 فرمود آنجا سالمترین جاها است و ناچار آشوب توفنده و سختی باشد که پناهگاه و پشتیبان سقوط کند و این هنگامی است که شیعه فرزند مرا از دست بدهند 
5- حسین بن خالد گوید امام هشتم فرمود، کسی که ورع ندارد دین ندارد، کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد براستی گرامی ترین شما نزد خدا آنکس باشد که بیشتر تقیه کند، باو عرض شد تا کی؟ فرمود تا وقت معینی که روز خروج قائم ما باشد، هر کس پیش از خروج قائم ما تقیه را واگذارد از ما نیست، عرض شد یابن رسول الله قائم شما خانواده کیست؟ فرمود چهارمین فرزند من زاده سیده کنیزان، خدای بوی زمین را از هر خلافی پاک کند و از هر ستمی منزه دارد و اوست همان کسی که مردم در ولادتش شک کنند و او است که پیش از خروجش غیبت دارد و چون خروج کند زمین بنور او درخشان گردد و ترازوی عدالت میان مردم بگذارد و هیچکس بدیگری ستم نکند و او است کسی که زمین برای او بهم پیچیده


و سایه ندارد و او است کسی که جارجی از آسمان بنام وی فریاد کند که همه اهل زمین دعوت بسوی او را بشنوند، گویند هلا حجت خدا بحقیقت آشکار شد نزد خانه خدا، او را پیروی کنید که حق با او و در او است و اینست تفسیر گفته خدای عز و جل (در سوره شعراء آیه 4) اگر بخواهیم آیه ای از آسمان بر آنها فرود آوریم که برای آن گردن نهند 
6- عبد السلام بن صالح هروی گوید از دعبل بن علی خزاعی شنیدم می گفت خواندم برای مولای خود حضرت رضا قصیده خودم را که اولش باین مضمون بود 
1 - مدرسه های آیات الهی که از تلاوت تهی شده است و منزل وحی که عرصه هایش مبدل به بیابان خالی شده است و چون رسیدم به گفته خود 
2 - خروج امامی که بناچار ظهور میکند و بنام خدا و برکتهای فراوان قیام مینماید 
3 - و میان ما هر حقی را از باطل جدا میکند و پاداش نیکو و کیفر بدیرا میدید حضرت رضا علی بن موسی علیه السلام سخت گریست و سپس سرش را بجانب من برداشت و فرمود ایخزاعی در این دو بیت روح الامین بزبانت سخن گفته است آیا میدانی این امام کیست و کی قیام میکند؟ عرض کردم نه ایمولایم جز اینکه شنیدم یک امامی از شما ظهور میکند که زمین را از فساد پاک میکند و آنرا از عدالت و داد پر میکند چنانچه از ستم پر شده است، فرمود ایدعبل امام بعد از من محمد است و پس از محمد فرزندش علی است و بعد از علی پسرش حسن و پس از حسن پسرش حجت قائم که در


غیبتش انتظار او را کشند و در ظهورش مطاع باشد، اگر نماند از دنیا مگر یکروز خدا همان روز را طولانی کند تا ظهور کند و آن را پر از عدالت کند چنانچه پر از ستم شده است و اما کی باشد این اخبار از وقت است و بحقیقت پدرم برای من از پدرش باز گفته است که از پیغمبر (ص) پرسش شد کی قائم از ذریه ات خروج میکند؟ فرمود مثل او مثل ساعت است که آشکار نکند وقتش را جز او عز و جل و نیاید شما را جز ناگهانی برای دعبل بن علی خزاعی حدیث دیگریست که من دوست داشتم آن را دنبال این حدیث که گذشت ایراد کنم. 
7- عبد السلام بن صالح هروی گوید دعبل بن علی خزاعی در مرو شرفیاب خدمت ابی الحسن علی بن موسی (ع) گردید و عرض کرد یابن رسول الله من درباره شما قصیده ای گفتم و سوگند خوردم با خودم که آن را پیش از تو برای کسی نخوانم حضرت فرمود آن را بیاور برای آنحضرت خواند 
1 - مدرسه های آیات الهی که از تلاوت تهی شده و منزل وحی که عرصه هایش مبدل به بیابان خالی شده است و چون باین شعر خود رسید 
2 - می بینم فیئی و غنیمی که حق آنها است در میان دیگران تقسیم میشود و دست خود آنها از فیی‏ء خودشان تهی است


امام هشتم گریست و فرمود ایخزاعی راست گفتی و چون باین شعرش رسید که: 
3 - چون خونی را که بناحق از آنها ریخته شده طلب کنند بطرف دشمنان خود دراز کنند دستهائی را که بی ساز و برگ است و تیر کمانی با خود ندارند و بسته است در اینجا امام هشتم دست خود را زیر و رو کرده و فرمود آری بخدا دستهای ما بسته است و چون باین شعر خود رسید 
4 - بتحقیق من در دنیا و روزگار کوشش خود ترسان بودم و براستی امیدوارم پس از مردن در امان باشم حضرت رضا باو فرمود خدایت در روز ترس بزرگ ایمن دارد و چون باین گفته خود رسید که 
5 - و یک قبری در بغداد از آن نفس پاکی است که خداوند بخشاینده آن را در ضمن در غرفه های بهشت مقرر داشته حضرت رضا فرمود در اینجا دو بیت بقصیده ات میفزایم که بوسیله آنها بکمال رسد؟ عرض کردم چرا یابن رسول الله (ص) آنحضرت فرمود: 
6 - و قبریست در طوس که چه مصیبت بزرگی دارد که درون را با شعله های سوزان آتش میزند 
7 - تا روز قیامت تا آنگاه که خدا برانگیزد قائم را آنکه هر اندوه و گرفتاریرا از دل ماها بزداید دعبل عرض کرد یابن رسول الله، این قبری که در طوس است از آن کیست؟ حضرت رضا فرمود قبر من است شبها و روزها سپری نشوند تا آنکه طوس محل رفت و آمد


شیعیان و زوار من گردد در این محل غریبی من هلا هر کس در این دار غربتم مرا در طوس زیارت کند روز قیامت همدرجه من باشد و آمرزیده گردد سپس بعد از فراغت دعبل از خواندن قصیده حضرت رضا برخاست و باو دستور داد از جای خود برنخیزد و درون خانه رفت چون ساعتی گذشت خادم حضرت صد دینار اشرفی سکه رضا آورد و باو داد و گفت مولایم بتو میفرماید این وجه را در نفقه راه خود بگذار. دعبل عرض کرد بخدا برای این وجه نیامدم و برای آن این قصیده را نگفتم که صله ای دریافت کنم و آن پول را رد کرد و جامه ای از جامه های حضرت رضا درخواست کرد برای تبرک و تشرف و حضرت رضا یک جبه خز با همان کیسه دینار برای او فرستاد و بخادم فرمود باو بگو مولایت میفرماید این پول را بگیر که بدان نیازمند میشوی و دیگر درباره آن بمن مراجعه مکن. دعبل کیسه زر و جبه را گرفت و برگشت و با کاروانی از مرو کوچ کرد و چون به میان قوهان (شهری بوده نزدیک نیشابور) نزدیک شدند دزدانی بر کاروان زدند و آنها را اسیر کردند و کت بستند و دعبل را هم کت بستند و کاروان هر چه داشتند بتصرف دزدان درآمد و آن اموال را میان خود تقسیم کردند و یکی از آن مردم در این میان بشعر دعبل تمثل جست که گوید: می بینم فی‏ء آنها در دیگران تقسیم میشود و دست خودشان از فی‏ء خودشان خالی است دعبل آنرا شنیده گفت این شعر از آن کیست؟ گفت از مردی خزاعی است که او را دعبل بن علی گویند، دعبل گفت من همان دعبل هستم که گوینده قصیده ای میباشم که این یکی از اشعار آنست، آن مرد جستی زد نزد رئیس دزدان که سر تل بنماز مشغول بود و از شیعیان بود و باو خبر دعبل را داد، رئیس خودش آمد و بالای سر دعبل ایستاد و گفت تو دعبل هستی؟


- آری من دعبلم - تمام این قصیده را برای من بخوان دعبل تمام قصیده را برای او خواند و او دستهایش را باز کرد و دست همه کاروان را باز کرد برای احترام دعبل هر چه از آنها گرفته بودند بانها رد کرد و دعبل طی مسافت کرد تا وارد قم شد و اهل قم از او خواهش کردند که قصیده خود را برای آنها بخواند بانها دستور داد در مسجد جامع گرد آیند چون جمع شدند بمنبر بالا رفت و آن قصیده را برای آنها خواند مردم قم مال و خلعت بسیاری باو بخشیدند و بانها خبر رسید که جبه ای از حضرت رضا گ