 تیره و قبیله پیغمبر باشد که قریشند برای آنکه نژاد آنان قرب به پیغمبر دارد و چون روا نشد که در قبیله دیگر باشد روا نیست مگر آن که در میان این قبیله در خاندانی باشد که پیغمبر از آنها است برای قرابت آنخاندان بصاحب مله و دعوت و چون اهل این خاندان بسیارند بناچار در امر امامت بستیزه و گفتگو پردازند و برای برتری و شرافت اینمقام هر یک مدعی آن گردند و بایست صاحب ملت و دعوت که رسول خدا است او را نشان دهد و شخص و نام و نسبش را بیان کند تا دیگری در آن طمع نکند اما آن چهار صفت که در خود شخص امام لازم است
1- آنکه از همه مردم در فرائض الهی و دستورات و احکام او داناتر باشد تا آنکه هیچ خرد و درشتی از آنها بر وی پوشیده نباشد 
2 - از گناهان معصوم و بر کنار باشد 
3 - از همه مردم شجاعتر باشد 
4 - از همه مردم با سخاوت تر و بخشنده تر باشد در اینجا عبد الله بن یزید اباضی وارد گفتگو شد و از هشام پرسید: از کجا می گوئی که باید اعلم مردم باشد؟ هشام برای آنکه اگر عالم بهمه حدود خدا و احکام و شرائع و سنن او نباشد اطمینانی از طرف او نیست که حدود الهی را زیر و رو کند و کسی که مستحق تازیانه است دستش را ببرد و کسی که باید دستش را برید تازیانه زند و حدودیکه خدای عز و جل معین کرده طبق دستور او اجرا نکند و از راهی که خدای عز و جل مصلحت بینی کرده فساد و تباهی رخ دهد عبد الله بن یزید - از کجا می گوئی باید امام معصوم باشد از گناهان؟ هشام - برای آنکه اگر معصوم نباشد گناه ورزد و خطا کند و بر خویش و نزدیکانش جرم پوشی کند و خدا چنین کسی را حجت خلق خود نسازد عبد الله بن یزید - از کجا گوئی که باید از همه مردم شجاعتر باشد؟ هشام - برای آنکه اوستاد و پناهگاه مسلمانانیستکه در جنگ از دشمن بگریزند و بوی برگردند و در کنار او پناه گیرند. خدای عز و جل (در سوره انفال آیه 16) فرموده است هر کدامشان در آنروز پشت بجنگ کنند جز بقصد اینکه ناحیه نبرد را بگردانند یا بستاد خود برگردند گرفتار خشم خدایند و اگر امام شجاع نباشد خود از جهاد بگریزد و گرفتار خشم خدا گردد و روا نباشد کسی که گرفتار خشم خداست حجت خدا بر خلقش گردد عبد الله بن یزید - از کجا گوئی که باید از همه مردم سخی تر و بخشنده تر باشد؟
هشام برای آنکه خزینه دار مسلمانانست و اگر سخی و بخشنده نباشد مال مسلمان فریفته شود و آنها را برای خود بردارد و خائن گردد و روا نباشد که خدا خائنی را حجت خلق خود سازد. در این جا باز ضرار رشته سخن را بدست گرفت و گفت کیست امروز که دارای این اوصاف باشد؟ هشام - صاحب قصر امیرالمومنین باشد هرون همه سخنان هشام را می شنید و باینجا که رسید گفت از انبان نوره بما بخشید ایجعفر وای بر تو (جعفر بن یحیی نزد تو او نشسته بود پشت پرده) مقصود او از چنین امامی کیست؟ - یا امیرالمومنین مقصودش موسی بن جعفر است هرون - البته غیر از اهل حق و امامت مقصود او نیست، و در اینحال لبهای خود را گزید و گفت مانند هشام زنده باشد و برای من سلطنتی بماند نه یکساعت هم نماند بخدا زبان اینمرد از صد هزار شمشیر در دل مردم کارگرتر است، یحیی دانست که هشام مورد تعقیب قرار گرفت، رفت پشت پرده نزد هرون، هرون فریاد زد یا عباسی وای بر تو اینمرد کیست؟ یحیی - یا امیرالمومنین بسست، کافی است، کافی است (مقصود او را دریافت) سپس نزد هشام برگشت و او را نیشگون گرفت، هشام دانست که مورد تعقیب قرار گرفته است از جا برخواست و بحاضرین نمود که قصد دارد قضای حاجت کند و نعل خود را پوشید و مخفیانه بخانه خود رفت و بانها دستور داد که متواری شوند و مستور گردند و خود در حال گریخت و بکوفه رفت و در خانه بشیر نبال که یکی از حاملین حدیث و شاگردان امام جعفر صادق بود وارد شد و داستان خود را باو گفت و دچار بیماری سختی گردید. بشیر باو گفت پزشک برای شما بیاورم. - نه، من خواهم مرد - چونمرگش رسید ببشیر گفت چون از تجهیز من فراغت یافتی نیمه شب جنازه مرا در میدان کناسه کوفه بگذار و نامه ای باین مضمون بر آن قرار ده این هشام بن حکم است
که مورد تعقیب امیرالمومنین بود بمرگ خود از دنیا رفته است هرون دوستان و خویشان هشام را سخت مورد تعقیب قرار داده بود و جمعی را بتهمت او گرفته بود، اهل کوفه صبح آن شب جنازه او را دیدند و قاضی و معاون و حاکم و عدول کوفه انجمنی کردند و بهرون گزارش او را دادند، گفت حمدا خدا را که کفایت او را کرد و کسانیکه بواسطه وی بازداشت کرده بود آزاد ساخت. 
7- عماد بن زیاد از وی گوید از آقای خود موسی بن جعفر علیه السلام از تفسیر قول خدای عز و جل (در سوره لقمان آیه 20) و فرود آورد بر شما نعمتهای خود را آشکار و نهان پرسیدم فرمود نعمت آشکار امام آشکار است و نعمت نهان امام غائب است، عرض کردم در میان امامان کسی است که غائب شود؟ فرمود آری شخص وی از دیده نهان گردد ولی یاد وی از دل مومنان پنهان نابشد و او دوازدهمین ما باشد، خدا هر کار سختی را برای او هموار کند و هر رمنده ایرا در برابر او رام کند و گنجهای زمین را برای او آشکار سازد و هر دوریرا بوی نزدیک کند و هر جبار و سرکشی را بوی فنا کند و هر شیطان متمردی بدست وی نابود گردد آنست فرزند بهترین کنیزان آنکه تولدش بر مردم نهان باشد بردن نامش برای ایشان روا نباشد تا خدا آشکارش کند و زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم شده باشد، مصنف این کتاب گوید من این حدیث را نشنیدم جز از احمد بن زیاد در شهر همدان موقع برگشتم از حج بیت الله الحرام و او مردی ثقه و دیندار و فاضل بود رحمه الله و رضوانه علیه1- ایوب بن نوح گوید بامام رضا عرض کردم امیدوارم صاحب الامر تو باشی و خدا آن را بی شمشیر بتو برگرداند با شما بیعت شده است و بنام شما سکه زده اند، فرمود کسی از ما امامان نباشد که نامه ها نزد و برفت و آمد نماید و ازو مسئله برسند و انگشت نما باشد و بوی مال امام بدهند جز آن که ربوده شود یا بر بستر خود بمیرد تا خدای عز و جل برای این امر مردی را که ولادت و زندگانیش نهانست و نسبش عیان برانگیزد 
2- از ریان بن الصلت نقل شده که گوید ابوالحسن الرضا را از قائم پرسیدند. فرمود جسمش دیده نشود و نامشرا نبرند 
3- امام هشتم علی بن موسی الرضا علیه فرمود بناچار آشوبی توفنده و سخت باشد که همه پشتها و دسته بندیها از هم بپاشد و این وقتی است که شیعه سومین فرزند مرا نیابند و اهل آسمان و زمین هر دلسوخته و اندوهناک و درمانده بر او بگریند سپس فرمود پدر و مادرم قربانش هم نام جد من است و مانند


من است و مانند موسی بن عمران علیه السلام بر او گریبانهای نور باشد و از پرتو نور قدس بدرخشد و برای مرگش اهل آسمان و زمین اندوهگین شوند چه زنان مومن دلسوخته و چه مردان مومن اسفناک حیران و حزین که هنگام نبود ماء معین باشند گویا آنها را می بینم که بسیار نومیدند و بناگاه جاری بر آن ها کشیده شود که از دور و نزدیک بیک آهنگ شنیده شود، رحمت بر مومنان باشد و عذاب بر کافران 
4- احمد بن زکریاء گوید حضرت رضا بمن فرمود کجای بغداد منزل داری؟ عرض کردم در کر