شمن آنان دشمن خداست و طاعتشان طاعت خداست و معصیتشان معصیت خداست و میگویم معراج حقست و سئوال قبر حقست و بهشت حقست و دوزخ حقست و صراط حقست و میزان حقست و قیامت آینده است و در آن شکی نیست و براستی خدا و هر کس در گورهاست زنده میکند و میگویم فریضه های واجب بعد از ولایت ائمه نماز است و روزه و حج و جهاد و امر بمعروف و نهی از منکر علی بن محمد فرمود ای ابوالقاسم بخدا همین دین خداست که آنرا برای بندگانش پسندیده بر آن پایدار باش خدایت پایدار بدارد بگفتار ثابت در حیات دنیا و در آخرت 
2- علی بن مهزیار گوید به ابی الحسن صاحب العسکر نوشتم و از او پرسیدم از فرج بمن‏نوشت هر گاه صاحب الامر شما از دار ظالمین غیبت کرد شما توقع فرج داشته باشید. 
3- علی بن محمد بن زیاد گوید نوشتم به ابی الحسن صاحب العسکر علیه السلام و از او پرسیدم از فرج بمن نوشت چون صاحب الامر شما از دار ظالمین نهان شد در انتظار فرج باشید.

4- ابراهیم بن محمد بن فارس گوید من و نوح و ایوب بن نوح در راه مکه بودیم و در وادی زباله فرود آمدیم و نشستیم و با هم حدیث میکردیم و ذکر امامت بمیان آمد و دیر شدن امر ظهور نسبت بما ایوب بن نوح گفت در این سال نامه نوشتم و چیزی از این موضوع را پرسیدم بمن نوشت چون پیشوای شما از میان شما برداشته شد متوقع فرجی‏باشید که از زیر پای شما عیان شود. 
5- ابو هاشم داود بن قاسم جعفری گوید شنیدم ابوالحسن صاحب العسکر علیه السلام میفرمود جانشین من پس از من فرزندم حسن است شما چگونه باشید در جانشین بعد از آن جانشین؟ عرض کردم قربانت چرا؟ فرمود چون شخص او را نبینید و بردن نام او برای شما روا نباشد، عرض کردم پس چگونه او را ذکر کنیم؟ فرمود بگوئید حجت از آل محمد (ص) 
6- اسحق بن محمد بن ایوب گوید از ابا الحسن علی بن محمد بن علی بن موسی علیه السلام شنیدم میفرمود صاحب الامر کسی است که مردم عصر او گویند هنوز متولد نشده است. 
7- علی بن عبد الغفار گوید چون ابو جعفر دوم درگذشت شیعه ابوالحسن صاحب العسکر علیه السلام نوشتند و از او پرسیدند از امر امامت فرمود تا زنده ام با منست و چون تقدیر خدای عز و جل بمن نازل شود جانشین من برای شما آید و کجا باشید با خلف بعد از این خلف.

8- صقر بن ابی دلف گوید چون متوکل سید ما ابی الحسن علیه السلام را بازداشت کرد من بدربار او رفتم تا از خبر او بپرسم گوید صاحب متوکل بمن نگاهی کرد و دستور داد که بر او وارد شوم مرا نزد او بردند، بمن گفت ای ابو مظفر چه کار داری و برایچه آمدی؟ گفتم خیر است ای استاد، گفت بنشین سقر گوید شروع بانجام مراجعات و کارهای خود کرد و من در دل گفتم درآمدن اینجا خطا رفتم گوید مردم را از دور خود پراکنده کرد سپس دوباره گفت چه کار داری و برایچه آمدی؟ گفتم خیر است، گفت شاید آمدی از خبر مولایت بپرسی گفتم مولایم کیست مولای من امیرالمومنین است، گفت خاموش باش مولای تو بر حق است از من نترسی براستی من با تو هم عقیده ام گفتم حمد خدا را، گفت میخواهی او را ببینی؟ گفتم آری گفت بنشین تا پستچی بیرون رود گویدنشستم و چون او رفت بیک غلامی گفت دست صقر را بگیر و او را بدان سرائی که علوی زندانی است ببر و آنها را تنها بگذار مرا در آن سرا وارد کرد و با دست بیک خانه ای اشاره کرد وارد شدم و دیدم روی آنحضرت حصیری نشسته است در برابر او گوری کنده است گوید سلام کردم و بمن جواب سلام داد و دستور داد شستم و فرمود ایصقر چه تو را اینجا آورد؟ عرض کردم ایسید من آمدم خبری از شما بگیرم گوید بدان‏قبر نگریستم و گریستم سپس بمن نگاه کرد و فرمود غم مخور هرگز بما بدی نتوانند کرد گفتم حمد خدا را عرض کردم ای آقایم حدیثی از پیغمبر (ص) روایت شده است که

معنای آن را نمیشناسم، فرمود آن حدیث چیست؟ عرض کردم گفتار او (ص) که با ایام دشمنی نکنید چه معنا دارد؟ فرمود آری ایام ما هستیم و بما آسمانها و زمین برپا است سبت نام رسول خدا است احمد امیرالمومنین است اثنین حسن و حسین است ثلثا علی بن الحسین و محمد بن علی الباقر و جعفر بن محمد الصادق است اربعا موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و منم و خمیس فرزندم حسن است و جمعه پسر پسرم هست که همه مردم بر او گرد آیند و او است که زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از ستم و جور شده است این است معنی ایام و آنها را در دنیا دشمن نشوید تا در آخرت دشمن شما باشند سپس فرمود وداع کن و بیرون شو که بر تو امین نیستم 
10- صقر بن ابی دلف گوید از امام دهم شنیدم می فرمود امام بعد از من پسرم حسن است و بعد از حسن پسرش قائم است آنکه زمین را پر از عدل و داد کند چنانچه پر از جور و ستم شده استفصل پنجم : در قضاى حاجت مؤ منان و سعى نمودن در كارهاى ايشان و شاد گردانيدنايشان 
در حديث صحيح از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است : هر كه مؤ منى را شاد گرداند، مرا شاد گردانيده است و هر كه مرا شاد گرداند خدا را خوشنود گردانيده است .
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : تبسم كردن در روى برادر مؤ من حسنه است و خاشاكى از او برداشتن حسنه است ، هيچ عبادتى را خدا دوست تر نميدارد از شاد گردانيدن مؤ من .
در حديث ديگرفرمود كه : حق تعالى خطاب فرمود بحضرت موسى عليه السّلام بدرستيكه مرا بندگان هستند كه بهشت را براى ايشان مباح مى كنم ، ايشان را حاكم مى گردانم در بهشت ، حضرت موسى گفت پروردگارا كيستند ايشان فرمود كسى كه سرورى بر قلب مؤ منى داخل كند، پس حضرت موسى فرمود كه مؤ منى در مملكت پادشاه جبارى بود و آن پادشاه در مقام آزار او بود از او گريخت و بشهر كفار برفت و پناه بكافرى برد آن كافر او را جا داد و مهربانى وضيافت كرد چون وقت مرگ آن كافر شد حق تعالى باو وحى فرمود كه بعزت وجلال خود سوگند مى خورم كه اگر تو را در بهشت جاى ميبود هر آينه تو را ببهشت درمى آوردم وليكن بهشت حرام است بر كسى كه كافر بميرد پس ‍ خطاب نمود بآتش جهنم كه او را بترسان اما مسوزان و امر فرمود كه در اول و آخر روز براى او روزى ببرند.
بسند حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى وحى نمود بحضرت داود عليه السّلام كه بنده از بندگان من حسنه بنزد من مى آورد، بهشت را بر او مباح مى گردانم ، حضرت داود پرسيد كه آن حسنه كدام است ، فرمود كه بر قلب بنده مؤ من خوشحالى داخل گرداند اگر چه بيكدانه خرما باشد، داود گفت پروردگارا سزاوار است كسيكه ترابشناسد قطع اميد خود از تو نكند.
در حديث ديگر فرمود كسيكه مؤ منى راشاد گرداند نه او را شاد گردانيده است بلكه حضرت رسولخدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را شاد گردانيده است .
در احاديث معتبره از آنحضرت منقول است كه : چون مؤ من از قبر بيرون ميآيد با او شخصى بيرون ميآيد و ميگويد بشارت باد ترا بكرامت از جانب خدا و خوشحالى پس مؤ من باو ميگويد كه خدا تو را بشارت بنيكى بدهد، پس با او ميباشد و بهر هوليكه ميگذرد ميگويد كه اين از تو نيست و بهر نيكى كه ميگذرد ميگويد كه اين از تست و پيوسته او راچنين بشارت م