غیبتی است طولانی چون بر جان خود میترسد مردمی در اینمدت برگردند و مردمی در آن ثابت بمانند سپس فرمود خوشا بر شیعیان ما که برشته ولایت ما چسبیده اند در غیبت قائم ما و بر دوستی ما برجا هستند و از دشمنان ما بیزارند آنان از مایند و ما از آنهائیم بتحقیق ما را بامامت پسندیده اند و ما هم آنها را بشیعه بودن پسندیدیم خوشا بر آن ها و خوشا بر آنها ایشان بخدا در روز قیامت همدرجه ما باشند. مصنف این کتاب گوید یکی از علتهائی که باعث غیبت گردیده است همان ترس است چنانچه در این حدیث یاد شده است و خود موسی بن جعفر علیه السلام با این که آشکار بود امر امامت خود را پنهان میکرد و شیعیان او رسما نزد او رفت و آمد نمیکردند و جرات نداشتند. که او را بامامت خود معرفی
کنند برای ترس از سرکشی زمان (هرون الرشید) تا بجائیکه چون در مجلس یحیی بن خالد از هشام بن حکم راجع بدلائل امامت پرستش شد بدانها خبر داد و چون از او سئوالشد که متصف باین علامات کیست گفت صاحب این قصر امیرالمومنین است و او خود در پشت پرده سخنشرا شنید و گفت بخدا از در تقیه سخن گفت از انبان نوره بما عطا کرده و چون هشام دانست که مورد تعقیب قرار گرفته گریخت و از او جستجو شد و دست بر او نیافتند، محرمانه بکوفه رفت و آنجا در خانه یکی از شیعیان مرد و هنوز در تعقیب او بودند تا جنازه او را در میدان کوفه گذاشتند و نامه بر سر او نهادند که در آن نوشته بود: (این هشام بن حکم است که مورد تعقیب امیرالمومنین است) تا آنکه قاضی و عدول و حاکم و معاون او را بررسی کردند و بر آنها فوتش معلوم شد و دست از تعقیب او کشیدند در ذکر سخن هشام بن حکم در این مجلس و بیان سرانجام کار او
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1825.txt">1</a><a class="text" href="w:text:1826.txt">2</a></body></html>6 - علی اسواری گوید یحیی بن خالد (وزیر هارون الرشید) در خانه خود انجمنی ترتیب داده بود که روزهای شنبه متکلمین و استادان هر مذهب و فرقه ای در آن جمع میشدند و در ادیان و عقائد خود مناظره میکردند و هر کدام بر دیگری حجت اقامه مینمودند خبر این انجمن علمی بهرون رسید و او از یحیی بن خالد سئوال کرد ای عباس این انجمی که در خانه تو تشکیل میشود و دانشمندان متکلمین
در آن جمع میشوند و بمن خبر آن رسیده است چیست؟ ای امیرالمومنین هیچ کدام از مقامات و ترقیاتیکه امیرالمومنین باین چاکر خود عطا کرده است نزد من دلچسب تر و بجاتر از این انجمن نیست، زیرا همه مردم با هر عقیده و مذهب که دارند در آن حاضر میشوند و هر کدام بر دیگری اقامه دلیل مینماید و حق گویان در این میان شناخته میشوند و فساد مذاهب باطله دیگران در آنجا بر ما آشکار میشود منهم دوست دارم که در این انجمن حاضر شوم و سخنان آنها بشنوم بشرط آنکه حاضرین مجلس مرا نشناسند و از حضور من مطلع نباشند تا از من بترسند و از روی حقیقت اظهار عقیده نکنند اختیار اینموضوع با خود امیرالمومنین است هر وقت میل مبارکشان باشد؟ شما دست بسر من بگذار (این نشانه سوگند و تعهد است) که آنها را از حضور من مظلع نسازی. دست بر سر او نهاد و تعهد کرد. خبر شرکت خلیفه در مجلس مناظره بگوش معتزله رسید و میان خود مشورت کردند و تصمیم گرفتند که در این مجلس با هشام